X
تبلیغات
به پایگاه اطلاع رسانی مربوطی خوش آمدید < كَهنه اوز - چهره های ماندگار روستای کهنه
پایگاه اطلاع رسانی مربوطی

اشعار زیبا و پرمحتوای زیر توسط آقای خالد صابری یکی از فرهنگیان و دبیران مجرب ادبیات فارسی در روستای کهنه سروده شده است. 

...........................................................................................

ایشان نام ایر اثر خود را مزین به نام زنده یاد " قاسم جمسیدی " نمودند.

 « قاسم »

قاسم ، امروز روز توست                   

 روز ازخودگذشتگی و عاشقی ات مبارک

تو رفتی و دلم در غم اندوه تو              

  تو رفتی و یاد و خاطری در خاطرم انداختی

        تو رفتی و صفا و مهر را به ما آموختی             

   تو رفتی و اسوه ای در بین ما بودی و رفتی

           دیگران از تو می گویند که با درد فُزون                  

    بار این زحمت، مشقّت ، چه آسان نمودی         

       تو به ما آموختی هر دردی رسد از پیش خداست    

  تو به ما آموختی شفا و تقدیر نزد خداست          

تو با هر دردی خدا را یاد کردی                         

      قطع نشد الحمدلله و سبحان الله گویان تو                  

تو رفتی و ما را زِ خود محروم کردی                    

        امّا یاد تو در قلبمان تا ابد همراه توست                           

شعر از خالد صابری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1392ساعت 15:14  توسط عارف حاجی پور | 

 

برای " قاسم "  دعا کنیم  .

قاسم جمشیدی فرزند محمد  ۳۰ ساله لیسانس تاریخ از دانشگاه دولتی یزد معلم رسمی آموزش و پرورش . جوانی با اراده و قوی . قاسم اکنون در بستر بیماریست و مدت هاست که مبارزه ای سخت با بیماری اش را شروع کرده است . مراحل درمان چنین بیماری صعب العلاجی  ٬ صبر و حوصله و قوت قلب و ایمان قوی به خداوند می طلبد و خداوند هم به میزان  توان ٬ قدرت و  ایمان بندگانش ٬ برایشان سختی و مصیبت و بیماری می فرستد تا چنین بندگانی از تمامی مراحل امتحانات الهی سربلند بیرون آیند . قاسم اکنون در بوته ی چنین آزمایشی از طرف خدایش قرار گرفته است . احوالش را که بپرسی تنها جوابش  : " خدا را شکر ٬ خوبم " است و بس .

 ایمان و اراده ی قاسم ستودنی است . سختی و مشقت مسیر طولانی زادگاهش به شهر یزد و بالعکس جهت دوره های درمان را بارها و بارها با امید به بهبودی طی کرده است . همه ی ما می دانیم بیمارستان و پزشکان و دارو فقط و فقط ابزارهای درمان بیماری هستند و علاوه بر این ابزارها ٬ قدرتی مافوق دارو و درمان وجود دارد که آن هم دعا به درگاه خداوند برای شفای عاجل بیمار  می باشد . قاسم جمشیدی جوانی نجیب و  شریف از خانواده ای پاک و مهربان می باشد . او برادر ماست . فرزند ماست . عضوی از اعضای خانواده ی ساده ی روستایمان می باشد . معلم فردای فرزندان ماست .  همه با هم برای قاسم عزیز ـ فرهنگی روستایمان ـ ملتمسانه دست دعا به سوی بارگاه خداوند رحمان و رحیم دراز کرده و از خداوند بخواهیم تا با لطف و مهربانی اش  قاسم را بهبود ببخشد . آمین یا رب العالمین .

وبلاگ مربوطی ضمن دعا برای بازگشت سلامتی عاجل همه ی بیماران ٬ از خداوند متعال  شفای هر چه زودتر قاسم جمشیدی را خواهان است و از تمامی بازدید کنندگان عزیز  تقاضا داریم  از صمیم قلب برای بهبودی  قاسم   دعا نموده تا در سایه قبولی دعاهای شما این جوان محبوب و ارزشمند روستایمان به زندگی اش بازگردد .

جهت قوت قلب و حمایت معنوی از قاسم جمشیدی دعاهای خود را در قسمت نظرات هم بنویسید تا ما بتوانیم آن را چاپ نموده و به اطلاع و نظر  قاسم برسانیم . مطمئنا حمایت و غیرت شما باعث تقویت روحیه و امیدواری این عزیزمان خواهد شد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1392ساعت 1:26  توسط مصطفی رضایی | 

این مطلب شاید یکی از بزرگترین رویدادهای این سالهای وبلاگ مربوطی باشد . مطلبی که زمان درج این مطلب شاید کمتر کسی فکر می کرد که یوسف گمگشته ی خانواده حاج سید محمد صالح حسینی بدینصورت  بعد از سالها دوری چشمه های امید این خانواده و اهالی دوباره زنده شود ... اکثر شما دوستان بازدید کننده این رویداد بزرگ - بازگشت سید ابراهیم حسینی - به آغوش گرم خانواده به یاد دارید . به همین دلیل بهانه ای شد تا به یاد داشته باشیم خداوند متعال هیچ وقت بنده های مخلص خود را نا امید نمی کند ...


 " یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور "

حاج سید محمدصالح حسینی

 گزارش از مصطفی رضایی

قرار گذاشته بودیم که به اتفاق مدیر محترم وبلاگ - آقای اسماعیلی - به دیدار سید محمد صالح حسینی برویم و به پاس قدردانی از هفتاد سال زحمت در کسوت امام جمعه ٬ جماعت و مدرس قرآن کریم از این سید بزرگوار مصاحبه ای داشته باشیم.اما جریان به گونه ای دیگر رقم خورد و این بار سید محمد صالح سفارش داده و تأکید فرموده بودند که برای امر مهمی که داشتند هر چه زودتر خدمتشان برسم. قبلآبر حسب وظیفه به ملاقتشان رفته بودم و غالب اوقات  به اتفاق همسرشان  "بی بی مریم" بودند  اما این بار فرزندشان سید محمد  و خانواده اشان هم حضور داشتند. سئوالات زیادی را آماده کرده بودم اما فقط سید با همان سئوال اولم پاسخ تمامی سئوالات نپرسیده ام را دادند و با اشتیاق به کوله باری از اندوه ها و درد دل های سید و بی بی گوش سپردم .

از سید پرسیدم : "شما که به دعوت فرزندتان سید عبدالله به ابوظبی رفته بودید و قرار گذاشته بودید که دیگر برای همیشه آنجا بمانید ٬ چرا برگشتید ؟"

بله...برگشتیم...من اکنون نود و شش سال سن دارم و حدود هفتاد سال امام جمعه ٬ جماعت و معلم (ملا)مکتبخانه بوده ام. یازده فرزند پسر و دختر دارم .هر از چند گاهی به دیدن آنها در داخل یا خارج از کشور میروم و آنها هم اگر مجالی یابند ما را فراموش نمی کنند.

یکی از پسرانم به نام سید ابراهیم برای ادامه تحصیل به کشور عربستان رفت و دیگر برنگشت و اکنون سی سال روزگار است که دست بیرحم زمانه بین ما دیوار جدایی ساخته است.

بی بی مریم همسر حاج سید محمد صالح حسینی

با شنیدن نام سید ابراهیم "بی بی مریم " کشان کشان آمد و رشته سخن را از سید گرفت.

"ما در ابوظبی و یا در خانه هر کدام از فرزندانمان امکانات رفاهی خوبی داریم ولی چون این روستا  و این خانه بوی فرزندم - یوسف گمگشته ام - سید ابراهیم را میدهد از همه جا احساس راحتی بیشتری می کنیم و هر بار که کسی کوبه این در را می کوبد به دل می گویم خدایا می شود این مهمان ٬ همان گمگشته من باشد و چشمم به قامت رعنای فرزندم بیفتد که از این در شادی و عمر دوباره برایم سوغات آورد. طاقت ماندن در هیچ کجا ٬ بجز روستای کهنه را نداریم.

این همان در و ورودی است که انتظار قدومی را می کشد.

دنباله صحبت های بی بی در میان هق هق گریه اش محو شد و سید ادامه داد.

"ما برای پیدا کردن سید ابراهیم به همه جا سر زده ایم حتی چند سال قبل به لبنان هم رفتیم و امیدمان به شخصی به نام "حسین " که دارای شغل صرافی و از دوستان نزدیک وی بود هم رفتیم که ایشان نیز در آن روزها به مسافرت رفته و از طریق سفارت و مدارس و دانشگاه های دینی نیز خبر خوشی عایدمان نشد و با دست خالی به این خانه برگشتیم.

سید محمد صالح مکث کرد .بغض گلویش را فشرده بود.اشک های گلوله گلوله بی بی مریم گونه هایش را خیس کرده بود.لحظه ای به بازی روزگار فکر کردم .به جدایی مادر و فرزند . به امید و جانشین بازنگشته پدر....به عصای دست پدر... به اندوه مدام مادر و به این کلبه احزان ... و به.....گمگشته....باز آید.......غم مخور....و به حافظ...

 بی بی مریم پس از آرامش ادامه داد :"دلم گواهی می دهد که ابراهیمم را تا زنده ام می بینمش و دیدارمان به قیامت نمی کشد.دل مادر هیچگاه به خطا گواهی نداده  و میدانم که او برمیگردد و از خدا می خواهم که  او را باز گرداند و نگذارد مادر از درد این هجران سی ساله پرپر شود .دیگر تحمل دوریش را ندارم .بازگرد که دیگر تحمل دوریت را ندارم....بازگرد....بازگرد...ما هرگز ترا فراموش نکرده ایم."

به یاد شعری از نیما افتادم...در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم....چشم در راهم...  

باز لحظه ای سکوت ....سید محمد صالح بزحمت صحبت می کرد. صدایش گرفته بود...یاد مولود خوانی و آن صدای دلنشین و موج دار سید و آن خطبه های قرص و محکم افتادم...تفاوت این دو مشخص می کرد که بر سید چه گذشته است.

 یادمان صدای دلنشین سید محمد صالح این محراب و منبر متروکه.. " تنها صداست که می ماند."

  در این سی سال ٬ روزگار تلخی بر سید و همسرش گذشته است.سید محمد صالح دچار عارضه  سکته قلبی است و بی بی مریم توان ایستادن روی پاهایش را ندارد و مانند کودکان ۶- ۵ ماهه روی دو دست و روی دو زانو (باکه) حرکت میکند و با این وضعییت تمامی کارهای خانه را بخوبی انجام می دهد و در کشاکش این هجران طولانی بسان سنگ زیرین آسیاب همچنان به انتظار دیدار دوباره فرزندشان دفتر روزگار را ورق می زنند.

سید محمد صالح شنیده بود که ما مطالبی را در باره روستا می نویسیم و از سرتاسر دنیا آنرا مطالعه می کنند .از ما درخواست داشتند که درد دل ها و تقاضای ایشان را درج و به اطلاع همه برسانیم تا شاید کسی در گوشه ای از این دنیای پهناور در یک زمانی خبری خوش از گمگشته اش داشته باشد.

وبلاگ مربوطی{ اسماعیلی -رضایی }  بر حسب وظیفه و به پاس

 قدردانی از زحمات سید محمد صالح حسینی و خانواده محترمشان افتخار دارند این مصاحبه

 که در واقع حرف های ناگفته ی سی ساله آنها می باشد را درج و از همگان تقاضا داریم

 چنانچه اطلاعی از آقای سید ابراهیم حسینی فرزند سید محمد صالح که بعد از انقلاب برای

 ادامه تحصیل به کشور عربستان و پس از آن گویا به کشور لبنان مهاجرت نموده اند ـ دارند ٬با

 آدرس و تلفن های زیر تماس حاصل نمایند تا دل این خانواده شاد و موجب رضا و رحمت

 خداوند گردیم:   

۹۸۷۸۲۳۶۸۲۰۵۵+ حاج سیدمحمدصالح حسینی

۹۸۹۱۷۷۸۲۰۶۲۰+ سید مرتضی حسینی

۹۸۹۱۷۳۸۲۱۶۷۶+ مصطفی رضایی

۹۸۹۱۷۳۸۲۶۴۱۶+ مرتضی اسماعیلی

 ۹۸۹۱۷۱۶۳۲۵۴۷+سید اسحق حسینی

 خانه قدیمی سید محمد صالح - محل تولد تمامی فرزندانش - جنب مسجد جامع قدیم

۸۸/۴/۱۲

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1391ساعت 20:0  توسط مرتضی اسماعیلی | 

سه نسل در کار خیر

در چرخه ی پر تکرار و منظم زندگی همواره انسان هایی پا به عرصه ی وجود می گذارند که اندیشه های متعالی اشان سبب می شود تا پهنای پر برکت زندگی اشان  والاتر ٬ مهم تر و چشم گیر تر از طول عمرشان می باشد . در طول زندگی اشان چنان تاثیرات مهمی بر جامعه شان می گذارند که نام  نیک شان و چهره اشان  برای همیشه در تاریخ جاودانه خواهد ماند .

با این مقدمه می توان الگویی مثال زدنی را عنوان نمود . می توان از مردی سخن به میان آورد که ثابت کرد معلولیت  ٬ محدودیت و ناتوانی نیست . می توان از مرد نابینایی گفت که سال ها در پنج نوبت نمازهای پنج گانه بر گلبانگ مسجد تاریخی شیخ ابی اسحق بانگ برآورد " بشتابید به سوی نماز " . این چهره ی ماندگار در تاریخ روستای کهنه حاج محمد شریف اکبری است . به قول شاعر : " تنها صداست که می ماند و در جایی دیگر   : " از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر  -- یادگاری که در این گنبد دوار بماند . "  او مؤذن مسجد شیخ ابی اسحق  بود که تا اواخر عمر پر برکتشان بلند گویی برای اذان گوی اشان وجود نداشت  اما صدای دعوتش  را مردم تا دور دست شنیدند و لبیک گفتند . محمدشریف اکبر در تاریکی ٬ در سرما و گرما ٬ در زیر باران و در تمام طول عمرش با عصایش آمد و اذان گفت تا ثابت کند  که  : " اگر یک فلج مادرزاد قهرمان دو ماراتن نشود مقصر خودش می باشد ."

برکت این خدمت با درگذشت زنده یاد محمد شریف اکبری پایان نیافت . این جریان به فرزندانش رسید .  حاج محمد ( محمد شریف ) اکبری میراث دار خدمت در مسجد شد . حاج محمد اکبری در محراب ایستاد و جماعت پشت سرش ایستادند  تا فرض پنجگانه  - نماز -را به امامت ایشان در مسجد تاریخی دیگری اقامه نمایند مرحوم  حاج محمد اکبری زیر نظر پدر قرآن را آموخت سپس جهت امرار معاش به قطر رفت و در آنجا در کنار کار ُ به تعالیم دینی نیز پرداخت . هنگام مراجعت به زادگاه شان ٬ امام جماعت مسجد جامع قدیمی واقع در غرب بافت قدیمی  روستای کهنه بودند . از فعالیت های  دیگر فرزندان مرحوم محمد شریف اکبری ٬ آقایان حاج احمد ٬ حاج اکبر و حاج عبدالله در پست دیگری جداگانه خواهیم نوشت . از خدمات ارزنده ی حاج محمد شریف و حاج محمد اکبری در مستند " تا رمضان دگر " نیز صحبت به میان آمده است .

 

اکنون دو یادگار از این نسل ـ حاج حمزه و حاج مصطفی ـ به برکت رزق و روزی که خداوند از راه رحمت و حکمتش نصیب شان نموده نه تنها نگذاشتند این چراغ های نورانی پشت سرشان خاموش شوند بلکه مشعلی نورانی افروختند تا روشنای دنیا و آخرت شان باشد . این دو برادر از زمانی که احساس کرده اند توانی کار های خیر را دارند از هیچ کوششی فرو گذار نبوده اند . دست های پر خیر و برکت آنان در زادگاه شان و در شهرک باعث رونق طرح های دینی ٬ عمرانی ٬ فرهنگی و آموزشی شده است . و در تصمیمی بزرگ و خیر اندیشانه در زمستان امسال  اعلام نمودند   دبستانی مجهز در روستای کهنه خواهند ساخت که گزارش آن به تفصیل در این وبلاگ ملاحظه نمودید .

وبلاگ مربوطی  ضمن قدردانی از تلاش ها و خدمات این سه نسل ماندگار در روستای کهنه ٬ از خداوند منعال خواهانیم که اجر خدمات شان را توشه ی آخرت شان قرار دهد . انشاءالله .

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1391ساعت 22:31  توسط مصطفی رضایی | 
نام حاج محمد ( نعمت الله ) فیروزی  بر سردر مدرسه ی راهنمایی دخترانه  در شهرک کهنه

 به زودی کلنگ ساخت  مدرسه ی راهنمایی دخترانه  در شهرک کهنه   توسط حاج محمد ( نعمت الله ) فیروزی بر زمین می خورد .

 در این روزهای سرد زمستانی ،  خبری خوش   گرمی بخش مجالس  روستاهای کهنه و شهرک گردید . پس از بررسی های لازمه مبنی بر ضرورت ها و نیازمندی های شهرک توحید کهنه  ، سرانجام  حاج محمد نعمت الله فیروزی  تصمیم قطعی خود را مبنی بر ساخت یک باب مدرسه راهنمایی دخترانه در شهرک اعلام نمودند .  فرزند ارشد ایشان  _ آقای مرتضی فیروزی _ در گفتگویی حضوری با وبلاگ  مربوطی  این خبر را اعلام و اضافه نمودند که جزییات این اقدام را بعدا به طور مفصل اعلام خواهند نمود .  قبلا در جلسه هم اندیشی در دبیرستان شهرک ، آقایان محمود ، ابراهیم و محمدنور  تصمیم مبنی بر ساخت یک باب مدرسه از طرف پدرشان ـ حاج محمد ( نعمت الله ) فیروزی  ـ را به حضار در جلسه مژده دادند  .

http://www.marbooti.blogfa.com/post-1837.aspx

  اکنون در سایه ی الطاف خداوند بزرگ و همت  حاج محمد فیروزی و همفکری فرزندان ایشان این امر محقق و به زودی مراسم کلنگ زنی و مراحل ساخت  این مکان آموزشی در شهرک  شروع خواهد شد .  حاج محمد فیروزی یکی از فعالین و خیر اندیشان روستای کهنه می باشد  که قبلا در این وبلاگ به عنوان چهره ای ماندگار از زندگی و فعالیت های ایشان به تفصیل نوشته شده است .

http://www.marbooti.blogfa.com/post-489.aspx

این روزها حاج محمد فیروزی  دچار کسالت بوده و بیشتر اوقات خود را در منزل شخصی سپری می نماید . وبلاگ مربوطی ضمن ارج نهادن به  خدمات  خداپسندانه ی ایشان و آرزوی سلامتی کامل  برای این شخصیت  خیر خواه ، اعلام می نماییم کلیه مراحل ساخت  این مدرسه را  تحت پوشش گزارش های کامل قرار خواهیم داد . منتظر گزارش های نوشتاری و تصویری از وبلاگ مربوطی باشید .

با تشکر از  همکاری : آقایان مرتضی و داریوش فیروزی

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1391ساعت 22:35  توسط مصطفی رضایی | 

حاج عباس جلیلی

" روستا زاده ای بر بلندای قله ی آموزش و پرورش منطقه ی اوز "

تفاوتی ندارد که روستازاده باشی  یا  در کلان شهر بزرگ شده باشی ٬ اندیشه و افکارت که باز و گسترده باشد  ٬ در زندگی موفق خواهی شد . حاج عباس فرزند مرحوم رضا متولد ۱۳۲۵ روستای کهنه اوز   آن انسان مفیدی شد که خود باور داشت که می شود . اگر در دوران نوجوانی و جوانی اش امکانات درس خواندن و مدرسه رفتن نبود و شرایط شغلی و موقعیت مرحوم پدرشان  مجالی برای سواد آموختن به وی نداد  ٬ اما اندیشه و افکارش مسیری را در ذهنش ترسیم نمود که تحسین برانگیز و بزرگ است .  اگر او نتوانست به مدرسه برود اما بذر تحصیل را در زندگی اش کاشت ٬ خوب کاشت ٬ خوب مراقبت کرد و خوب هم ثمرش را چید و  به جامعه اهدا کرد  .صاحب این  همت بزرگ در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس وناامیدی رو به رو  نشد . حاصل سال ها دوری از وطن و امرار معاش در کشور کویت را خرج تحصیل فرزندانش نمود که ماحصل آن سه فرزند ٬ برادر زاده و عروسشان  در کسوت معلمی در آموزش و پرورش منطقه ی اوز می باشد . در زمانی که حاج عباس جلیلی در روستا ی کهنه زندگی می کردند از افراد فعال در مسایل عمرانی - اجتماعی بودند و  از معتمدین و بزرگان روستا می باشند .  

۱ - آقای  عبدالله جلیلی فرزند حاج عباس - لیسانس اقتصاد و بازرگانی از دانشگاه اصفهان . معاونت آموزشی هنرستان رافعی اوز - ۲۷سال سابقه

۲ - آقای احمد جلیلی فرزند حاج عباس - لیسانس آموزش ابتدایی  دانشگاه شیراز -آموزگار مدرسه ابتدایی شمسی زاده اوز -۸ سال سابقه  و همسرشان ۳ -خانم فاطمه سلیم - لیسانس تربیت بدنی دانشگاه شیراز - مدرسه راهنمایی شبانه روزی خضری اوز - سابقه ۶ سال - .( زوج فرهنگی )

۴ - آقای مصطفی جلیلی برادرزاده و داماد حاج عباس - لیسانس آموزش ابتدایی. - معاون آموزشی مدرسه ابتدایی شمسی زاده - ۲۴ سال سابقه .( زوج فرهنگی )   و  همسرشان  ۵ ـخانم نسیمه جلیلی فرزند حاج عباس - لیسانس علوم اجتماعی - پیام نور اوز - معاون مدرسه راهنمایی دخترانه ی احمدیان اوز ۹ سال سابقه . .( زوج فرهنگی )

وبلاگ مربوطی ضمن تقدیر و تشکر از زحمات حاج عباس جلیلی در فعالیت های اجتماعی و تربیت چنین فرزندان  مفید و مؤثری ٬ از بارگاه خداوند بزرگ برای ایشان آرزوی عمری با برکت و عاقبت به خیری را مسئلت دارد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1391ساعت 14:28  توسط مصطفی رضایی | 

مصاحبه ای با محسن واحدی دروازه بان کهنه ای نوجوانان تیم آلومنیوم المهدی هرمزگان

محسن واحدی نوجوان با انگیزه کهنه ای می گوید:

 " هیچ موقع خودم را کوچک نمی بینم"

1-خودتان را به صورت کامل معرفی کنید؟

محسن واحدی فرزند عبدالرحیم متولد 25/11/75 اهل روستای کهنه اوز و دانش اموز مقطع اول متوسطه  و در حال حاضر دروازه بان تیم نوجوانان الومینیوم المهدی هرمزگان هستم.

2-شروع حرفه ای فوتبال خود را شرح دهید؟

دو سال قبل به خاطر شغل پدرم به بندرعباس نقل مکان کردیم و در انجا مشغول تحصیل شدم و در تیم فوتبال دبیرستان شهید قنبری در پست دروازه بانی که علاقه شدیدی به ان داشتم، مشغول بازی شدم.

از سویی دیگر با پیشنهاد چند تن از دوستانم که مرا تشویق به بازی در تیم های رسمی می کردند روبرو شدم و طولی نکشید که یکی از دوستانم(امید خدمتی پور) که جا دارد تشکر فراوانی از او داشته باشم، مرا به تیم صنعت برق بندرعباس معرفی کرد در دیداری که با سرمربی ان تیم داشتم از من تست گرفته شد که من در ان تست رد شدم.

بعد از ان دیگر امیدی برای ادامه این راه نداشتم اما باز دوستم بود که به من امید می داد و مرا به تیم شاهین بندرعباس برد. در تست گیری قبول و در ان تیم مشغول به بازی شدم. بازیهای دوره ای ان تیم برای راهیابی به لیگ 3 بود.4 ماه نیمکت نشین بودمو فقط در بازیهای دوستانه به من بازی می رسید.گفتنی است که در مدت نیمکت نشینی تمرینات فراوانی داشتم. در مسابقه ای که تیممان با تیم برق داشت در کمال تعجب جز 11 نفر اصلی بودم. با استرس فراوانی پا به زمین گذاشتم. نیمه اول یا ضربه آزادی گل خوردم که استرس مرا بیش از پیش کرد. در نیمه دوم نیز گل دیگری خوردم و بازی با نتیجه 2 بر 1 به پایان رسید. پایان بازی نیز سرمربی با خونسردی با من رفتار کرد. طی دو روز سرمربی برق با من تماس گرفت  خوستار ورودم به تیم برق شد. هنوز 2 ماه از قراردادم مانده بود که یک ماه انرا بازی کردم و یک ماه دیگر به دلیل درد پا از ان تیم جدا شدم چون اینده بهتری را در تیم برق برای خود می دیدم.

بعد از ورود به تیم برق بعد از دوماه نیمکت نشینی دروازه بان ثابت تیم شدم.4 ماه در تیم برق بازی کردم که در حین ناباوری سرمربی آلومینیوم طی تماسی خواستار حضورم در تمرین تیمش شد. چون باز هم آلومینیوم  را بهتر از برق می دیدم، همان روز به باشگاهشان رفتم و در تمرینات تیم آنها شرکت کردم که همین کارم باعث شکایت تیم برق از من شد.بعد از صحبتی که بین دو سرمربی انجام شد، قرار شد به مدت 2 سال در آلومینیوم بازی و سپس به تیم برق بازگردم.

 ۳- از وضعیت تیم آلومینیوم بگویید؟

زمانی که در این تیم بازیکن ثابت شدم تیم راهی لیگ دسته ی 2 شده بود. خیلی خوشحال بودم زیرا 4 بازی پیش رو را به صورت گروهی بازی کردیم که تیم ما اول شد و باعث راهیابی تیم آلومینیوم به دسته یک (لیگ برتر) شد.

۴- از چگونگی تمرینات خود بگوید؟

حدود یک ماه زیر نظر اکبر میثاقیان سرمربی تیم بزرگسالان آلومینیوم المهدی هرمزگان(که امسال به لیگ برتر راه یافته است) تمرین داشتیم و تمرینات اختصاصی را زیر نظر آقای چاوشی مربی دروازه بانان (که قبلاً در تیم بزرگ پرسپولیس نیز حضور داشته است که دروازه بانان موفقی همچون علیرضا حقیقی و گردان نیز زیر نظر او بودند) بود. همچنین تمرین در کنار دروازه بانان بزرگسالان از جمله فرناندو(برزیلی) و مجتبی روشنگر را نیز دارم. و در یکی از بازیها مقابل تیم حفر شیراز در ضربات پنالتی موفق به مهار 3 پنالتی شدم ک منجر به پیروزی تیم ما گشت.

۵- چه انگزه ای باعث کشاندن شما به سمت دروازه بانی شد؟

علاقه شدید به دروازه بانی و امید به روزی که بتوانم کارم را در تیم بزرگسالان ادامه بدهم.

۶- الگوی شما در ورزش چه کسانی بودند؟

فرناندو دروازه بان تیم آلومینیوم المهدی چون بسیار مهربان و لطف فراوانی نسبت به بنده دارد.

۷- مهمترین اتفاقات فوتبالی تان چیست؟

با درخشش در تیم آلومینیوم المهدی هرمزگان به همراه وحید افطاری هم بازی من در این تیم به تیم ملی نوجوانان ایران دعوت شد ام و حدود 5 ماه دیگر اردویی را در کشور اتریش برگزار می کنیم.

از تیم نوجوانان تراکتورسازی هم پیشنهادی برای بازی در این تیم دارم و در حال حاضر به فکر این پیشنهاد هستم و هنوز تصمیم قطعی را نگرفته ام.

۸- مشوق شما چه کسانی بودند؟

مشوق اصلی من دوست همیشگی ام امید خدمتی پور می باشد، پدرم که با مشورتش مرا همراهی می کند و مادرم که دعای خیرش همیشه بدرقه راهم است.

۹- توصیه ای به هم سن و سالهای خود دارید؟

اگر واقعا شخصی استعدادی در خود می بیند حتما آن را دنبال کند و با توکل به خدا و تلاش و اراده مضاعف برای رسیدن به هدف خود به پیش رود.

۱۰- نظرتان درباره وبلاگ مربوطی چیست؟

یکی از خوانندگان و بازدیدکنندگان همیشگی مربوطی هستم و از اتفاقات و رویدادها در روستا به وسیله همین وبلاگ مربوطی در بندرعباس آگاه می شوم و از مدیران تشکر فراوانی دارم چون که به معرفی تمام اقشار جامعه در روستای کهنه می پردازند.

و سخن آخر

از تمام مربیانم تشکر و قدردانی می کنم و برای تمام کهنه ایها در هر کجا آرزوی موفقیت دارم.

مصاحبه کننده: محمدرفیع محمدی فرزند ابراهیم

تهیه و تنظیم: عارف حاجی پور

این مصاحبه در نشریه عصر اوز ماه مرداد  ۱۳۹۱ شماره ۱۴۱ هم انعکاس داده شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1391ساعت 4:45  توسط عارف حاجی پور | 

کدخدا محمدرضی جعفری : امید استخوان شکسته ها ( نگاهی به آرشیو)

توضیح : این مطلب در آرشیو مربوطی می باشد ولی از آن جهت که یادآوری مجدد شود برای آن دسته از عزیزان بازدید کننده که موفق به بازدید از این مطلب نشده اند یا عکسهای این مطلب را نتوانسته اند مشاهده نمایند .

در لابلای ناگفته ها و نانوشته های تاریخ پر راز و رمز روستای کهنه ی مربط – سرزمینی با تمام گمنامی اش – می توان شخصیتهایی را یافت که منجر به تحولاتی شگرف در سطح منطقه اوز شده اند . با نگاهی اجمالی و کوتاه به این تاریخ به اسامی افرادی بر می خوریم که نامهای ماندگار این روستا و منطقه اند . خواجه نورالدین – خواجه محمد علی – ملا عبداله – سید محمد – سید محمد صالح – محمد صالح و ... . در میان این افراد نام محمد رضی جعفری بر می خوریم که نه تنها کدخدایی مدیر و مدبر بود بلکه شکسته بندی ( ارتوپدی ) ماهر و حاذق بود.

 

مرحوم محمدرضی جعفری

در دورانی که کمتر خبری از وجود فن آوری نوین پزشکی در حوزه ارتوپدی بود کد خدا محمد رضی جایگزین همه ی دستگاههای پیشرفته و پر هزینه ی امروز ی در منطقه بود. نام پدرش محمد و  متولد 1303 هجری شمسی در کهنه اوز چشم به دنیا گشودند . حقیقتاً او امید و مایه ی تسلی استخوان شکسته ها بود. روزی از روزهای ماه مبارک رمضان امسال به اتفاق برادر زاده و دو پسرش به بررسی مدارک و اسنادی که در یک چمدان از دوران پر فروغ و منظم زندگی کدخدا مشغول شدیم . از آن همه نظم و انضباط و مدیریتی که در زندگی یک روستایی خردمند به چشم می خورد حیرت زده بودیم. در میان این اسناد گرانبها و تاریخی به نسخه ای از استشهاد منطقه ای برخوردیم که عده ی زیادی از اهالی شهرهای لار – گراش – اوز – خنج و روسا و اعضاء انجمن خانه های انصاف – کدخداها – ریش سفیدان و معتمدین محلی روستاهای تابعه بیدشهر با امضاء طوماری از وزارت بهداشت تقاضا نموده بودند که کدخدای روستای کهنه بتواند رسماً و قانونی و بدون هیچ محدودیتی به عنوان شکسته بند ( ارتوپد ) در یک مکان معین ( بیمارستان اوز ) به عنوان ارتوپد مشغول به فعالیت شوند که پس از بررسی و تحقیقات لازم از سوی مسئولین مربوطه , وزارت بهداشت وقت با این درخواست موافقت و کتباً به محمد رضی جعفری ابلاغ می نماید که هیچ گونه محدودیتی برای شکسته بندی ندارد اما عمر کوتاه , بیماری دیابت و متعاقباً ایست قلبی مانع از انجام این امر مهم در منطقه می شود.

 

نامه درخواست اهالی منطقه از وزارت بهداشت وقت

با این حال کمتر کسی را می توان یافت که دچار شکستگی یا در رفتگی استخوان شده باشد و نیازش به مرحوم محمد رضی نیفتاده باشد ! کدخدا جعفری علاوه بر شکسته بندی مرد فن مکانیکی و تعمیرات بود. به ادعای هم سالانش نصب و تعمیر اکثر تلمبه های آبی نخلستانهای اطراف روستای کهنه اوز به دست پر توان وی و برادرش حاج هاشم صورت گرفته است . رسیدن این ارث فنی در حوزه مکانیکی ماشین آلات به فرزندانشان دلیلی بر این ادعاست.

با توجه به یافتن قراردادی که مربوط به راه اندازی و اجاره دادن حمام عمومی روستا در دهه 50 با شخصی به نام غ - خارپیشه در میان اسنادی که جستجو می کردیم خود دلیلی بر تسلط کامل ایشان در امورات عمرانی داشته است که طرف قرارداد هم کدخدا  جعفری بوده است. با توجه به اینکه در آن زمان امر شکسته بندی بدون استفاده از بیهوشی و بی حسی صورت می گرفته است در اکثر موارد فرد مصدوم دچار درد شدید ناشی از جا انداختن استخوان می شده که می بایست تحمل      می کرده است که این خود ممکن بوده عواقب خطرناکی در بر داشته باشد. به همین علت کدخدای فرزانه و آینده نگر قبل از شروع به کار شدن جهت جا انداختن و بستن استخوان از شخص مصدوم , والدین و همراهانش رضایتنامه اخذ می نموده که در صورت بروز پیشامدهای ناگوار احتمالی هیچ مسئولیتی متوجه ایشان نباشد .

 

نمونه ای از تعهد نامه

 کدخدا از مجموع سه ازدواج دارای 111 فرزند , نوه و نتیجه می باشند( تا زمان درج این مطلب  در  دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۸۷) . سرانجام ایشان در تاسوعای 1359 هجری شمسی در اثر ایست قلبی با این دنیا واع گفتند و به دیار ابدی شتافتند.روحش شاد

           تهیه و تنظیم : مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 22:48  توسط مرتضی اسماعیلی | 

حافظ مرتضی رضایی

دورانی كه آن را عصر اضطراب مي‌نامند و آرامش رواني، گم‌شدة ی انسان امروزی است   او با تمام وجود در پي دستيابي به این ارامش روحی و روانی مي‌باشد. از ديدگاه او  تنها  چيزي كه مي‌تواند اين ارامش را برآورده كند، ياد خداوند است. او معتقد است فقط در ساية ی: « با ياد خدا قلوب به آرامش مي‌رسند . کسی که بسیار ساده زندگی می کند ،  ساده حرف می زند و صادق است   ، باید با زبان خودش برایش نوشت . . با مرام خودش با او صحبت کرد .  باید ساده و صادقانه برایش نوشت . مرتضی در خانواده ای ساده به دنیا آمد . پدر و مادرش به تحصیل فرزندان توجه زیادی داشته اند و ما حصل این توجه وجود سه فرزند با مدارک تحصیلی عالی و دو فرزند حافظ قرآن و فرزندانی اجتماعی و فعال در امورات روستا .استاد مصطفي رضايي را همه شما ها مي شناسيد .كسي كه در برابر ناملايمات زندگي تسليم نشده و در زمينه تحصيلي و هنري تا مدارج عاليه سپري نموده و فعال بوده  و يار و ياور ما در اين وبلاگ مي باشد و اكنون برادر بزرگوار ايشان افتخاري ديگر براي جامعه امان است. حافظ مرتضی به همراه دو برادرش  رنگ زن ساختمان می باشد . او پشتکار عجیبی دارد . صدای خوبی هم دارد . تلاوت قرآن در ماه مبارک رمضان در نماز تراویح  دل نشین است . با همه دوست و صمیمی است . او نفر دوم در استان فارس در رشته ی حفظ کل قران کریم است . افتخاری بس بزرگ .

 

-           لطفا خودتان را براي آشنايي بيشتر خوانندگانمان معرفی بفرماييد.

مرتضي رضايي فرزند محمد ( محمدزمان ) متولد 12/4/1358 روستاي كهنه و دارای مدرك تحصيلي سيكل متاسفانه ( با خنده ).

-       از کجا شروع کرديد و چه روندي طي شد که شما حافظ قرآن شديد؟

به خاطر دارم زماني كه به دومان يا مربوط مي رفتم ترجيح مي دادم پياده بروم چون در من شوقي براي حفظ قرآن بود بطوري كه با خودم آيات را مي خواندم وسعي در حفظ آن داشتم ( با خنده : ) يك قمقمه آب همراه داشتم براي اينكه صدام رو بهتر كنم در آن مي خواندم.در سال 1376 با حفظ جزو 30 قرآن شروع كردم و در اين خصوص دوستاني مثل آقايان يونس زماني فرزند عبدالرحمن و عبداله نوري  فرزند عين الدين كمكهاي زيادي به من كردند كه در مسجد جامع روستا مي نشستيم براي حفظ قرآن و اين دوستان اشتباهاتم را به من يادآوري مي نمودند.در سال 1377 به خدمت سربازي رفتم .بعد از اتمام دوره آموزش نظامي  به برازجان پاسگاه شهيد صلاحي منتقل شدم ( از توابع بوشهر ) .آن منطقه بياباني بود و محل اسكان ما به صورت كانتينر بود .آنجا مجال خوبي بود تا دوباره حفظ قرآن را ادامه دهم و جزو هاي 29 ، 28 و 27 را طي آن مدتي كه آنجا بودم حفظ نمودم.بعد از خدمت سربازي به شعبه حفظ قرآن كريم در شهر اوز ( زيدبن ثابت ( رض) ) مراجعه نمودم.اولين استادهاي حفظم آقاي يونس (يحيي ) احمدي بودند . بعد از ايشان زير نظرآقاي احمدنور شمسايي و سپس زير نظر آقاي عبدالجليل ابراهيمي به حفظ قرآن پرداختم و جا دارد از يكايك اين عزيزان تشكر و قدرداني نمايم.در آن مركز بعد از 1 سال 16 جزو حفظ نمودم و از قبل هم 4 جزو كه در مجموع 20 جزو قران را حفظ شدم با توفيقي كه خداوند به من داد. به ياد دارم 10 جزو كه در آن مركز حفظ نموده بودم به دلايل مشكلات اقتصادي مي خواستم انصراف دهم ولي مادرم و خانواده نگذاشتند و مرا تشويق نمودند كه ادامه دهم.بعد از اينكه 20 جزو قرآن را حفظ نمودم مي خواستم كه آنجا را ترك كنم كه مخالفت استادانم مخصوصا آقاي احمدنور شمسايي روبرو شدم و از من خواستند كه در آن مركز بمانم و حفظ قرآن را به اتمام برسانم اما من چاره جز ترك آنجا نداشتم ولي به استادم قول دادم كه حفظ قرآن خودم ادامه دهم و زماني كه اين امر را انجام دادم به ايشان اطلاع بدهم كه همين كار را هم كردم وقتي حفظ كامل قرآن را به اتمام رساندم( 1/1/1383 ).

تصاویری از تجلیل از آقای مرتضی رضایی در سالن اجتماعات دانشگاه پیام نور اوز از سوی اداره اوقاف فارس

-       در چه مسابقاتی شرکت و چه مقام هایی کسب نموده اید ؟

 اولين مسابقه درحفظ 20 جزو اول قرآن در سال 1386 شركت نمودم كه مقام دوم استاني بدست آوردم. بعد از آن در مسابقات حفظ كل قرآن در زاهدان – حفظ كل قرآن در شيراز كه مقام سوم بدست آوردم .2 سال بعد در مسابقات حفظ كل قرآن مقام چهارم استاني – شركت در مسابقات حفظ كل قرآن در شهر بستك و در سال 1390 مقام دوم استاني و راهيابي به مسابقات كشوري در بندرعباس بدست آوردم.

-       در حفظ قرآن چه افرادی تاثیر گذار و مشوقتان بوده اند ؟

اول توفيق خداوند .سپس خانواده ام مادرم و پدرم – همسرم- برادران و خواهرانم هميشه مشوق و همراه من بوده اند مخصوصا خواهر مرحومم که جا دارد( یادش را گرامی بدارم ) و از همه اين عزيزان تشكر و قدرداني نمايم.

 

-         چگونه می توان  حافظ قرآن شد  ؟ کار سختی است ؟

ابتدا توفيق خداوند بايد نصيبت شود .بايد پشتكار داشت و با علاقه به سراغ آن رفت و وقت زيادي برايش گذاشت زيرا اين توفيق با آساني به دست نمي آيد و نياز به ممارست و تمرين زياد دارد.

-       يك حافظ قرآن  چه ويژگي‌هاي خاص  باید داشته باشد ؟

ابتدا شخص حتما بايد قرآني باشد.دستورات قرآن در  زندگي اش عملا اجرا كند .اخلاق و كردارش با افراد عادي بايد فرق داشته باشد چون كلام خداوند در سينه اش قرار دارد و اين لطف خداونديست که نصیبش شده.

-       چه پیشنهادی برای نوجوانان و جوانان دارید ؟

اگر هر شخصي بخواهد به امر حفظ  قرآن بپردازد هيچ وقت دير نيست و نيازمند برنامه ريزي مي باشد.شيوه هاي حفظ قرآن متفاوت است مثلا با گوش دادن نوارهاي صوتي قرآن و تكرار و قرائت قرآن به همراه درك معني آن مي توانند يك حافظ خوب قرآن شد به طوري كه با پشت سر گذاشتن يك دوره 5 ساله حفظ قرآن مي توانند يك حافظ خوب قرآن باشند.

 

و يك پيشنهاد : اگر شعبه حفظ در روستا داشته باشيم بسيار عاليست ولي تاكنون به صورت جدي اقدامي نشده ولي در نظر داريم در آينده انشاء اله شاهد داير شدن آن باشيم.

-       از مسائل و مشكلات خود در اين راه بگوييد.

يك حافظ قرآن بايد دائم تمرين داشته باشد و در آوقات فراغتش نهايت استفاده را براي تمرين بنمايد .مشكلات زياد است...عقيده دارم هركس حافظ قران شد بايد تا دم مرگ حافظ بماند.

-       نظرتان نسبت به وبلاگ مربوطي  چيست؟

تشكر وي‍ژه از شماها كه در وبلاگ  زحمت مي كشيد دارم و معتقدم با اقداماتي كه اين وبلاگ انجام داده و مي دهد بسيار  مفيد بوده و مي باشد.

و حرف آخر ؟

يك حافظ قرآن بايد در عملش اخلاص باشد .در اين دنيا و آخرت حافظ بماند .تنها حافظ نباشد و براي شهرت به اين امر نپردازد.قرآن در زندگي اش جاري باشد.اميدوارم انشاء الله حافظي در راه خدا با اخلاص باشم.

شايد دوستاني كه نامشان از قلم انداختم اسامي اشان در خاطرم نبود و به همين جهت از همه اين عزيزان عذرخواهي مي كنم و از اهالي روستا كه هميشه با رفتارشان به من محبت داشته اند تشكر مي نمایم .

از جناب شيخ عبدالرحيم اكبري هم تشكر ويژه مي نمايم.

از خواهر مرحومم ياد مي نمايم كه هميشه در اين راه مشوقم بودند.روحشان شاد باد

 

اسامي حافظان كل قرآن در روستا ( برادران )

1 – شيخ حمزه محمدي

2 – شيخ عبدالرحيم اكبري

3 – شيخ احمد خوشبخت ( قوم الدين )

 

وبلاگ  مربوطي : براي جناب آقاي مرتضي رضايي  حافظ كل قران كريم كه مايه افتخار روستا – منطقه و دين  مي باشند آرزوي موفقيت و سربلندي و سلامتي مي نماييم و موفقيتهايشان را در اين زمينه مجددا تبريك مي گوييم همچنين به همه خانواده محترم اين عزيز تبريك مي گوييم مخصوصا خدمت دوست و برادر عزيز –استاد مصطفي رضایي كه هميشه افتخاري براي روستا و منطقه بوده اند و مي باشند.

اميدواريم كه قدر اين عزيزان كه مايه ی افتخار هستند را بيشتر بدانيم و زحماتشان را ارج نهيم و آنها را الگويي براي فرزندان اين جامعه قرار دهيم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 17:34  توسط مرتضی اسماعیلی | 

چهره های ماندگار منطقه

شایسته سالاری  در تربیت بدنی اوز  به ریاست

 

سید یوسف حسینی  فرزند سید اسحاق  از سادات معتبر و  محترم قلات

 مدت ها بود منتظر فرصتی بودیم تا با مسئولین تربیت بدنی اوز مصاحبه ای داشته باشیم . این امر در مدیران دوره های قبلی به دلیل کوتاه   بودن دوره ی ریاستشان میسر نشد . تا اینکه پس از یک سال از حضور آقای حسینی به عنوان ریاست محترم این بخش مهم گذشت و به دفتر ایشان رفتیم و با لطف و مرحمتشان پیشنهاد وبلاگ مربوطی را پذیرفتند که از این بابت سپاسگزارایشان و همکارانشان  هستیم .

ضمن عرض سلام و خدا قوت  لطفآ برای بازدید کنندگان وبلاگ مربوطی خودتان را معرفی بفرمایید .

بنده هم سلام  عرض می کنم  خدمت بازدیدکنندگان وبلاگ مربوطی – سید یوسف حسینی فرزند سید اسحاق از روستای قلات – متولد 20/1/1348دارای مدرک فوق دیپلم تربیت بدنی از دانشگاه نجف آباد با بیست و چهار سال سابقه در آموزش و پرورش در منطقه اوز و آلان هم بیش از یک سال است که سه روزی را که در مدرسه مشغول نیستم را اختصاص داده ام به امورات تربیت بدنی اوز و در صدد مآمور به تربیت بدنی یا انتقال کامل از آموزش و پرورش به تربیت بدنی هستم .

لطفا از برنامه هایی که در این یک سال انجام گرفته توضیح بدهید .

بعد از بازنشستگی آقای عبدالحمید پیشداد ، سه نفر دیگر از شهرستان های مختلف در سه دوره ی کوتاه مدت  ریاست تربیت بدنی اوز را عهده دار شدند و دوره ی مسئولیت این بزرگواران کوتاه مدت بوده است .  بنده پس از قبول این مسئولیت اولین جلسه را در مسجد ورزشگاه اوزجوان با حضور خیرین ، معتمدین ، پیشکسوتان و ورزشکاران تشکیل دادیم و چشم اندازی از برنامه ها و پیشنهاداتم را مطرح نمودم .

به صورت کلی طرح ها و برنامه های  مهمی که در این یک سال انجام گرفته توانستیم اعتماد مردم و افکار عمومی را مجددا جلب نماییم . بخش های آسیب دیده ی تربیت بدنی را ترمیم و بدهی های تربیت بدنی ( حدودآ هفده میلیون تومان ) را با کمک خیرین ( پنج میلیون تومان آقای حاج عبدالله زمین پیما – پنج میلیون تومان آقای محمد نامی  پنج میلیون تومان آقای مسعود زمین پیما و دیگر فرزندان حاج محمد زمین پیما و ...  پرداخت  نماییم .

 تشکیل یک هیآت امنای قوی با انتخاب آقایان حاج عبدالحمید نامور – حاج محمدعلی عابدی – حاج حسین حسین نیا – محمد عسکری – عبدالحمید پیشداد -  امین سعیدی و محمد رفیع نامی .

 طی مکاتباتی با سازمان تربیت بدنی استان فارس و تربیت بدنی لارستان و با همت خیرین در این یک سال حدود چهل و پنج میلیون تومان خرید دستگاه های ورزشی شامل دستگاه بسکتبال  ، پنج میز تنیس ، دستگاه پمن زنی  و تکمیل سالن ریاست جمهوری داشته ایم .

گام بعدی حل معضل اختلافات ، چند دستگی ها و .. در عرصه ی ورزش اوز بود که به نظر بنده از مشکل بدهی ها پیچیده تر بود . طی جلسات متعددی با همه ی گروه ها گفتگو و تعامل داشتیم و همه ی آحاد را به مشارکت فرا خواندیم . از آنها خواستیم که از حذف درمانی جلوگیری و بهتر است اختلافات گذشته را فراموش ٬ با کمک و همت همدیگر ورزش اوز را به جایگاهی که شایسته و بایسته آن است برسانیم که خوشبختانه هم مردم و هم معتمدین و مسئولین همکاری های خوبی داشتند و اختلافات را به حداقل ممکن رساندیم .پس از رفع اختلافات ، اقدام به تشکیل هیأت های مختلف ورزشی و یا فعال نمودن آنها نمودیم .

پس از حدود 15 سال رکود  ،  هیأت دوچرخه سواری به ریاست آقای هوشنگ افسربا همکاری آقایان عسکری و زرنگار  تشکیل و فعالیت دوچرخه سواران رسمأ با حمایت آقای فرخ امینا که عضو تیم دوچرخه سواری  و شرکت ایشان ( ایران خود رو )  آغاز شده است .

هیأت والیبال آقایان زیر نظر پیشکسوت والیبال اوز آقای سید مرتضی هاشمی و هیآت والیبال بانوان هم زیر نظر خانم شفایی از فعالان عرصه ورزش اوز کار خود را شروع نموده اند .

ورزش جذاب بسکتبال هم برای آقایان و هم برای بانوان کار خود را شروع نموده اند که تیم فوتبال شاهین زحمت حمایت از راه اندازی و فعالیت این ورزش را متقبل شده است . چندی قبل در مسابقات بسکتبال بین تیم های بسکتبال شهرستان های لار و گراش ، تیم بسکتبال بانوان اوز موفق به کسب مقام اول گردید . بسکتبال آقایان هم قرار است از نونهال زیر نظر مربی آغاز شود . تنیس روی میز نیز زیر نظر آقای نوشاد نوشادی فعالیت می نماید

ورزش فوتسال بانوان که برای اولین بار در اوز راه اندازی شده ،  در حال حاضر دارای دو تیم فوتبال سالنی – تیم نفت تحت حمایت برادران لطافت و تیم اوز جوان با حمایت برادران هاشم پور –  راه اندازی شده که در مسابقات شهرستان گراش موفق به کسب مقام دوم شدند .

تشکیل یکی از مهم ترین کلاس های آموزشی یعنی کلاس ده تئوری از جمله فعالت های یک ساله ی تربیت بدنی اوز می باشد . تدریس این کلاس ها توسط اساتیدی از دانشگاه های لار و جهرم  برای همه ی مربی های رشته های مختلف و با حضور سی نفر داوطلب  از لار ، گراش و اوز بودند . این دوره ی آموزشی پیش نیاز کلاس های مربیگری می باشد  و امیدواریم بتوانیم در آینده ای نزدیک مشکل کمبود مربی آموزش دیده و با تجربه را برطرف نماییم . دفتری جداگانه برای ورزش بانوان زیر نظر خانم شفایی  مشغول فعالیت می باشد .

در راستای حفظ ، احیاء و  توسعه ورزش های همگانی ( پیاده روی ، دو ، کوهنوردی و ..) و ورزش های بومی محلی که هم ریشه در ورزش و هم در فرهنگ ما دارد هیآت  ورزش های همگانی به ریاست آقای حاجی صدیقی و ورزش های بومی ومحلی  به ریاست آقای ابراهیم احمدی و شاخه ی بانوان به مدیریت خانم فاطمه کامیاب  تشکیل شده است . سال به سال تلاش خواهیم نمود که اشکالات سال های قبل را برطرف و ورزش های دیگری را بصورت تدوین شده ارائه دهیم و برنامه ای در آینده داریم که از روستاها نیز دعوت به عمل آوریم که در مکانی مناسب در روستایشان این ورزش های بومی محلی را به صورت آموزشی اجرا و فیلمبرداری نماییم . سالن ورزشی میراحمدی نیزکه با حمایت ایشان در سال 1370 احداث گردیده ، جدیدآ گاز کشی و محل هایی که نیاز به تعمیر داشته ، مرمت گردیده است .

 برنامه هایی که عنوان نمودید غالبأ مربوط به شهر اوز بود ، آیا برای روستا های منطقه اوز که زیر نظر تربیت بدنی اوز می باشد هم برنامه ای داشته ویا  در آینده هم مد نظرتان هست ؟

 بله . و برنامه ای در آینده داریم که از روستاها نیز دعوت به عمل آوریم که در مکانی مناسب در روستایشان این ورزش های بومی محلی را به صورت آموزشی اجرا و فیلمبرداری نماییم و مثل روستای کهنه دیگر روستاها هم به این ورزش های محلی اهمیت بدهند .. در نظر داریم از طریق ورزش پل ارتباطی ایجاد نماییم بین شهر اوز و روستاهای مجاوربه منظور ایجاد اتحاد و همدلی . چون خودم  روستایی هستم ، بر معضل کمبود بودجه و امکانات ورزشی در روستا کاملأ واقف هستم . برنامه ریزی هایی شده است که زمین چمن را به صورت مجانی در در نوبت صبح و عصر ( امکانی که در هیچ کجای ایران وجود ندارد )  و سالن فقط در نوبت صبح ( به دلیل ازدحام ورزش های دیگر سالنی در شهر اوز) در اختیار روستاهای بخش اوز قرار دهیم .شوراهای ورزشی روستاها را مورد حمایت قرار خواهیم داد و به آنها حکم رسمی از طرف تربیت بدنی می دهیم . پیشنهاد می دهیم که در روستاها ترجیحآ سالن ورزشی احداث نمایند زیرا هزینه ی احداث یک زمین چمن استاندارد بالغ بر چهل میلیون تومان می باشد و پس از بهره برداری هزینه نگهداری ، ترمیم ، آبیاری ، نگهبان ، برق و دیگر هزینه های جانبی آن هر ماه بالغ بر شش میلیون تومان می باشد و برای یک روستا این هزینه ها سنگین خواهد بود و از طرف دیگر به دلیل مسایل و محدویت های فرهنگی ، عرفی و شرعی بانوان نمی توانند در مکان های ورزشی باز به فعالیت ادامه دهند و وجود یک سالن ورزشی سر پوشیده کمک زیادی به فعالیت ورزشی بانوان خواهد نمود و رونق ورزش بانوان در روستای فیشور به دلیل وجود سالن ورزشی اشان می باشد . در فیشور بانوان تیم های والیبال ، بسکتبال ، آمادگی جسمانی دارند و در آینده هم قرار است تکواندو راه اندازی شود ولی آقایان فقط فوتسال . چنانچه قرار باشد در روستا زمین چمنی در آینده احداث شود پیشنهاد می نمایم زمین را با ابعاد 42× 22احداث نمایند که هزینه های کمتری می خواهد .در حال حاضر به جز روستای کهنه که در سایه ی تلاش و همت  ورزشکاران و ورزشدوستان از رونق خوبی برخوردار است دیگر روستاها متأسفانه ورزش دچار رکود شده است .بنده حاضرم در هر روستایی که مایلند شورای ورزشی ، هیأت امنا ، مکاتبه و درخواست از خیرین داشته باشند ،  حاضر  شوم و نهایت همکاری اداری و برنامه ریزی را با آنها خواهم داشت .

و برنامه های آینده تربیت بدنی چیست ؟

احیاء  یا راه اندازی هیأت های متعدد ورزشی که در این راستا مکاتبات ، مطالعات  و اقداماتی مبنی بر حل مشکلات سر راه و راه اندازی هیأت تیراندازی ،( تیر و کمان – اهداف پروازی – تفنگ بادی ) به منظور ایجاد فضاهای متنوع ورزشی و جلوگیری از تخریب و نابودی طبیعت و جانداران . در این زمینه آقای سید عبدالله حسینی عضو تیم ملی و نفر دوم کشوری در رشته ی اسکیت ما را یاری خواهد نمود .

هیأت موتورسواری و کارتینگ  به منظور سمت و سوی مثبت دادن به شور و حال جوانان موتورسوار در فضایی کنترل شده ، با کمترین خطر و جلوگیری از ناهنجاری های اجتماعی و حوادث خیابانی . ایجاد فضای دوستی و صمیمیت و مشارکت همگان جهت ارتقاء ورزش اوز تا دستیابی به جایگاهی شایسته و بایسته . در آینده ای نزدیک به ساختمان اداری تربیت بدنی که مراحل آخر ساخت آن به اتمام می رسد نقل مکان خواهیم نمود .این ساختمان با حمایت آقای حسام حسان در دو طبقه و با زیر بنای 220 متر مربع زیر نظر مهندس کراماتی در حال ساخت می باشد . جذب خیرین بیشتری  و اختصاص پول خیر آنها به سمت ورزش  از برنامه های  ما در آینده می باشد .

 و مشکلات و چالش های تربیت بدنی ؟

ما در این اداره کارمند رسمی نداریم و آقایان فقیهی پور و کمالی بنده را در این اداره  یاری می دهند . نیروی انسانی جوان و  ورزشکار  و باانگیزه هم نداریم .

و آخرین سخن  :

 چون رسانه ها نقش روابط عمومی را ایفا می کنند  ، تشکر می کنم از وبلاگ مربوطی که به عنوان یک رسانه ی دیجیتالی  اطلاع و فعالیت های یک ساله ی تربیت بدنی اوز را به اطلاع عموم خواهد رساند و برای مدیران و بازدید کنندگان این وبلاگ موفقیت و سلامتی اشان را از خداوند بزرگ خواهانم .

وبلاگ مربوطی  ضمن ارج نهادن به زحمات مسئولان سال های گذشته تربیت بدنی بخصوص آقایان فریدون بالانچی و عبدالحمید پیشداد ٬ برای آقای سید یوسف حسینی ٬ از خداوند متعال خواهانیم توفیق خدمات ورزشی در منطقه اوز را به ایشان عطا فرماید و از همین جا وبلاگ مربوطی آمادگی کامل خود را برای همکاری در زمینه ی اطلاع رسانی از فعالیت های تربیت بدنی اعلام می نماید .

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 21:48  توسط مصطفی رضایی | 

همانطور که بازدیدکنندگان وبسایت مربوطی مطلع هستند چندی قبل در مسابقات حفظ در سطح کل استان فارس آقای مرتضی رضایی فرزند محمد از بین حافظین شناخته شده به مقام دوم نائل گشت که تا به حال  این افتخار نصیب هیچ کهنه ای و حتی هیچ حافظی در بخش اوز نشده است و برای مسابقات حفظ کل قرآن کریم در سطح کشور عزیزمان ایران برگزیده شد. مسابقات حفظ در سطح  کشوری با حضور حفاظ برتر هر استان در شهر بندرعباس چندین روز قبل به پایان رسید که بارها شاهد حضور این حافظ عزیزمان در تلویزیون استان هرمزگان بودیم .

این افتخار بس بزرگ در وبسایت مربوطی در حد توان بازتاب داده شد و آنهایی که با اینترنت سروکار داشتند از این افتخار روستاهای کهنه و شهرک مطلع شدند ولی کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند از کجا باید از افتخاری به این بزرگی مطلع می شدند؟وظیفه چه کسانی می باشد؟

قطعاً اولین و عمومی ترین مکانی که به فکر ما می رسد نماز جمعه می باشد که در این رابطه واقعاً از طرف مسولین مربوطه کم لطفی به عمل آمد و در مورد هرچیزی صحبت به میان می آید ولی هیچ اشاره ای به این افتخار نشد.

بعد از نماز جمعه این هفته جایزه ای به رسم یادبود و تقدیر وتشکر از طرف خانواده آقای رضایی توسط پدر بزرگوارشان به ایشان اهدا گردید و نکته جالب اینجاست که خیلی ها از این افتخار بزرگ ابراز بی اطلاعی کردند و تبریک خود را به ایشان رساندند.

البته خانواده ایشان نمی خواستند به همچین اقدامی دست زنند ولی به اصرار دوستان و آشنایان به این کار راضی شدند هرچند که از بعضی اقشار جامعه روستای کهنه خیلی دلگیر بودند.

جا دارد که یکبار دیگر از طرف وبسایت مربوطی و تمام بازدیدکنندگان و همراهان همیشگی این وبسایت خدمت حافظ مرتضی رضایی حافظ متواضع روستای کهنه و همچنین خانواده بافرهنگ ایشان به خاطر کسب مقام دوم استانی و راهیابی به مسابقات کشوری تبریک و تهنیت عرض می نماید و از خداوند برای ایشان طول عمری با عزت در زندگی خواستاریم.

منتظر مصاحبه ای مفصل در آینده ای نزدیک با ایشان در وب سایت مربوطی باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 0:18  توسط عارف حاجی پور | 

چهره های ماندگار منطقه

آقای سید احمد هاشمی گلاری

بودیم و کسی قدر ندانست  که هستیم            باشد که نباشیم و بدانند  که  بودیم

طبق یک آیین که فقط در بین ما ایرانی ها رواج دارد ٬ شآن و قدر افراد را پس از وداع گفتن دار فانی میدانیم و آن وقت است که می فهمیم چه گوهر گران بهایی در کنارمان بود و قدرش را بجا نیاوردیم و اکنون که در بین ما نیست ناگهان به خود می آییم و  لب به سخن از  بزرگواری ٬ علم و دانش مرحوم می نماییم . چندی قبل در هفته وحدت در سالن دانشگاه پیام نور اوز با حضور بزرگان دینی از مقام سید احمد هاشمی گلاری تجلیل به عمل آمد  و این بهانه ای شد تا وبلاگ مربوطی هم از قافله ی این رسم و آیین نادرست عقب نماند ٬ گرچه این وبلاگ از بزرگان روستای کهنه تا در قید حیات بوده اند  در بخش چهره های ماندگار به معرفی شخصیت ها و خدمات و ارزش اجتماعی اشان پرداخته است .  

    (  زندگینامه سید احمد هاشمی گلاری  ) 

تولد :   

ایشان در یکی از روزهای پایانی قرن سیزدهم  هجری قمری در واپسین سالهای حکومت قاجار  در سال 1339 در روستای گلار در خانواده ای از سادات چشم به جهان گشود .

تحصیلات :

قرآن و تحصیلات مقدماتی را نزد پدر بزرگوارشان سید ابوطالب و  عموزاده اشان سید محمد یوسف به مدت کسب فیض نمود . با افتتاح مدرسه علوم دینی احمدیه اوز در سال 1326 هجری شمسی به عنوان اولین گروه طلاب به اوز مهاجرت تا از محضر مولانا شیخ احمد فقیهی علیه الرحمه و فرزندشان شیخ اسحاق رحمه الله علیه - دانش آموخته دانشگاه  الازهر مصر -  که هر دو بزرگوار از علمای برجسته بودند کسب فیض نمایند . پس از چهار سال موفق به اخذ اجازه نامه شرعی با دستخط استاد خویش شیخ احمد فقیهی گردیدند و از آن زمان تا لحظه وفات مسئولیت امامت وجمعه و جماعت زادگاه خویش – روستای گلار – را بر عهده داشتند  . این سید بزرگوار نه تنها در روستای گلار بلکه در کل منطقه و روستاهای همجوار نیز مورد احترام بوده اند و از وجود پربرکت ایشان مستفیض می گردیدند . ایشان در تمام دوران خدمت خویش هیچگونه چشم داشت مادی از احدی نداشتند  و در کنار انجام امورات دینی روستای گلار  ، به کشاورزی و دامداری اشتغال داشته و از آن طریق زندگی همسر و 9 فرزندشان را تامین می نمودند .

صراحت بیان ،  تسلط کامل به موضوعات مذهبی ، تبحر در حل و فصل دعاوی و مشکلات خانوادگی و اجتماعی  و دعاوی ارث و میراث و مهمان نوازی  از ویژگی های عمر پربرکت  سید احمد هاشمی گلاری   می باشد .

از هم کلاسی های ایشان را می توان از بزرگوارانی مانند  ملا  محمد صالح  ضیایی معروف به ملا ( هود )  - شیخ حسن قاضی زاده ( خور )- شیخ محمد امین انصاری ( هرم ) -  شیخ عبدالله ضیایی ( بلغان )  ملا محمد طیب حنیفی فیشور - سید محمد و سید محمد صالح ( کهنه اوز ) و ..... نام برد .

سید بزرگوار در روز دوشنبه تاریخ ۱۹ دی ماه ۱۳۹۰ با عمری  بالغ بر ۹۳  سال زندگی  پر برکت دار فانی را وداع و به ملکوت اعلی پیو ستند .

وبلاگ مربوطی ضمن قدردانی از خدمات ارزشمند آقا سید احمد هاشمی گلاری  از خداون بزرگ برای مرحوم بزرگوار مغفرت مسئلت دارد .  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 19:15  توسط مصطفی رضایی | 

" چهره های ماندگار در روستای کهنه اوز "

" شیخ حمزه محمدی "

شیخ حمزه محمدی فرزند عبدالوهاب امام جماعت مسجد جامع و امام جمعه  موقت روستای کهنه ، دارای مدرک لیسانس از مدرسه علوم دینی می باشند . حافظه قوی ایشان مثال زدنی می باشد و به شکرانه ی این لطف خداوند حافظ کل قر آن کریم نیز می باشند . 

ضمن عرض سلام و تشکر از پذیرش مصاحبه با شما ، لطفا به صورت خلاصه خود را برای بازدید کنندگان وبلاگ مربوطی معرفی بفرمایید .

بنده هم عرض سلام خدمت مدیران و بازدید کنندگان وبلاگ مربوطی دارم . حمزه محمدی متولد ۱۳۵۵ فرزند عبدالوهاب  ، متأهل ، دارای یک فرزند پسر _ اسامه _ ویک فرزند دختر به نام فاطمه می باشم .

 محل و آموزشگاه مقاطع تحصیلی خود را بیان بفرمایید .

مقطع ابتدایی و راهنمایی را در روستای کهنه ، دبیرستان دولتی را در اوز و بندر عباس و مقطع ابتدایی دینی را در مدرسه امام شافعی شهر اوز ، مقطع متوسطه دینی در شهر بندر عباس و دو سال از دوره عالی ( فقه ) در مدرسه عالی علوم دینی احمدیه اوز و دوسال ( اصول دین و دعوت ) در شهر بندر عباس بودم و در سایه لطف خداوند ، قرآن را نیز در مدرسه حفظ قرآن بندر عباس حفظ نمودم .

آیا حفظ کل قرآن کریم کار مشکلی به نظر می رسد ؟

نه ، کار زیاد سختی نیست . بنده در مدت هشتاد ( ۸۰) روز تمام قرآن کریم را حفظ نمودم و حفظ نمودن قرآن مستلزم تسلط کامل بر صرف و نحو زبان عربی ، دانستن معنای صحیح آیات الهی ، حضور ذهن زیاد ، حافظه قوی و تمرین و تکرار و دوره و پشتکار می باشد .

در حال حاضر مشغول چه کاری هستید ؟

مسئولیت امامت مسجد جامع وخطیب و  امامت موقت جمعه و دارای یک باب مغازه نوشت افزاری در روستای کهنه می باشم .

ورزش مورد علاقه اتان چه ورزشی است ؟

بنده به والیبال و فوتبال علاقه دارم  .

 اوضاع اجتماعی و دینی روستاهای کهنه و شهرک را چگونه می بینید ؟

روستاهای کهنه و شهرک دارای اوضاع و احوال اجتماعی بسیار مناسب و مطلوبی می باشند و از لحاظ مسائل دینی ، تمامی مردم بخصوص جوانان پایبند به اعتقادات دینی خود می باشند و باید از این لحاظ جوانان را ستود و خدا را شکر کرد .

شما چه انتظاری از اهالی روستا دارید ؟

با توجه به اینکه روستا متعلق به همه می باشد ، پیشرفت ، ترقی و خوبی روستا نیز برای همگان می باشد ، لذا از انتظار داریم تمامی اقشار جامعه ، معتمدین و بزرگان روستا ، در مسائل دینی و اجتماعی مشارکت داشته و سهیم باشند ودلسوزی بیشتری داشته  باشند .

 

و حرف آخر  : از پدر ، مادر و تمامی معلمان و مدرسانی در تمامی مقاطع تحصیلی دولتی و دینی برایم زحمت کشیده اند ، به من موضوعات زیادی آموخته اند ، درس زندگی داده اند کمال تشکر دارم ، برایشان ارزوی موفقیت و سلامتی دارم . اجرشان با خداوند بزرگ .امیدوارم که اهالی روستاهای کهنه و شهرک در همه ی زمینه های زندگی موفق باشند . دلسوز و همدل جامعه امان باشند . جوانان روستا همیشه باعث افتخار روستا بوده اند و باشند .خداوند به بزرگان روستا عنایت فرماید تا جوانان روستا را در یابند ، و بین این دو قشر تعامل و همکاری و همدلی بیشتری بوجود آید . امیدوارم به خداوند که تمامی مسلمانان جهان عزت وافعی خود را بازیابند . از مدیران وبلاگ مربوطی نیز تشکر می نمایم .

وبلاگ مربوطی ضمن ارج نهادن و قدردانی از زحمات شیخ حمزه محمدی در روستا و در مسجد جامع ، برای ایشان از خداوند متعال موفقیت ایشان در تمامی مراحل زندگی و سلامت و تندرستی مسئلت دارد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1390ساعت 16:30  توسط مصطفی رضایی | 

"چهره های ماندگار در روستای کهنه اوز "

" سید محمد حسینی "

 نام نیکی گر بماند ز آدمی                        به کزو ماند سرای زرنگار

دست خطی ازمرحوم سید محمد حسینی

 خدایش بیامرزد آن سید مهربان -.فاصله کوتاه بین خانه اشان تا مسجد شیخ ابو اسحق –مسجدی با قدمتی بیش از هفنصد سال – را هر روز و روزی پنج بار برای اقامه ی نمازهای پنجگانه را آرام آرام با متانتی خاص طی می کرد . همسرانش همیشه مشغول یاددهی قرآن کریم بودند و به همین علت همیشه صدای خوش قرآن خوانی در کوچه ها و محله های کهنه ی قدیم می پیچید . یاد آن خانه ی کاهگلی پر خیر و برکت به خیرو نیکی . آن خانه هم که بسیاری از اهالی میانسال  روستا قرآن را در آنجا آموخته اند و آنجا که  مرکز آموزش رو خوانی قران بود ٬ نیز در اثر کم لطفی ما مانند خانه های عادی متآسفانه به مخروبه ای تبدیل شده است . خانه ای که به خاطر وجود پر برکت سید محمد حسینی  یک روز زندگی  فقط یک روز نبود  .

 صحبت  از آن روزهایی است که گاه به اندازه سال های این دوران می ارزید و بزرگتر و بزرگتر می شدیم . سید محمد حسینی  سال ها امام جماعت مسجد شیخ ابو اسحق را بر عهده داشت . سیدی مهربان که اطلاعات دینی خوبی داشت . تعامل خوب وی با مردم کهنه و جماعت این مسجد باعث شده است که نام نیک وی برای همیشه در دل های مردم جاودانه باقی  بماند .

با تشکر از آقای محمد رفیع وطن خواه

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1390ساعت 19:27  توسط مصطفی رضایی | 

- لطفا خودتان را برای آشنایی بیشتر  خوانندگان وبلاگ معرفی بفرمایید.

* به نام خدا بنده عبداله جلیلی فرزند عباس متولدکهنه در سال 46 و ساکن اوز

- لطفا از سوابق تحصلیتان بگویید.

*دوران ابتدائیم را در دبستان قدیم کهنه وسال پنجم را در دبستان شهید جعفریان فعلی گذرانده ام کلاس اول ودوم راهنمائی را در منزل مرحوم حاج عبداله وطن خواه که مدرسه ای اجاره ای بود گذرانده وسال سوم راهنمائی رادر دبستان کوثرفعلی خوانده ام.دوران متوسطه را در هنرستان ابوذر غفاری لاردر رشته اتومکانیک تحصیل کرده و در سال 65 فارغ التحصیل شدم واز اول مهر ماه 65در تربیت معلم شهید رجائی شیراز در رشته حرفه و فن به تحصیل مشغول شدم و از مهرماه 70 در دانشگاه دولتی اصفهان در رشته اقتصاد بازرگانی به تحصیلات ادامه داده و پس از 3.5 سال با رتبه اول از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل گردیدم.

- و از سوابق شغلی ...

* از مهر ماه 67بعنوان دبیر در آموزش وپرورش منطقه اوز استخدام شدم وسال اول خدمت در روستای بیغردکه آن زمان جزئ بخش اوز بود مشغول به کار شدم وسالهای 68و69 در زادگاهم (کهنه)تدریس نمودم و به یاری خداوند موفق شدم کمی از دینم را به همشهریان عزیزم ادا نمایم .از سال 70به عنوان مامور به تحصیل در آموزش و پرورش اصفهان کار کرده وپس از فارغ التحصیلی از دانشگاه اصفهان از سال 73تا75 به مدت دو سال مسئول آمار و بودجه و بعد از آن به مدت 9سال مسئول حسابداری و سپس ازسال 84تا86 به مدت دو سال مسئول کارگزینی (کارشناس امور اداری)که جمعا13سال در اداره آموزش وپرورش در پست های مختلف مشغول به کار بودم واز مهر ماه 86 تا کنون در پست معاونت آموزشی هنرستان رافعی اوز مشغول می باشم.

- انگیزه اتان از ادامه تحصیل چه بوده است؟

* تا دیپلم برای با سواد شدن وآگاهی از مسائل پیرامون خود واز زمانی که به عنوان معلم وارد جامعه شدم تلاش برای ارتقائ دانش جهت آگاهی خود و دیگران وتاثیر متقابل آن و ارائه خدمات صادقانه به همنوعان بدون در نظر گرفتن عقیده ومرام.

مشوق شما در ادامه تحصیل چه کسی بوده است؟

* بیشتر خانواده ام خصوصا پدرم

-   سخن  و توصیه شما به  جوانان و نوجوانان محصل

* اولین شرط موفقیت باور داشتن خود است لذا به عزیزان توصیه می نمایم خود را دست کم نگیرند فارغ از موقعیت خانوادگی-مالی -اجتماعی -مذهبی و... و از امکانات موجود - نیروی جوانی -فرصت های به دست آمده نهایت استفاده راببرندوکسانی را الگو قرار دهند که با شرایط سخت توانسته اند مدارج علمی را بپیمایندکه الحمدلله در اطراف هر کدام امروزه به وفور یافت می شود نه مثل دوران ماست که به سختی دیپلم هم پیدا نمی شد .ضمنا از شماتت و مسخره کردن حسودان و دوستان تنگ نظر ابایی نداشته باشید زیرا عالم هر جا باشد قدر بیند و بر صدر نشیند.

- نظرتان نسبت به وبلاگ مربوطی چیست؟

*وبلاگی بسیار خوب - پر محتوی - متنوع و بروز است لذا به سهم خود از کلیه دست اندر کاران کمال تشکر و قدردانی می نمایم واز اینکه فرصتی هم در اختیار ما قرار دادید تا صحبتی با عزیزان مراجعه کننده به وبلاگ داشته باشم سپاسگزارم.

- و سخن آخر شما

* اگر می خواهید زندگی سالم و پر نشاطی داشته باشید به سخن پیامبر عظیم الشان خود گوش فرا دهیدکه می فرماید زگهواره تا گور دانش بجوی زیرا من معتقدم حتی کسانی که فکر بازار آزاد و تجارت هم هستند با داشتن مدارک بالا وتحصیلات عالیه بسیار موفق تر از افراد کم سواد می باشندلذا توصیه می نمایم همواره درس و مدرسه را فراموش نکنید در پناه حق.

وبلاگ مربوطی برای جناب آقای عبداله جلیلی ( حاج عباس ) و خانواده محترمشان آرزوی موفقیت شادکامی و سلامتی می نماید. 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1390ساعت 18:8  توسط مرتضی اسماعیلی | 

چهره ی ماندگار در روستای کهنه

  

" دکتر سید عبدالله حسینی فرزند مرحوم سید محمد حسینی از علمای روستای کهنه اوز " 

" اولین دانشجوی اعزام به خارج از کشور ، اولین پزشک در روستای کهنه اوز "    

 

 دکتر سید عبدالله حسینی فرزند مرحوم سید محمد از خاندان بزرگ سادات . متولد 1/1/1337 روستای کهنه اوز . مدت ها بود قصد مصاحبه با ایشان داشتیم . نهایتآ موفق به این مهم شدیم . با چهره ای بشاش و شاد به گرمی پیشنهادم  را پذیرفتند ، از این بابت از ایشان سپاسگزاری نمودم ایشان از اولین دانش آموزان اولین مدرسه در روستای کهنه بوده اند و تنها دانش آموز آن دوران که ادامه تحصیل دادند و در امر تحصیل نیز موفق شدند .

 آقای دکتر لطفآ مراحل ، آموزشگاه ها و محل  تحصیلات خودتان را توضیح بدهید .

ضمن عرض سلام و احترام به بازدید کنندگان محترم وبلاگ مربوطی ، بنده در دبستان روستای کهنه دوره ابتدایی را گذراندم که جا دارد همین جا از زحمات اولین معلمانم آقایان عبدالله کمالی ، حاجی کرامتی ، محمود سوداگر ( هر سه نفر از اهالی اوز ) و بخصوص آقای احمد دروگر جهرمی (سرمدی پور ) که بنده را  به ادامه تحصیل تشویق و راهنمایی های مفیدی  نمودند تشکر نمایم .بعد از اتمام دوران ابتدایی حدود سال ۱۳۴۹ به ابوظبی  رفتم و به مدت پنج سال در داروخانه فهیمی این شهر مشغول شدم و عصرها هم به آموزشگاه زبان می رفتم و زبان انگلیسی را فرا گرفتم .در سال ۱۳۵۴ وارد کشور هندوستان شدم و در استان های کرالا ، مدرس ، پنجاب  سال های دبیرستان و پیش دانشگاهی را گذراندم .

 چرا به رشته پزشکی رفتید و چه کسانی مشوق و راهنمای شما بودند ؟

علاقه ی شخصی خودم به رشته ی پزشکی ، پنج سال سابقه ی کار در داروخانه ی فهیمی شهر ابوظبی ، تسلط به زبان انگلیسی  ، تشویق مرحوم پدرم و برادر بزرگم و هم چنین راهنمایی های مؤثر پزشک هندی ـ دکتر عبدالعزیز ـ وارد این رشته شدم و در هند نیز بستگان دکتر عبدالعزیز مرا مورد لطف و مرحمت خود قرار دادند که مجموع این عوامل باعث شد وارد رشته ی پزشکی  در شهر بنگلور ، دانشکده علوم پزشکی رامایا وابسته به دانشگاه علوم پزشکی بنگلور شوم .

چه کسانی پشتوانه مالی شما بودند ؟

اوایل ورود به هند از پس اندازی که در طی پنج سال کار در داروخانه استفاده می کردم و در ادامه از حمایت های همه جانبه ی برادرم سید تاج الدین برخوردار بودم که این لطف ایشان تا آخرین روزهای تحصیلم ادامه داشت .

لطفآ  سابقه و محل خدمت و طبابت خود را توضیح بدهید .

پس از اتمام دانشگاه ، در سال 13۶۵ مجددآ به شهر ابوظبی بازگشتم و در مطب فهیمی به عنوان مدیر کلینیک فهیمی هرمودی به مدت پنج سال  مشغول به کار شدم  و در سال 13۷۰ به ایران بازگشتم و برای گذراندن طرح نیروی انسانی وزارت بهداشت و درمان در روستای بلغان به مدت یک سال ونیم مشغول به طبابت شدم و پس از آن در اواسط سال۱۳۷۱به اوز منتقل وکماکان در بیمارستان امیدوار اوز و مطب خصوصی مشغول هستم  .

 چه توصئه هایی به جوانان کهنه ای که در خارج مشغول ادامه تحصیل در رشته ی پزشکی می باشند ، دارید ؟

پزشک شدن هوش ٬ ذکاوت و استعداد زیادی نمی خواهد .دانشجویان این رشته باید علاوه بر پشتکار قوی ،  به رشته ی پزشکی و طبابت علاقمند باشند تا بتوانند هم در دوران تحصیل هم  در دوران طبابت موفق باشند . در جامعه ی ما طوری وانمود شده است که طبابت پردرآمد و بسیار راحت می باشد و این در حالی است که پزشکان عمومی بخصوص همکارانی که در بخش اورژانس بیمارستان ها مشغول هستند بسیار مسئولیت سنگینی بر دوش دارند و  دقت نظر و توجه زیادی می خواهد و کلآ طبابت عمومی از درآمد مناسبی برخوردار نیست .

 و سخن آخر :

از خداوند بزرگ برای همه ی بندگانش آرزوی سلامتی  ٬ برای بیماران شفای عاجل ٬ برای دانشجویان موفقیت مسئلت دارم واز شما و دیگر دست اندرکاران وبلاگ مربوطی تشکر می نمایم .

وبلاگ مربوطی ضمن ارج نهادن به خدمات آقای دکتر حسینی و همکاران محترم و دلسوزشان  در شهر اوز ٬ از ایشان بخاطر قبول مصاحبه تشکر و از خداوند متعال  برای ایشان سلامتی و موفقیت آرزو داریم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 0:51  توسط مصطفی رضایی | 

چهره های ماندگار در روستای کهنه اوز  ـ حاج محمد شریف رفیعی

بودیم و کسی قدر ندانست که هستیم                             باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 حاج محمد شریف رفیعی .... مردی آرام ، بزرگوار و با شخصیت .... خدمتگزاری بی هیچ ادعایی . گاهی اوقات خداوند به بندگانش هدایایی گرانبها می‌بخشد، منحصر به ‌فرد. نعمت خدمت کردن به همنوعان خود . حاج محمد شریف  از این نعمت الهی به خوبی بهره جست و سال ها به عنوان رییس شورای اسلامی روستا خدمات شایانی به روستای کهنه نمود .  شاید این هدایا را نصیب همگان کرده‌باشد اما مهم است که بدانی و بفهمی و قدرشناس آن باشی و  همچون حاجی بی هیچ منتی دین خود را به همنوعان خود ادا نمایی . حاج محمد شریف رفیعی در نیمه دوم دهه ی  شصت 60 به عنوان عضو و بعد ها به عنوان رییس شورای اسلامی روستای کهنه اوز خدمات شایانی به روستا نمود . ایشان از مشارکت جوانان فعال در امورات روستا بهره می جستند و به جوانان اهمییت زیاد می دادند. مهمانانی که از ادارات مختلف به روستا می آمدند طبق روال اداری به سراغ رییس شورای روستا میرفتند و در اینجا جا دارد از زحمات همسر گرامی و فرزندان  ایشان  در پذیرایی از مهمانان اداری یادی نموده و تشکری نماییم . حاجی اکنون روزهای پیری و بازنشستگی و نقاهت بیماری پروستات را در منزل می گذراند .اگر اوضاع مزاجی اشان اندکی مجالشان بدهد ٬ نماز را همراه با جماعت در مسجد می خواند .

وبلاگ مربوطی ضمن ارج نهادن  به خدمات ارزشمند حاج محمد شریف  محمد ، برای ایشان از خداوند متعال صحت وسلامت و عاقبت بخیری مسئلت داریم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 13:57  توسط مصطفی رضایی | 

"اینجا سخن از بزرگمردیست از تبار همت و فرزند خیر و خیرات "

 " اینجا سخن ازحاج رییس حسین محمدی است "

قصدمان مصاحبه نیست. داستان زندگی کسی را هم نمیخواهیم به قلم بکشیم. فقط کمی بیشتر از قبل آشنا میشویم با کسی که آشنای همه ی ماست.

اگر درمانگاهی مرمت شده، اگر مدرسه ای تعمیر شده، اگر بر امکانات مسجدی افزوده شده، اگر حرکت و فعالیتی در راه خیر یا درجهت توسعه و پیشرفت و عمران روستا صورت گرفته، قطعاً ردپایی از او و پیگیری های دلسوزانه اش نیز خواهیم یافت.

می خواهیم کمی بگوییم از حاج حسین یا همان رئیس حسین محمدی.

حسین 66 ساله، فقط پدر 5 پسر و 4 دختر نیست، او پدر یک طایفه هم نیست. او پدری دلسوز و مهربان است برای فرزندی که نیاکان ما، نام کهنه بر آن نهاده اند.

اگر به در خانه اش رفتی و سراغش را گرفتی و گفتند "خانه نیست" ، دیگر نپرس "پس کجاست؟" . کافیست بدانی کجای روستا، در کدامین گوشه از این دیار، سنگی بر هم نهاده میشود تا آباد و آبادتر گردد این سرزمین،، قطعاً او را آنجا خواهی یافت.

اگر هم جائی خبری از این چیزها نبود، باید کمی دورتر از روستا او را بیابی، جائی با نام "حسین آباد".

حسین آباد ، زمینی است کوچک در گوشه ای از پهروز که حاج حسین آبادش کرده. و چه دلنشین و باصفاست این تکه زمین کوچک در صحرایی بزرگ و بی آب و علف.

بیست سال دوری از مادر و هشت سال پیاپی دور از وطن بودن، به او آموخت تنگناها و سختی های زندگی را، ولی او خوب می دانست : "فانّ مَعَ العُسر یُسرا" .

حاج حسین روزی از روزها احساس کرد که دیگر از عهده اش خارج است رسیدگی به فرزند کهنه نامش. اما کسی به خوابش آمد و او را منصرف کرد از رها ساختن فرزندش. و او بیدار شد و عهد بست با خودش که تا نفس در سینه دارد، لحظه ای پا پس نکشد از رسیدگی به کهنه اش.

ما نیز پا پس نمیکشیم از کهنه مان، و پاس میداریم حاج حسین مان را و امید داریم به روزی که روستایمان مملو باشد از حاج حسین هایی دلسوز ٬ مهربان و خستگی ناپذیر. انشالله ...

با تشکر از گزارش ارزشمند مهندس عزیز آقای محمد شریف احمدی .

وبلاگ مربوطی :

 با تشکر از آقای فرهاد ایراهیم پور جهت انعکاس این مطلب در سایت ستاره های اوز

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 12:15  توسط مصطفی رضایی | 


"یادی از بزرگان روستای کهنه "

" مرحوم عبدالله عبدالرضا "

هر کس سنش بالای سی سال باشد می داند زیر این بادگیر زیبا یک چار کوچه (چها رراه ) است که در یک گوشه از آن سنگی نسبتآ بزرگ به اسم سنگ "پاشنه" گذاشته بودند تا پیرمردان آنجا بنشینند ٬ دمی استراحت کنند و کفش شان را پاشنه کرده و راهی دومان شوند . خاطره ای زیباتر برای هم سالان من وقتی رقم می خورد که به یاد می آوریم پیرمردی مهربان و شوخ طبع آنجا می نشست و به ما بچه های آن دوران می گفت : " بیا از نزدیک نگاه کن و کمکم کن تا این خاری که در انگشتم هست بیرون بیاوریم . سر را نزدیک بردن همان و خوردن ضربه ی پیشانی عبدالله عبدالرضا بر پیشانی ات  همان . به یاد می آورم که پای راست ایشان از قسمت مچ دارای قوزی بود که مانع از گذاشته شدن تمام کف پایشان بر روی زمین می شد و هنگام راه رفتن می لنگید اما علیرغم این معلولیت ٬ از بلندترین نخل های نخلستان هایش با مهارتی خاص بالا می رفت ." مرحوم عبدالله عبدالرضا " از بزرگان طایفه " محمد رضا  " در روستای کهنه بودند که همیشه از ایشان به عنوان مردی خیر ٬ با تقوی و بزرگ یاد می شود . ایشان دارای املاک و زمین های کشاورزی بوده که در زمان حیاتشان به شغل کشاورزی مشغول  و یکی از بزرگترین تولید کنندگان خرما ٬ گندم و جو منطقه بودند . یاد این بزرگمرد را گرامی می داریم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آذر1389ساعت 18:33  توسط مصطفی رضایی | 

 شیره پزی  شغلی می باشد که با گذراندن فصل تابستان و آمدن فصل پاییزخود را نشان می دهد و مدت زیادی دوام نمی آورد و با سرد شدن هوا خود را پنهان می کند و روستای کهنه به جرآت می توان گفت که در منطقه اوز مهد شیره پزی می باشد و در حال حاضر در کهنه اوز دو شیره پزی وجود دارد که یکی مربوط به آقای عبدالله رحیمی شاعر روستا و دیگری مربوط به عبدالرزاق رضایی عموی استاد مصطفی رضایی می باشد که در این وبلاگ در مورد شیره پزی عبدالله رحیمی قبلا مطالبی نوشته شده و این بار به سراغ شیره پزی رضایی رفته ایم تا در مورد این شغل فصلی روستای کهنه بیشتر بدانیم و به همین خاطر با آقای محمدزمان رضایی مسئول فعلی این شیره پزی  و یکی از فوتبالیست های بزرگ و برتر روستا هم کلام می شویم:

خودتان را به طور مختصر معرفی فرمایید؟

محمدزمان رضایی فرزند عبدالرزاق و پسر عموی مصطفی رضایی هستم.

از چه زمانی مشغول به کار شیره پزی شده اید و چه ساعت هایی در روز مشغول به کار هستید؟

دقیقا از سال 1381 این شیره پزی را با کمک برادران و پدرم را اندازی کردیم و چند سال نخست توسط برادران بزرگترم اداره می شد و از 5 سال قبل یعنی سال 85 خودم و برادران کوچکترم این شیزه پزی را اداره می کنیم و از ساعت 7 صبح تا 10 شب به صورت یکسره مشغول به کار هستیم.

کار شیره پزی معمولا از چه زمانی شروع می شود و تا کی ادامه دارد و چند نفر مشغول به کار هستید؟

کار شیره پزی از نیمه ماه 7 یعنی ماه مهر شروع می شود و تا اوایل ماه 9 یعنی ماه آذر ادامه دارد و معمولا هر سال 45 روز تا 50 روز شیره پزی فعال می باشد و تا چند روز دیگربه کار خود در امسال پایان می دهیم و خودم و برادر کوچکترم عبدالله امسال مشغول به کار هستیم.

آیا از خارج از روستا هم مشتری دارید؟

بله ، از اوز و روستاهای اطراف هم مشتری های زیادی داریم و با وجودی که اوز شیره پزی دارد ولی باز هم از اوز به اینجا می آیند ولی در روستاهای اطراف در حال حاضر هیچ شیره پزی وجود ندارد.

از قیمت شیره خرما برایمان بگویید؟

اگر خرما از مشتری باشد ، یک بٍرد 20 کیلو می شود و تقریبا 16 کیلو شیره می دهد و قیمت آن 7 هزار تومان می باشد و اگر خرما از خودمان باشد کیلویی 1000 تومان می باشد.از چه وسایلی استفاده می کنید؟ از یک سنگ بزرگ برای له کردن خرما و یک چوب دراز که به آن پارو می گوییم برای هم زدن خرما در آب استفاده می کنیم و دستگاه کوره ی آتش و آب برای سرد کردن شیره .

از سختی های کارتان بگویید؟

هر کاری سختی مختص به خود را دارد و هیچ کاری آسان نیست و در این کار باید صبر و حوصله زیادی داشته باشی و بعضی مواقع به شدت احساس گرما می کنیم.

آیا در ایام شیره پزی به ورزش فوتبال هم می پردازید؟

در این ایام کمتر بازی می کنم ولی نمی توان  بازی نکرد و بعضی مواقع عصرها برادرم را جای خودم می گذارم و به فوتبال می روم.

آیا می دانید شیره پزی رضایی چندمین شیره پزی روستاست؟

فکر کنم پنجمین شیره پزی در کهنه باشیم ، 2 شیره پزی در کهنه قدیمی و شیره پزی مرحوم سیف الله اشرافی و شیره پزی عبدالله رحیمی و شیره پزی رضایی

آیا از کارتان راضی هستید؟

خدا را شکر راضی هستم و راضی ام به رضای خدا.

چه سخنی در مورد پسر عمویتان مصطفی دارید؟

ان شاءالله در هرکجایند سالم و سلامت باشند و هر چه زودتر با نیروی مضاعف به جامعه برگردند و برای ایشان آرزوی بهترین ها را دارم.

گزارش از آقای عارف حاجی پور

وبلاگ مربوطی برای آقای رضایی و خانواده محترمشان آرزوی موفقیت و سلامتی می نماید.

+ نوشته شده در  جمعه 5 آذر1389ساعت 13:56  توسط مرتضی اسماعیلی | 

یادی دوباره از شهید ابراهیم جعفریان

هو الشهید

 

شهید ابراهیم جعفریان 

نام پدر : محمد حسین جعفریان

محل تولد : کهنه اوز

تاریخ تولد : 30/1/1347

تاریخ شهادت : 21/4/1367

محل شهادت  : جبهه فکه

 

درباره شهید ابراهیم جعفریان :

شهید ابراهیم جعفریان فرزند محمد حسین در تاریخ 30 فروردین 1347 در خانواده ای متدین در کهنه اوز چشم به جهان گشودند. ایشان جوانی با اخلاق بودند و با اکثریت جوانان روستا رفتاری دوستانه داشتند . هنگام جنگ تحمیلی بر حسب وظیفه شرعی و ملی خود  جهت پاسداری از ایران اسلامی داوطلبانه په جبهه اعزام شدند . با توجه به اینکه شهید ابراهیم جعفریان از لحاظ بدنی اندامی ورزیده داشتند در خط مقدم جبهه مشغول به نبرد با دشمن غاصب بودند تا اینکه در مورخه 21 تیرماه 1367 در منطقه فکه بر اثر بمباران شیمیایی  بعثیها به درجه رفیع شهادت نائل شدند. روحش شاد و بادش گرامی باد. 

 

آرامگاه شهید ابراهیم جعفریان در کهنه اوز

 

نوشته شده در ۲۲ آبان ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 16:32  توسط مرتضی اسماعیلی | 

 

MortezaJamshidi-marbooti.jpg Morteza Jamshidi picture by parmida2010

مرتضی جمشیدی 

 مردی از جنس علم و دانش و ورزش 

 مردی برای تمامی نسل ها

MortezaJamshidi3-marbooti.jpg 

هرجامعه ای، چه کوچک و چه بزرگ، برای تعالی و پیشرفت بیش از پیش، نیازمند افرادی است که نسبت به مسائل آن جامعه، از صمیم قلب احساس مسئولیت کنند.اگربخواهیم ازچنین افرادی درروستای خودمان نام ببریم، مطمئنا یکی از اولین اسامی که به ذهنمان خواهد رسید کسی نیست جز آقای مرتضی جمشیدی.کسی که علاوه برچندین سال خدمت رسانی ارزنده به روستا بعنوان معلم و مدیری دلسوز، در اکثر فعالیتهای فرهنگی، مذهبی، ورزشی و ... نیز همیشه حضور خودرا به اثبات رسانده است.نکته ی جالب در مورد مرتضی جمشیدی این است که او غیر از حضوری کوتاه در تیم فجر، هیچگاه بعنوان بازیکن در مسابقات حضور نداشته است،اما یک پای ثابت راه اندازی و برگزاری همه ی فعالیتهای ورزشی روستاست که این نشان از احساس مسئولیت، انجام وظیفه و ادای دین او نسبت به جامعه ی خود دارد.

دقایقی پای صحبت کسی نشستیم که نام او با دبستان شهید جعفریان روستای کهنه گره خورده است:

MortezaJamshidi4-marbooti.jpg 

طبق روال تمامی مصاحبه ها،ابتدا خودتان را معرفی نمایید.

مرتضی جمشیدی، فرزند محمدرفیع، متولد سال 1346. متاهل و دارای چهار فرزند.

در حال حاضر بعنوان مدیر دبستان شهید جعفریان روستای کهنه مشغول به کار میباشم.

 دوران تحصیل خود را کجا و چگونه گذراندید؟

مقاطع ابتدایی و راهنمایی را در خود روستا گذراندم. مقطع متوسطه  را در رشته ی انسانی دبیرستان بهروزیان اوز تحصیل کردم.در کنکور سال ۱۳۶۸ در دو رشته ی آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم لار و جغرافیای دانشگاه آزاداسلامی  لار پذیرفته شدم که بخاطر علاقه به معلمی، رشته اول را برای ادامه تحصیل انتخاب کردم.سال ۱۳۷۰، فارغ التحصیل و از مهر همان سال بعنوان معلم پایه ی سوم ابتدایی با ۳۳ دانش آموز در دبستان شهید جعفریان کهنه آغاز به کار نمودم. سال ۸۱ تا ۸۳ نیز با گذراندن دوره ی ضمن خدمت شیراز، موفق به کسب مدرک کارشناسی(لیسانس) آموزش ابتدایی شدم.الان حدود۱۹ سال است که دردبستان شهید جعفریان  مشغول به کار هستم ، ۲سال بعنوان معلم و ۱۷ سال دیگر بعنوان مدیر.

 آیا از شغل و وضعیت کنونی خود راضی هستید؟

خدا را شکر بله. دلیل اصلی آن هم ،عشق و علاقه ای است که از همان ابتدا به این شغل و حرفه داشتم.

طبعا هر کاری، مشکلات مخصوص به خودش را داراست. شما،چه بعنوان معلم و چه بعنوان مدیر، با چه مشکلاتی مواجه بوده ویا هستید.

بیشتر مشکلات و گلایه ی ما مربوط به اولیای دانش آموزان است.برخی از والدین، درطول سال حتی یکبار هم جهت اطلاع از وضعیت فرزندانشان به مدرسه مراجعه نمیکنند.حتی برخی از آنها برای حضور در جلساتی که از سوی مدرسه برای بهبود وضعیت دانش آموزان برگزار میشود نیز شرکت نمیکنند.تا چند سال قبل با کمبودهای فراوانی برای تامین امکانات مدرسه مواجه بودیم که به لطف خدا در چند سال اخیر برخی از آنها فراهم شده است. اما باز هم نیازمند یاری و همکاری بیش از پیش همه، مخصوصا اولیا هستیم.

MortezaJamshidi2-marbooti.jpg

 

اگرقرار باشد خودتان معلمی باشید که میخواهد به کارنامه ی زندگیتان از ابتدا تاکنون، یک نمره از صفر تا بیست بدهد،آن نمره چند است؟  فکر کنم ۱۷ یا ۱۸.  

چرا بیست نمیدهید؟

به نظرمن کسی وجود ندارد که بخواهد به خودش نمره ی بیست بدهد چون هیچ انسانی خالی از نقص و ایراد نیست.

 اگرمعلم انشای شما، همین الان از شما بپرسد علم بهتر است یا ثروت،و بخواهید صادقانه به آن پاسخ دهید، جوابتان چیست، چرا ؟

باز هم میگویم علم، چون ثروت فنا پذیر است اما علم چنین نیست. در علم لذتی وجود دارد به اسم "آموختن" درحالیکه در ثروت هیچگاه همچین لذتی یافت نمیشود.

 یک بیت شعر که خیلی به آن علاقه دارید:

برق را در خرمن مردم تماشا کرده است       آنکه پندارد که حال مردم دنیا خوش است

 اولین چیزی که بعد از شنیدن هرکدام از واژه های زیر به ذهنتان خطور میکند:

معلم: فداکاری

پدر و مادر: محبت

املاء: غلط های آن

دبستان شهید جعفریان: خانه ی دوم من به معنای واقعی

زنگ استراحت: چای روی میز

پیک نوروزی: بی محتوا

مسجد سلحشور: الگوی مساجد

اول مهر: آغاز تلاش وکوشش

 و جمله ی آخر:

با تشکر از دست اندرکاران وبلاگ مربوطی.

وبلاگ مربوطی ضمن ارج نهادن به خدمات ارزنده آقای مرتضی جمشیدی -به تمامی نسل های روستای کهنه   ٬ از خداوند منان برای ایشان ٬ این شخصیت بزرگوار ٬ صبور و متین در امورات فرهنگی ٬ ورزشی ٬ مذهبی و اجتماعی  - و خانواده ی محترمشان عمر با عزت و سلامتی و عاقبت بخیری مسئلت دارد .

با تشکر از

مصاحبه   : مهندس محمد شریف احمدی 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت 11:48  توسط مصطفی رضایی | 

محمد خواجوی شاعری جوان از تبار خواجه عبدل

افراد زیادی از زادگاه خود به دلایلی کوچ می کنند و می روند و پشت سر خود را هم نگاه نمی کنند ! در میان ناباوریها موطن خود را به راحتی فراموش می کنند. اما وقتی پای صحبت محمد خواجوی نشستیم آنچنان ساده و خالص از " کهنه " از " دوچکی  از" خالالانگه " صحبت کرد که فهمیدیم او هرگزاز این خاک پاک از این روستای تاریخی و از خواجه عبدال – آن بزرگوار  بزرگ خاندان خواجوی جدا نشده و نخواهد شد  !

 

  • لطفا خودتان را برای معرفی بیشتر و بهتر به خوانندگان عزیز این وبلاگ معرفی بفرمائید.

-         اول درود بر ایران و ایرانی در مقیاسی بزرگ وطن و در مقیاسی کوچک شهر و همشهری . دوم : محمد خواجوی فرزند هاشم فرزند غلامشاه خواجه عبدال با فامیلی خواجوی , 31 سال سن دارم شغل رسمی ام ظرف فروشی میزان تحصیلات صادقانه و روراست بگویم دیپلم ناقص ادبیات فارسی که در سال 1377 به قصد خدمت سربازی تحصیل را ناتمام گذاشتم.

 وقتی اسم کهنه می شنوید چه حسی به شما دست می دهد؟

-         این شعر به یادم می آید : هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ..... باز جوید روزگار وصل خویش

  • شعرو شاعری را از کی شروع نمودید ؟

-         سالهای۱374 – 1375 متوجه شدم که بصورت طنز , شوخی  جدی حرفهایی را که به دوستان می گویم می توانم قافیه دار بیان کنم.این نوعی حس جوششی بود که در آن زمان داشتم و بر اساس آن حس براس دوستانم شعر طنز می سرودم و بر اساس آهنگهای موجود در بازار آن زمان مثل استاد افتخاری و ... شعر می سرودم و می خواندم . در واقع در آن زمانها بود که متوجه شدم می توانم شعر بسرایم.

  • آیا در شعرهایتان از سبک خاصی پیروی می کنید ؟

-         خیر . بنده معتقدم شعر ( کلام ) باید رسالت داشته باشد. رسالت کلام در شعر برایم خیلی مهم است . در واقع نوع نگاه من به شعر سبک شعری من می باشد زیرا در شعرهایم سعی می نمایم چیزی بگویم و موضوعی انتخاب کنم که برای مخاطب جالب باشد. اشعارم موضوعات خاصی دارد مثل اشعار ققنوس , ماهی قرمز عید و انتظار که سر پست نگهبانی در خدمت چند مصرع آن را سرودم ولی بعد از اتمام خدمتم در انجمن شعر اوز آن را تمام نمودم که از دیدگاه یک شخص غربت زده که از وطن و شهر و علایقش دور است آن شعر را سرودم.

  • شما از شعر به موسیقی رسیدید یا از موسیقی به شعر ؟ یا اینطور بگوئیم در زمینه خوانندگی موفقتر هستید یا در زمینه نوازندگی؟

-         در سال 72 – 1371 معلم پرورشی ام گروه سرود مدرسه را راه اندازی نمود که در آن زمان به اصرار دوستان به گروه سرود دعوت شدم و در آن زمان همه ترانه های موجود را شعرش را عوض می کردم و خودم شعرش را می گفتم و بدون فالش می خواندم.بنده معتقدم در زمینه خوانندگی موفقتر از نوازندگی هستم.

  • آیا دوست دارید برای زادگاه آباء و اجدادیتا – روستای کهنه – شعری بسرائید و آن را با آهنگ اجرا نمائید؟

-         مسلما حتماً زیرا ساخت اثر عشق هر صاحب اثر می باشد.

  • کانال ارتباطی شما با زداگاهتان چه بوده و می باشد؟

_ در روستای کهنه ما خویشاوندان درجه یک مثل عمه , عمو , مادربزرگ و ... داریم و تا زمانی که کوچک بودم و پسر عموهایم در کهنه بودند صبر نداشتم که پنجشنبه بشود و شب بشود و بخوابم و پدرم صبح جمعه بگوید برویم کهنه و اینقدر علاقه ام شدید بود که نمی توانم آنرا توصیف نمایم. اما بعدها مشغله های زندگی این فرصتها را از من گرفت.

  • آیا هنوز هم با کهنه ارتباط دارید و آخرین بار کی به کهنه مراجعت داشته اید؟

-         بله ارتباط دارم و به بستگانم در کهنه سر می زنم و آخرین بار فکر می کنم 4 یا 5 ماه قبل کهنه آمده ام. اتفاقا همسرم هم به کهنه علاقه خاصی دارد.طبق تحقیقی که از بزرگان کرده ام در کهنه سه شخص به نامها خواجه محمد , خواجه عالی و خواجه عبدال بوده اند که نسبت فامیلی عمویی با خواجوی داشته اند. یعنی جد خواجوی و جد وطنخواه نسبت عمویی به هم دارند و این علاقه من به گذشتگان و بستگان بوده است که سبب شده است در این زمینه تحقیق نمایم.

  • آیا اسم مکان خاصی در کهنه به خاطر دارید؟

-         بله , در گذشته که بیشتر کهنه می آمدیم بهترین کلمه برایم " دومان " بود . بعضی کلمات که در وبلاگ هم استفاده کرده اید مثل " واجارکه " و " خالالانگه " در ادبیات کهنه برایم خیلی خاطرات به همراه دارد و می توانم جای آن را در کهنه نشان بدهم . در منطقه کفه ای از کهنه با پسر عمویم با دوچکی به شکار " بوکی " می رفتیم که بسیار برایم لذت بخش بود.

  • مختصری از فعالیتهای هنریتان شرح بفرمائید.

-         موضوعی در ذهنم است که بصورت نثر بیان می کنم ولی روزی بصورت شعر در خواهد آمد . وقتی به ماه نگاه می کنم می گویم تو هیچی نیستی مگر اینکه از بس ما گفتیم تو زیبایی و تو زیبا شدی ! با اشره به این مطلب عرض می کنم به جهت لطف دوستان این افتخار نصیب من شد که مدتی دبیر اول کمیته ادبی نشریه عصر اوز – دبیر انجمن ادبی اوز باشم و عناوینی مثل خواننده و شاعر نصیبم شده است. تا کنون در نوازندگی و خوانندگی قسمت اعظم فعالیتهایم در مناسبتهای مختلف در شهر اوزاجرا داشته ام ولی بعدها تصمیم گرفتم اجراهایی که داشتم تا آن زمان که تصویربرداری شده بود جوع آوری نمایم و به عنوانن یک اثر ارائه دهم که به کمک آقای اسماعیلی زمانی که در اوز ویدئوکلوپ داشتند همه ی آن فیلمها را جمع آوری و مونتاژ نمودیم که شامل 12 آهنگ بود و بصورت سی دیث آن را ارائه دادم.در جنگ شهرستانها این افتخار نصیبم شد که آهنگی برای شهر اوز از سروده های سرکار خانم فروغ هاشمی  آهنگسازی نماینم و آن را اجرا نمایم که از شبکه استانی فارس هم پخش شد.به خاطر دارم آهنگ سازی آن را کمتر از 2 ساعت انجام دادم  که پس از آنکه آقای بخشدار اوز آنرا بازدید نمودند و تائید کردند و شب بعد در برنامه جنگ شهرستانها ویژه شهر اوز اجرا نمودم که نوازندگی آن هم به عهده آقای شجاعت شفایی بود. بعد از آن شهر کوچه آقای فریدون مشیری را آهنگ سازی نمودم که تنظیم آن به عهده دوست عزیزم رضا احسانی پور که شیرازی هستند , می باشد .که به جهت حساسیتی که برای گلویم ایجاد شده این کار هنوز به اتمام نرسیده است که با رفع شدن این مشکل کار را به پایان خواهم رساند که در تهران ضبط می شود.

 

  • کدامیک از آثارت برایت زیباترین می باشد؟ 

-         در روند رو به رشد دوران خوانندگی ام 2-3 فضا عوض نموده ام. واز هر فضا اثری برایم زیبا می باشد مثلاً در فضای اول که ذوقی شعر می گفتم شعری که به یاد و در سوگ زنده یادان حمید زمین پیما و یوسف کوهگرد که در حادثه رانندگی دارفانی را وداع گفتند سرودم و آنرا خواندم بسیار مورد توجه عموم قرار گرفت که حتی اکنون هم کسانی هستند که تازه آهنگ را شندیده اند و فکر می کنند این اثر جدید می باشد.در فضای دوم شعری ام شعر اوز به دلیل اینکه اولین اثری بود که آهنگ سازی آن از خودم بود و از شبکه استانی فارس هم پخش شد برایم لذت بخش بود و تجربه ای خوب برایم بود. و کار اخیرم هم با عنوان کوچه به جهت اینکه کاری کاملا حرفه ای می باشد و از سازهای زنده در آن استفاده شده  و ضبط آن در تهران صورت گرفته است برایم تجربه ای خاص است.

  • آیا تصمیم دارید شعرهایتان بصورت کتاب در آورده و به چاپ برسانید؟

-         صراحتاً عرض نمایم شعرهایم آنقدر از لحاظ کمی زیاد نیستند که آنرا به چاپ برسانم. شعرهایم کم است چون همیشه معتقدم کم گوی و گزیده گوی چون دٌر گز صحبت تو جهان شود پٌر البته بعضی مواقع سرودن یک شعر ماهها طول می کشید چون معتقدم که باید روی شعر کار شود تا شعری قوی باشد .مدتی هم که دبیر اول کمیته ادبی نشریه عصر اوز بودم هم فرصت مرا می گرفت و وقتی برای سرودن شعر نداشتم که در سرودن شعرم وقفه ایجاد می نمود. که البته اکنون نیز به دلایل مشغله های موجود چنین می باشد.

دانلود آهنگ " اِوَز "

ترانه ای با صدای فریاد(محمد خواجوی)

و شعری از سرکار خانم فروغ هاشمی

پخش شده از شبکه ی تلویزیونی استان فارس

برای دانلود آهنگ با فرمت MP3 روی فریادکلیک نمایید

برای دانلود آهنگ با فرمت 3gp روی فریاد کلیک نمایید
  • از وبلاگتان بگوئید.

-         روزی دوست عزیزم آقای مهدی بهرامپور از وبلاگش و مزایای وبلاگ و چگونگی امکان دسترسی همگان از همه جهان از طریق اینترنت به شعرهایم گفتند و مرا راهنمایی و تشویق نمودند که وبلاگم را ساختمکه بسیار خوب می باشد و دوستان از سراسر جهان و کشور امکان دسترسی به شعرهایم را دارند و برایم نظر ارسال می نمایند و می توانم به نکات قوت و ضعف شعرهایم پی ببرم که در کل بسیار خوب است.

  • چطور با وبلاگ مربوطی آشنا شدید و نظرتان در خصوص آن بفرمائید.

-         اولین بار از طریق آقای اسماعیلی با آن آشنا شدم و می توانم بگویم هر وقت که به اینترنت وصل می شوم حتما از وبلاگ مربوطی بازدید می کنم.

  • اگر صحبتی با مردم کهنه و خوانندگان عزیز این وبلاگ دارید بفرمائید.

-         شاید چیزی که بصورت سوال در ذهن خیلیها مطرح شود بگوبند دلبستگی بنده به کجاست؟ اوز یا کهنه ؟ با مثالی آن را پاسخ خواهم داد : کشاورزی که زمینی دارد و گندم می کارد . آن را آبیاری می کنند و محصولش به ثمر می نشیند که حاصلش گندم می باشد. حال سوال ایجاد می شود که آن محصول نتیجه زمین خوب است یا بذر خوب؟ مطمئناً محصول نتیجه هر دوی آن می باشد.با این مثال مطمئنا دلبستگی من به کهنه مثل بذری است که در آن خاک کاشته شد و اوز هم برای من مثل آن خاک است که من هر چه در در خودم می بینم از آن بذری است که آباء و اجداد من در خون من گذاشته اند و لطف خداوند  و اوز هم بسترو خاکی بوده که از امکانات آن استفاده کرده ام و مردمانی که به بنده لطف داشته اند تا به این موقعیتها رسیده ام.

  • دلبستگی شما به کهنه بیشتر است یا اوز؟

- دلبستگی من به کهنه مثل جدا کردن بذر از خاک می باشد که معتقدم باید هر دو در کنار هم باشند. همیشه ذوق شعری ام مدیون کهنه زادگاهم می باشد که از پدر و جدم به من رسیده است چون بخاطر دارم همیشه حافظ خوانی در خانه امان رواج داشته است وپدرم کتابهای خسرو شیرین و ناصر خسرو داشت و می خواند..پس من مدیون خواجه عبدال می باشم که نسل به نسل به من رسیده است. اصالت شعری ام مدیون کهنه است ولی اوز و امکانات و مردم آن هم در موفقیتم سهم داشته اند.همانطور که ابتدا عرض کردم هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ... باز جوید روزگار وصل خویش . پس همیشه کهنه به عنوان یک زادگاه واقعی وجود دارد.

  • و صحبت آخر ...

-         برایم اصالت بسیار مهم است ولی برای پشرفت حد و مرز معنی ندارد . از شما آقای اسماعیلی و استاد همیشه استادم آقای رضایی تشکر می کنم و افتخار می کنم که بنده را گزینه ای شدم برای مصاحبه با شما.و از اینکه از وبلاگ مربوطی بازدید می کنم و از اخبار آن آگاه می شوم خوشحالم و از اینکه شما دو شخص گرامی اینگونه عاشقانه برای کهنه  اینگونه فعالیت می نمائید تشکر می کنم.لطف و علاقه و زحمت شما برای روستای کهنه ستودنی است.

وبلاگ مربوطی ( کهنه اوز ) هم برای آقای محمد خواجوی و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون دارد.

گزارش از آقایان : مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 1:35  توسط مرتضی اسماعیلی | 

 

marbootiblogfa-Mousasharfaddini1.jpg picture by parmida2010

 

موسی شرف دینی

 با هجده سال خدمت پاک و رازداری مردم کهنه در مخابرات  

 

روزگارانی نه چندان دور ، مسافری که از روستای کهنه به کشورهای عربی مهاجرت میکرد ماه ها طول می کشید تا بوسیله نامه ای که به مسافری می داد ، خبری جدید از او به خانواده اش می رسید . در سایه ی علم فناوری اطلاعات ، دنیای ارتباطات دچار تحولی عظیم شده است . امروزه خبرها همزمان و در بسیاری از مواقع زودتر از اینکه در سطح روستا پخش شود در دوردست ، در کشورهای مختلف پخش می شود . پيشرفت فناوري ارتباطي در همه ابعاد زندگي انسان تاثيرات عميق و غير قابل انكاري برجا گذاشته است . نگاهي به سير زندگي انسان و تكامل ابزارهاي ارتباطي به خوبي مي‌توان دريافت كه با پيشرفت فن آوريهاي جديدارتباطات انساني نيز سخت متحول گشته است. در چند دهه اخير روش پخش و دريافت اطلاعات عوض شده و تركيب جديدي به خود گرفته است . دیگر شاید خبری از آن مقدمات کلیشه ای و ثابت بر روی کاغذ نامه نویسی اما دلنشین  و پر اهمیت  "...جویای حال ماها برآمده باشید غمی و ملالی صورت پذیر نیست ، سوای دوری و نادیدنی شما... " نباشد .اما ارتباط سهل و آسان گردیده است . مخابرات روستای کهنه در سال ...... افتتاح گردید و در آن زمان  ارتباط صوتی با دنیای بیرون فقط از طریق مخابرات روستا  انجام میگرفت تا در سال ۱۳۷۰ حدود صدشماره تلفن وارد خانه ها گردید که فقط ارتباط داخلی بود و در سال ۱۳۷۳ به ۲۵۶ شماره ای ودر سال۱۳۷۹ به ۵۱۲ افزایش یافت . در ۱۳۸۶ به ۱۰۰۰ شماره ای افزایش یافت و کابل ها زمینی شد . کارمندانی که از افتتاح تا اکنون مشغول به خدمت رسانی در این مرکز مخابراتی بوده اند عبارتند از : آقایان عبدالله سلامی (بومی ) و از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۱  احمد آزادی (بومی ) ٬ ناظم محترم لاری و  ابراهیم رنجبران جهرمی که جا دارد از زحمات آنان تشکر گردد. 

 با آمدن آقای موسی شرف دینی به روستای کهنه ، خداوند رحمتش را همراه با  سیل فراموش نشدنی ۱۳۷۱ نیز  بر مردم کهنه نازل نمود . موسی – چون دیگر همکارانش  - منشآ خدمات مفیدی در این پست مهم  بوده  بوده است و مهتر از همه او " راز دار " ملت کهنه بوده است و در سایه ی درایت و رازداری ایشان هیچگونه خبری – خصوصی و یا خانوادگی - از مخابرات  به بیرون درز نکرده است و از این بابت جای بسی قدردانی دارد . رابطه اش با اهالی کهنه بسیار صمیمی و دوستانه است . همراه دوستداران طبیعت به کوهنوردی و گاهی هم به شکار می رود . مردی مهمان نواز و دوست داشتنی است .

 

marbootiblogfa-mokhabedratkahneh.jpg picture by parmida2010

 

ضمن سلام لطفآ معرفی بفرمایید .

موسی شرف دینی – متولد 1۱/۱/۱۳۴۹ شهر لار و دیپلم تجربی .

از چه سالی وارد مخابرات کهنه و نوع استخدام خود را بیان بفرمایید ؟

بنده از نیمه اول سال ۱۳۷۱ کارم را در مخابرات روستای کهنه شروع نموده ام و استخدام بنده به صورت پیمانی می باشد .

مخابرات  روستای کهنه  دارای چه نوع ارتباطاتی می باشد؟

مخابرات روستای کهنه یکی از مجهزترین مخابرات های منطقه می باشد که دارای ۶۹۰ شماره تلفن ثابت  داخلی و ۲۹۰شماره تلفن همراه روستایی می باشد. .

 سختی و راحتی کار شما  چه مواقعی می باشد ؟

سختی کار مخابرات خرابی ها و رفع خرابی های کابل ها و جعبه ها و لذت آن ایجاد تسهیلات  ارتباطی برای اهالی روستای کهنه به دنیای بیرون می باشد .

 

marbootiblogfa-Mousasharfaddini2.jpg picture by parmida2010

 

 چرا امکان ارتباط آسان و با کیفیت از طریق  شماره تلفن های همراه اول و اعتباری  در روستای کهنه وجود ندارد؟

مشکل خاصی وجود ندارد . مخابرات دارای دکل می باشد فقط مسئولین روستای کهنه باید پیگیری نمایند تا اقدامات لازم برای نصب آنتن تلفن همراه بر روی دکل مخابرات نصب شود  و با نصب آنتن مذکور ارتباط با کیفیت خوب و راحت  از طریق  همراه اول و اعتباری هم  امکان پذیر خواهد شد .

از راه اندازی  ایرانسل چه خبر ؟

دکل و آنتن آن نصب شده ومشکل عدم افتتاح ایرانسل هم به پیگیری شورا و دهیار و مردم نیاز دارد که مرتب به این شرکت مراجعه نمایند .

در کنار خدمات تلفنی خدمات دیگری هم ارایه می دهید ؟

بله  . دفتر پست بانک روستای کهنه نیز از سال ۱۳۸۷ شروع به کار نموده که تا اوایل سال ۱۳۸۹ به بخش خصوصی واگذار می شود.

آیا حاضرید از روستای کهنه به جای دیگری منتقل شوید ؟

از آنجایی که بنده حدود هجده سال است که در روستای کهنه  - در میان مردمانی مهمان نواز خونگرم – بوده ام  و با افراد زیادی ارتباط گرم و دوستانه ای دارم  اصلآ راضی نیستم به محل دیگری بجز زادگاهم  شهر لار منتقل شوم .

طبیعت روستای کهنه را توصیف نمایید ؟

طبیعت روستای کهنه یکی از زیباترین طبیعت ها روستایی لارستان می باشد و بخصوص در فصل زمستان و آمدن دریایی این زیبایی  بسیار چشم نواز می شود ومن با دوستان نزدیکم به کوه های قشنگ روستای کهنه میروم .

 

marbootiblogfa-Mousasharfaddini.jpg picture by parmida2010

موسی در شکار و طبیعت

حرف آخر : از اهالی روستای کهنه  ، از دوستان صمیمی خودم در این روستا  که بنده را به عنوان یک  " کهنه ای " نام می برند و احترام برای بنده قایل بوده اند بسیار سپاسگزارم و از وبلاگ مربوطی و مدیران این وبلاگ که این مصاحبه را انجام داده اند قدردانی و تشکر می نمایم .

 وبلاگ مربوطی ضمن ارج نهادن به خدمات ارزشمند هجده ساله ی آقای موسی شرف دینی برای ایشان از خداوند متعال آینده ای روشن همراه با موفقیت و سربلندی خواهان و خواستار می باشد و وظیفه ی خود می داند از دیگر همکاران ایشان در مرکز مخابرات روستای کهنه آقایان عبدالله سلامی و احمد آزادی (بومی ) و ناظم محترم و رنجبران قدردانی به عمل آورد.

با تشکر از آقایان : احمد آزادی - هاشم نبوی - مهندس اسماعیل نبوی و حامد رفیعی

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1388ساعت 22:59  توسط مصطفی رضایی | 

با دانشجويان کهنه ای مشغول به تحصیل در داخل ايران


معلم موفق وفعال روستاي کهنه

 

marbootiblogfa-MAkbari.jpg Mohammadsharif Akbari picture by parmida2010

 


آقای محمدشريف اکبري

 

دوستان عزیز همانطور که به شما عزیزان قول دادیم این گفتگو را اختصاص دادیم به معرفی یکی از جهره های جوان تحصیل کرده -موفق و دوست داشتنی روستای کهنه که از دوست عزیز جناب آقای عارف حاجی پور که دعوت ما را پذبرفتند و به عنوان خبرنگار ما این گقتگو را تدارک دیده اند کمال سپاس و تشکر را از ایشان داریم.

-         لطفا خودتان را معرفي کنيد؟

  • محمدشريف اكبري فرزند امان اله ( اكبر ) متولد سال 1352متاهل و داراي 2فرزند پسر ويک دختر و ساکن شهرک جديد کهنه هستم.دبير ادبيات فارسي مدارس راهنمايي خيام کهنه و آل محمد شهرک و دانشجوي کارشناسي ارشد ادبيات فارسي دانشگاه هرمزگان مي باشم .

-         از مقاطع تحصيلي خود از ابتدا تا الان بگوييد؟

  • 5 سال ابتدايي در مدرسه تيم ناک(شهيد جعفريان امروز) و سال اول راهنمايي در مدرسه قديمي کهنه و سال دوم در مدرسه شهيد جعفريان وسال سوم در مدرسه 17شهريور(ام البنين امروز) بودم و دوران راهنمايي مديرما آقاي بهرام رفيعي بود که هميشه شاگرد ايشان مي باشم و سال اول دبيرستان در مدرسه بهروزيان اوز ،رشته تجربي بودم و در سال دوم به رشته رياضي فيزيک رفتم که مصادف با اولين سالي بود که در اوز در رشته رياضي فيزيک دانش آموز مي پذيرفت و در سال 1370در رشته رياضي فيزيک در مدرسه بهروزيان اوز ديپلم گرفتم ودر سال بعد تربيت معلم شهيد رجايي شيراز قبول شدم ودر سال 73 با فوق ديپلم رياضي فارغ التحصيل شدم و بعد از آن به مدت 5سال مدير مدرسه راهنمايي سلحشور بودم و سپس دبير رياضي شدم و سال 1381 فارغ التحصيل رشته ادبيات فارسي در دانشگاه پيام نور اوز شدم و سال88 وارد مقطع کارشناسي ارشد ادبيات فارسي دانشگاه هرمزگان شدم .

 

marbootiblogfa-MAkbari1.jpg Mohammadsharif Akbari1 picture by parmida2010

 

-         لطفاً اگر امكان دارد اسامي چند نفر ازهم دوره ها و همکلاسيهايتان را ذكر نمائيد .

  • آقايان هاشم رهنورد،عبدالرحمن رفيعي،فرج محمدي،حمزه اکبري ، محمدنور اسماعيلي،مهندس يونس رضايي(اوز)و مهندس ابونجمي(خنج) که الان استاد دانشگاه هستند و عزيزان ديگر.

-         مشوق شما براي ادامه تحصيل چه بود؟

  • همه کارها در سايه لطف و عنايت پروردگار امکان پذير مي باشد و بهترين مشوقهايم پدر ومادرمهربانم و محيط امن و مساعد خانواده بود .

-         اگر سخني براي جوانان داريد بفرمائيد .

  • دنياي علم و آگاهي و وارد شدن  به محيط دانشگاه  در حقيقت جوابگوي نيازهاي روحي انسان مي باشد و هر کسي که با هدف خدمت به مردم به دنبال درس باشد هم منفعت دنيا و هم منفعت آخرت که مهمتر هست را بدست مي آورد .

از شما و آقايان رضايي و اسماعيلي که از دوستان خوب مي باشند تشکر مي کنم و هر جا دسترسي به اينترنت داشتم اولين آدرسي  که از آن ديدن مي کنم وبلاگ مريوطي مي باشد و خيلي کنجکاو هستم که مربوطي را هر روز ببينم و حتي در دانشگاه هم از اين وبلاگ روستايمان ديدن مي کنم و کار بسيار خوبي براي همدلي و همفکري کهنه ايهاي عزيز  و همچنين اطلاع رساني درست  و به موقع مي باشد.

 

وبلاگ مربوطي براي آقاي محمدشريف اكبري و خانواده محترمشان آرزوي سلامتي و موفقيت  مي نمايد . به اميد كهنه اي آباد .

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 0:43  توسط مرتضی اسماعیلی | 

لباس مقدس " پرستاری " برازنده ی قامت دو" خواهر" از خانواده ی اسدی

 

marbootiblogfa-asadi.jpg asadi picture by parmida2010

 

آنگاه که رنج و درد بیماری بر کالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وی را به خطر انداخت ، پرستار و پرستاری بوجود آمد .نیاز به پرستار و پرستاری نیز  هم .  پرستار : " این گل همیشه غمخوار چو مهر مادرانه ، عاشق چو پروانه و تا چنین نباشد ، چنان نخواهد شد ، پرستار نخواهد شد ، خوب و مهربان نتواند شد . نقشی پاک ، افتاده از آسمان بر خاک شد  آنگاه که پرستار شد ."

به سراغ دو خواهر " اسدی " ها رفتیم . باید خیلی زودتر از این ها می رفتیم . نوبت کاری صبح . بیمارستان امیدوار شهر اوز . بخش اطفال . هر دو شیفت صبح بودند . شلوغ ... سخت مشغول انجام وظایف خود بودند . سئوالات را که پرسیدم متوجه شدم که این دو چقدر به همدیگر شبیه هستند حتی در جواب سئوالات و گذران دوران تحصیلی . این دو خواهر گرامی از اولین دختران راهنمایی ، دبیرستان ، دانشجویان و شاغلین در روستای کهنه اوز می باشند . این گروه بودند که  تفکر سنتی و منسوخ "کنج خانه نشینی " را شکستند و  راه دانش و دانش اندوزی و سرافازی را پیمودند و افتخار خانواده و جامعه شدند.

 

ضمن سلام : معرفی بفرمایید .

1-        کلثوم اسدی        

2-      زینب اسدی

مقاطع و آموزشگاه های محل تحصیل ؟

هر دو :" دوران ابتدایی و راهنمایی روستای کهنه – دبیرستان در شهر اوز و فارغ التحصیل  رشته ی پرستاری دانشگاه لار سال ۱۳۸۰ .

از چه سالی و در چه بیمارستان هایی به شغل مقدس پرستاری مشغول بوده اید ؟

هر دو : از دوران دانشجویی و از سال۱۳۷۸در بیمارستان های نمازی ، فقیهی و بیمارستان روانی باجگاه شیراز و شهرهای لار ، گراش و الآن هم در بیمارستان اوز مشغول به کار هستیم .

شما نیروی رسمی وزارت بهداشت هستید ؟

1-       خانم کلثوم اسدی :" بله نیروی رسمی وزارت بهداشت و پنج سال سابقه خدمت رسمی دارم ."

2-     خانم زینب اسدی ": بنده هم ده سال به عنوان پرستار غیر رسمی و هشت سال هم سابقه ی خدمت رسمی دارم ."

از محاسن و مشکلات شغل پرستاری برایما ن توضیح بدهید .

1-خانم کلثوم اسدی :" شغل سخت و طاقت فرسایی است و قضیه نجات جان انسان هاست . توقع همرامان بیماران بالاست . دقت نظر وعمل زیادی در گرفتن دارو به بیمار باید داشته باشیم و لذت آن شفای بیمار می باشد .

 

marbootiblogfa-asadi1.jpg asadi1 picture by parmida2010

 

2-خانم زینب اسدی ": در مجموع شغل ما در کنار سختی های آن متنوع می باشد و با بیماران و همراهان مختلفی در طول نوبت کاری خود داریم . بیماران با کوله باری از درد می آیند و زیر نظر پزشکان و پرستاران با جسم و روحی شفا یافته ترخیص می شوند و این خود لذت بخش است و از خستگی کار می کاهد .

 

marbootiblogfa-asadi2.jpg asadi2 picture by parmida2010

 

عامل اصلی در ادامه تحصیل و انتخاب شغل پرستاری را چه می دانید ؟

هر دو :  "از استاد ارجمند جناب آقای بهرام رفیعی که خانواده ها را متقاعد نمودند که دختران روستا به مدرسه بیایند و آنها را راضی کردند که به فکر مقاطع تحصیلی بالاتر برای دختران خود باشند و از خانواده امان نیز سپاسگزاریم که از هیچ حمایتی در امر تحصیل کوتاهی نکردند و همیشه مشاور و یاور خوبی برای هر دوی ما بوده و هستند .

حرف آخر : از مدیران وبلاگ مربوطی (روستای کهنه ) که زحمت این مصاحبه را کشیدند تشکر و قدر دانی می نماییم .

وبلاگ مربوطی از خدمات ارزشمند این دو چهره ی ماندگار از جمع بانوان تحصیلکرده و شاغل روستای کهنه ،قدر دانی نموده و برای آنان آینده ای روشن و پر افتخار ازخداوند متعال خواستاریم .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1388ساعت 23:4  توسط مصطفی رضایی | 

مرحوم حاج فرج غربی

q2cgczyyklwxre0l6a.jpg

ماندگار در تاریخ  ....... زنده در یادها

قبل از انقلاب اسلامی روستاهای ایران توسط یکی از بزرگان و خردمندان روستا به نام کدخدا اداره و کنترل می شد. کدخدا از بین بزرگان طوایف انتخاب یا انتصاب می گردید. کدخدا در رأس قدرت قرار داشت ولی جهت کنترل بهتر اوضاع اجتماعی و عمرانی روستا از بزرگان هر طایفه کمک و نظر خواهی می طلبید . بافت اجتماعی روستاهای جنوب لارستان و اکثر روستاهای ایران به گونه ای است که تقسیم بندی طبقات داخلی بر مبنای طوایف و قبایل می باشد و ضروری به نظر می آید که باید در درون طایفه نیز بزرگتری به عنوان رهبر باشد تا در جلسات و مشارکت های اجتماعی ، به عنوان نماینده حضور داشته باشد .

طایفه ی کاهد (قائد ) پرجمعیت ترین  طایفه در روستای کهنه می باشد و مسلمآ هدایت و رهبری این طایفه نیز از عهده ی هر شخصی بر نمی آید . مرحوم حاج فرج غربی  بزرگ مردی که سال ها و سال ها رهبری شایسته برای این طایفه بزرگ بود. او فرزند " اسد " و متولد۵/۷/۱۳۰۵بود. در ناملایمات زندگی شخصی و اجتماعی طایفه کاهد حرف اول و آخر را او می زد و هیچگاه هم اشتباه و خطا نکرد و به سبب همین درایت و مدیریت " حاج فرج " بود که طایفه ی کاهد نماد و سمبل اتحاد و همبستگی در زمان حیات رهبرشان بود .  حاج فرج سواد زیادی در خواندن ونوشتن نداشت  اما با تجربه وخبره بود و لیاقت بر بالای مجلس نشستن را داشت .  "حاج فرج غربی " نه تنها بزرگ  و رهبر طایفه کاهد بلکه یکی از رجال بزرگ تاریخ روستای کهنه می باشد . هنوز هم  ذهن و زبان مردم روستای کهنه لبریز از یاد و خاطره  رک گویی ها و یکرنگی های اوست . و این اخلاق نیک اوبود که از وی شخصیتی جاودانه بر صفحات تاریخ نانوشته ی روستای کهنه  مصداق    

" سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز          مرده آن است که نامش به نکویی نبرند " 

را به جا گذاشته است .حاج فرج دارای شغل بقالی و از اولین پیله وران روستای کهنه بود و پس از مرگ نابهنگام همسر اولش ، ازدواج مجدد می نماید و دارای پنج فرزند دختر و سه فرزند پسر می باشد که فرزند ارشدشان " قربان " نیز دار فانی را وداع گفته اند  . 

t2bl54keo681eb4j0f98.jpg

حاج فرج در مورخه ۱۸/۵/۱۳۷۷ در بیمارستان نمازی شیراز بر اثر سکته قلبی چشم از جهان فرو بست و طایفه ی کاهد را یتیم نمود .

 d6zc3cml5zypwum427v.jpg

hb2l6ztyb5a0sgt566.jpg

دو محله از بافت قدیم و جدید - یاد آور فعالیت حاج فرج غربی

وبلاگ مربوطی ضمن قدردانی از حاج فرج غربی و آرزوی بهشت برین برای ایشان ٬ باور دارد که " حاج فرج غربی  " بزرگ بود و از اهالی امروز و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید . "

تشکر فراوان از : آقایان محمد (حاج فرج) غربی  و مرتضی اسماعیلی ( عکاسی بهار کهنه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 15:1  توسط مصطفی رضایی | 

خانم رضایی

6lohbheayszako7nsfae.jpg

اولین لیسانس ٬ اولین فرهنگی ٬ اولین مدیر 

از بانوان روستای کهنه

خانم کلثوم رضایی در سال ۱۳۷۹ با مدرک لیسانس در رشته ی جغرافی از دانشگاه فارغ التحصیل گردید و نام خود را به عنوان اولین لیسانسیه از جمع بانوان در تاریخ روستای کهنه ثبت نمود. ایشان در همان سال به عنوان نیروی حق التدریس وارد کلاس درس و در سال ۱۳۸۴ به عنوان نیروی رسمی آموزش و پرورش استخدام می شود تا در این شغل شریف نیز به عنوان اولین بانوی فرهنگی نام خود را ثبت نماید. سال بعد به آموزش و پرورش منطقه ی بیرم منتقل و پس از سه سال فعالیت در بیرم به منطقه ی اوز برمی گردند. دوسال گذشته به عنوان معاون در دبیرستان دخترانه سلحشور و امسال هم به عنوان مدیر رسمی مدرسه راهنمایی دخترانه ام البنین روستای کهنه مشغول به خدمت می باشد و بدین ترتیب اولین مدیر مدرسه از بین بانوان تحصیلکرده در روستای کهنه باشند. 

9sdgwlbucryhdj5c0x2v.jpg

ایشان می گویند : " مدارس دخترانه نیاز به توجه و امکانات بیشتری دارند و ضروری است که والدین دقت نظر و توجه بیشتری داشته باشند. "

32fiy127iiww1piwom0.jpg

خانم رضایی کمبودهای ضروری مدرسه راهنمایی ام البنین را یک سالن مجهز چند منظوره ٬ کتابخانه با تجهیزات و کتاب های روز و مفید و آسفالت حیاط مدرسه برشمردند.

44sf0lc9wf0ujxgsdi.jpg

ایشان ضمن تقدیر و تشکر از زحمات مدیران ( پنج مدیر غیر بومی ) سال های گذشته از خیرینی که مدرسه را یاری نموده اند قدر دانی نمود .

مدیر مدرسه راهنمایی ام البنین ضمن تشکر از خیرین روستای کهنه که در طی دو ماه گذشته ایشان را یاری نموده اند تا مشکلات اساسی مدرسه را برطرف نمایند نیز بسیار تشکر و قدردانی نمودند.

فعالیت های مهمی که با همکاری خیرین در مهرماه - اولین ماه از مدیریت خانم رضایی- انجام گرفته است به صورت زیر می باشد :

۱- خرید یک دستگاه آب شیرین کن و منبع بزرگ آب . ( خیر محترم خواستند که نام ایشان و مبلغ اهدایی اعلام نشود .)

۲-خرید نقشه های آموزش درس جغرافیا به مبلغ یک میلیون ریال توسط خیر محترم ؟؟؟؟؟

۳- خرید کیت های درس ریاضی به مبلغ یک میلیون ریال توسط خیر محترم ؟؟؟؟؟

ازجمله فعالیت های جانبی خانم رضایی ساخت کلیپ های آهنگ و انیمیشن که در موارد ذکر شده مقام اول به دست آورده اند و جایزه ی ایشان سفرهای زیارتی و سیاحتی از طرف اداره آموزش و پرورش منطقه اوز بوده است.

وبلاگ مربوطی ( کهنه اوز ) ضمن ارج نهادن به ارزش های شغلی و خدمات خانم رضایی درآموزش و پرورش ٬ از ایشان و سایر بانوانی که پیشگام در عرصه تحصیلات عالیه بوده  و راه را برای نسل های بعدی هموار ساخته اند تشکر و قدردانی نموده و بر حسب وظیفه مطمئنآ مصاحبه با دیگر بانوان تحصیلکرده و شاغل در آینده ای نزدیک خواهیم داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 16:13  توسط مصطفی رضایی | 

 فوتبالیست متعصب دیروز - جراح و متخصص چشم امروز

به دیدن دکتر اسماعیل زمانی رفتیم .اولین جراح چشم از روستای کهنه . مدتها بود که تصمیم بر مصاحبه ای با جناب آقای دکتر اسماعیل زمانی را داشتیم . این امر به دلیل مشغولیتهای کاری ایشان محقق نشد تا اکنون که ایشان به دیار روستا بازگشته اند و ایشان را ملاقات نمودیم و با رویی گشاده  دعوت را برای مصاحبه پذیرفتند . وقتی به دیدنش رفتیم خاکی تر و افتاده تر از روزهایی دیدیم که در تیم ابوذر و در زمینهای خاکی اطراف با تیم فجر آن مسابقات سخت و پر هیجان برگزار می شد . فروتنی و افتادگی مثال زدنی دکتر اسماعیل زمانی ما را به یاد این شعر انداخت :

افتادگی آموز اگر طالب فیضی          هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

دکتر اسماعیل زمانی

دکتر اسماعیل زمانی به حق  از شخصیتهای برجسته و وارسته ی روستا می بشد که با گذراندن مدارج عالی تحصیلی استناد به گفته های اهالی هنوز هم زودتر خودشان در سلام کردن به حتی کوچکترها هم پیشی دارند و همیشه با رویی گشاده و اخلاقی پسندیده با اهالی روستا برخورد دارند و همین خصوصیت اخلاقیشان در طبابتشان هم صدق می نماید و دست همنوعان خود را در مواقع یاری جستن به گرمی می فشارد.ایشان از پشتکاری زیاد برخوردار بوده که دیگران را هم به آن دعوت می نماید و همین خصوصیاتشان سبب شده که برادر کوچکشان هم در این راه یاری نماید بطوریکه محمدرسول زمانی برادر کوچک ایشان در حال حاضر در دانشگاه UE کشور فیلیپین مشغول به تحصیل در رشته ی دندانپزشکی می باشد. دکتر اسماعیل زمانی خدا را شاکر است که خداوند همه ی دعاهایش را اجابت نموده و می نماید . ایشان جمع صمیمی دوستانش را از یاد نبرده و از همه به نیکی یاد می نماید و مطمئناً دوستانش  در تیم ابوذر, جامعه ورزش - آشنایان و اهالی کهنه به  افتخارات تحصیلی و شغلی وی افتخار می نمایند . به همین منظور ماحصل گفتگویمان را با جناب آقای دکتر اسماعیل زمانی برای شما عزیزان و آشنایی بیشتر با ایشان به نمایش می گذاریم.

-         لطفاً برای آشنایی بیشتر خوانندگان خودتان را معرفی بفرمائید.

  • اسماعیل زمانی فرزند حاج عبداله متولد  روستای کهنه هستم.

-         لطفاً مدارج تحصیلی خودتان را شرح دهید.

  • دوره ابتدایی را در روستای کهنه – زادگاهم – گذراندم , دوره راهنمایی را در مدرسه ابن سینای شهر اوز , دبیرستان را در دبیرستانهای شهید مطهری و شهید غریبی , دوره کاردانی ام را در رشته ی تکنسین مبارزه  با بیماریها در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سالهای  1365 تا 1367 , پزشکی عمومی را در بنگلور هندوستان در دانشگاه آمبدکار در سالهای 1992 تا 1999 , دوره تخصصی را در کشور بلغارستان دانشگاه وارنا در سالهای 2000 تا 2004 و تحصیلات تکمیلی چشم پزشکی را در دانشگاه شیراز در سالهای 1384 تا 1387 گذرانده ام.

-         بعد از پایان تحصیلاتتان دوره خدمتتان کجا بوده است؟

  • به مدت 9 ماه در شیراز بیمارستان سپاه پاسداران خدمت کرده ام و در حال حاضر با آنجا تسویه حساب کرده ام و از شهرهای مختلفی مثل اقیلید , بوشهر , ممسنی , کازرون , گراش و ... پیشنهاد کار دارم که شرایط را بررسی می کنم که انشاء اله با یکی از بیمارستانهای این شهرها به تفاهم برسم و مشغول شوم چون هر جا باشم هدفم فقط خدمت کردن هست و 3 الی 4 سال در این بیمارستانها خدمت خواهم کرد و بعد از آن به شیراز بر خواهم گشت و جهت مجوز مطب اقدام خواهم کرد.

-         مشوق شما در این راه چه کسی بوده است؟

  • اول از همه پدر و مادرم و اعضای خانواده و بعد دوستان و آشنایانم خیلی در راه تحصیلم مرا تشویق نموده اند.

-         در زمینه ی تحصیلی چه توصیه ای به جوانان دارید؟

  • درست درس خواندن را یاد بگیرند و قسمت عمده ی وقت خود را با تمرکز روی درس خواندن بگذرانند و اگر این موارد را در نظر بگیرند کشور ایران بهترین محل برای مطالعه و درس خواندن می باشد . در درس خواندن نباید وقت تلف کرد و به نظر من کتابخانه ها و سالن های مطالعه بهترین محل برای مطالعه است و اگر بخواهند در ایران به جایی در تحصیلات برسند می بایست بخش عمده وقت خود را به مطالعه صحیح بگذرانند . ( روزی 10 تا 15 ساعت مطالع داشته باشند ) و با پشتکار و امیدواری و خوش بینی به آینده تلاش نمایند و مطمئن باشند با دارا بودن این شرایط به اهداف خود خواهند رسید.

-         از دوران ورزشی خود بگوئید...

  • دوران ورزشی ام در تیمهای ابوذر و فاروق ( منتخب روستای کهنه ) بهترین خاطرات زندگی ام است و هیچ وقت جمع صمیمی آن زمان , جمع دوستان , اتحاد , برادری و حتی خاطرات برد و باخت بازیها از بهترین خاطرات زندگیم است و هرگز فراموش نمی کنم.

 

دکتر اسماعیل زمانی در کنار مدیران وبلاگ

-         نظر شما در خصوص وبلاگ  کهنه اوز ( مربوطی ) چیست ؟

  • من از آن بازدید می کنم و بسیار کار مثبت و فرهنگی می باشد و انسان را به یاد اصالت و گذشته خود می برد , اینکه از کجا آمدیم و کجایی هستیم.

-         و حرف آخر شما ...

  • از شما مدیران وبلاگ تشکر می نمایم و تاکید می کنم که انسان اگر پشتکار داشته باشد به هدفش خواهد رسید و همچنین با رسیدن به پست و مقام نباید همنوعان و همشهریان خود را فراموش کرد.

گزارش از مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی

وبلاگ کهنه اوز ( مربوطی ) برای آقای دکتر اسماعیل زمانی و خانواده اش آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون می نماید.

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 0:6  توسط مرتضی اسماعیلی | 

 

عبدالکریم آزادی  : اولین کاپیتان فوتبال در کهنه

فوتبال روستای کهنه همیشه جذاب ٬ تماشاگرپسند و دور از حاشیه بوده است. فوتبالیست های خوبی در دوران مختلفی پا به زمین های خاکی و یا بعدها به این مستطیل سبز گذاشتند که نامی و جایگاهی درفوتبال بخش اوز به نیکی برجا گذاشته اند.به دیدن یکی از این بزرگانی رفتیم که در دوران فوتبال بازی کردند که خبری از امکانات و تجهیزات امروزی در فوتبال نبود و به زیر توپ فوتبال زدن وآن را به آسمان فرستادن معیاری برای انتخاب یک فوتبالیست خوب بود.اما همه اینها به کنار.نسل عبدالکریم آزادی نسلی بود که الفبای فوتبال را وارد روستایمان کردند و اگر امروز روستای کهنه نامی برای گفتن و شنیدن در فوتبال ما دارد و بازیکنانی چون احمد آزادی - محمد وطن خواه-محمد رهنورد-خسرو جمشیدی-یوسف حاتمی-عبدالله رفیعی  وحیدعبدی-عیسی و محمد زمان رضایی و.... رابه منطقه اوز معرفی کرده است ٬مدیون همدوران عبدالکریم آزادی می باشد.

ضمن عرض سلام ...لطفاْ خودتان را معرفی بفرمایید.

عبدالکریم آزادی فرزند مرحوم محمد صالح آزادی و متولد ۱۳۳۲ می باشم.

دوست داریم از اولین روزهای فوتبال بازی کردن در روستا برایمان بگویید.

بهتر است به جای کلمه فوتبال از توپ بازی استفاده کنیم توپ بازی تقریبآ از اوایل دهه ۴۰ بصورت نامنظم و فقط به اسم فوتبال وارد روستا شد و به صورت دو گروه که فقط به دنبال توپ می دویدیم و هر بازیکنی در هر قسمت از زمین  خاکی جلوی مدرسه قدیمی به توپ می رسید به هر جهتی که راحت تر بود توپ را شوت میکرد و خبری از قوانین حاکم بر فوتبال هم نبود و هر کس توپ را محکم تر میزد بازیکن برتر میدان بود.

از چه سالی فوتبال را همراه با اصول و قوانین شروع کردید؟

حدود سال ۱۳۴۵ بودبنده کلاس دوم ابتدایی بودم که دو معلم به نامهای آقایان یادگاری و شبانکاره به عنوان معلم به روستا آمدند و وقتی علاقه بچه های آن دوران را دیدند به ما یاد دادند که در محل کنونی منزل عبدالرضا رضایی زمینی را درست نماییم و حد وحدودی برای زمین خاکی مشخص نماییم و دو دروازه با سنگ درست نماییم و عصرها در آن زمین که اولین زمین تقریبآ اصولی در فوتبال روستا بود اصول اولیه فوتبال مثل کرنر ٬خطا ٬گل ٬آفساید ٬هند٬پاسکاری و ...را به ما یاد دادند.

از اولین تیم روستا برایمان تعریف کنید.

چون در آن زمان فوتبال همراه با قوانین برایمان خیلی جدید به نظر می آمد خیلی هم جذاب بود و تمام جوانان آن دوران علاقمند شدند و زمان زیادی طول نکشید که اولین تیم رسمی را تشکیل دادیم و خود را برای اولین مسابقه رسمی آماده کردیم..

و اولین مسابقه رسمی با تیم چه روستایی بود؟

اولین مسابقه رسمی با تیم قلات بود و ماتصمیم گرفتیم با ماشین مرحوم احمد شکرالله ملکپور به قلات جهت مسابقه برویم.

نتیجه بازی ؟

چون بازیکنان قلات زودتر از بچه های روستای کهنه با فوتبال آشنا شده بودند . تعدادی از آنها در شهر اوز محصل بودند و در مدارس٬ فوتبال اصولی بازی کرده بودند از ما بهتر بازی کردند و بازی را چهار بر یک از ما بردند.و نکته جالب که تیم ما با لباس هاو کفش های غیر ورزشی به زمین بازی رفتیم و بنده فقط کفش ورزشی تخت سبز کتانی ساخت کشور چین پوشیده بودم.

اعضا و همراهان تیم چه کسانی بودند ؟

جا دارد یادی کنم از مرحومان خواجه محمد شفیع وطن خواه ٬  دادالله ملکپور ٬محمد حسین محمودی ٬یوسف محمد نور رفیعی که در آن سالها به عنوان یار ویاور و مربی و سرپرست و...تیم نوپای ما را همراهی می کردند.

و از بازیکنان اصلی نیز مرحومان محمد نبی نبوی ومحمد طیب فیروزی٬ عبدالرحمن حاجی شاه مراد رحیمی  بودند ودیگر بازیکنان نیز تا جایی که در ذهن دارم آقایان :  سیدمحمد حاج سید محمد صالح-منصور منصوری -عبدالرزاق نبوی- عبدالعزیز سلامی-عبدالحمید محمودی-عبدالعزیز عبدی- خواجه علی وطن خواه  و برادرم محمد آزادی بودند.

امکانات ورزشی قلات چگونه بود ؟

بازیکنان قلات دارای زمین بزرگتر و دیرک دروازه چوبی بدون تور و با کفش و لباس یکدست ورزشی بودند و قبل از بازی ما را به مدرسه ابتدایی قلات بردند و با آب و رطب و خرما از ما پذیرایی کردند و داوری بازی هم بر عهده خودشان بود.

شما چه سالی از فوتبال خداحافظی کردید ؟

بنده قبل از اینکه در دهه اول ۵۰ به کویت بروم بعد از مسابقه با روستای بیدشهر که با نتیجه مساوی دو  بر دو تمام شد از فوتبال خداحافظی کردم.

حرف آخر :

از شما تشکر میکنم که به همه مسایل روستای کهنه اهمیت می دهید و آنها را به اطلاع همه میرسانید و ممنون شما هستم که با بنده مصاحبه نمودید.

عبدالکریم آزادی اکنون ۵۶ ساله است و در بازی والیبال هم تبحر خوبی دارد . دارای سه فرزند پسر و یک دختر می باشد .پسر بزرگشان محمد صالح دانشجوی فیزیک هسته ای دانشگاه پیام نور و بهنام هنرجوی سال سوم رشته کامپیوتر می باشد.

وبلاگ و وب سایت مربوطی (اسماعیلی ٬ فیروزی و رضایی ) ضمن ارج نهادن به خدمات ورزشی قابل توجه عبدالکریم آزادی و همدورانش به جامعه ورزشی روستای کهنه٬ برای ایشان و خانواده اشان عمر با عزت و بازگشت سلامتی فرزندشان محمد صالح از خداوند منان خواهان و خواستاریم. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 3:18  توسط مصطفی رضایی | 

 گچ بـرای اولـین بـار در  بیش از پنج  هزار سال پیش توسط مـصـریان بـرای گچ سفید کردن و حالت  دادن  به نمای دیوارهای داخلی مقبره ها  اسـتـفـاده در ایــران نـیــز از زمــان  اشکانـیـان بـنـا هــایی  با  گچ بری  های  زیبا دیده می شود که نشان دهـنـده اسـتـفـاده گـچ  در صـنـعـت  ساختمان  سازی ایـرانـیـان می بــاشد. کـه بـا ورود اسـلام بـه ایران استفاده از هنر گچ بری در مساجد جلوه گر شد.  برای مثال : مسجد جامع  و شیخ ابواسحق .

 تــا  قـبـل از سـال ١٣٤٠  گـچ  در  ایـران  به  صورت  سنتی   تولید  می شـد که  مـعـایبی از جـمـلـه قـیـمـت   بـالا وکـیـفـیـت  نـا مرغوب  و  تـولـیـد کم، داشته است. گچ ماده ای مـعـدنی اسـت که به  وفـور یـافـت  مـی شود و  ایران با داشتن ٩٠۰ میلیون تن دارای بزرگترین منبع  گچ  در جهان می باشد الـبـته گـــچ به  شکل سنگ گچ که معمولا دارای نا خالصی است از  مـعـادن  اسـتـخـراج و  پس  از  حرارت  دادن آن تا ١٧٠ درجه سانتیگراد که اصطلاحاْ به آن پختن سنگ گچ می گویند وآسیاب کردن آن به گچ مورد استـفـاده در سـاخـتـمـان تبدیل می کنند.      

 

اولین کوره گچی روستای کهنه در دامنه کوه  در غرب بافت قدیمی روستا

گچ را پس از استخراج از معدن مانند آهک بکوره می‌برند و تا دمای حدود 180 درجه سانتیگراد حرارت می‌دهند تا مقداری از مولکولهای آب را از دست بدهد وبصورت گچ قابل استفاده در بنایی وقالب گیری در آید.

کاربرد های گچ : مهمترین موارد استفاده گچ در ذیل خلاصه شده است :

در ساختمان سازی : اندود، سفید کاری، تمیز کاری، پرداخت، گچ بری، ملاتهای گچی، آجر، گچ و ماسه، عایق حرارتی و صوتی، صفحات پیش ساخته سقف، کف، دیوار، مجسمه سازی

تولید گچ در روستای کهنه اوز نیز از قدمت بالایی برخوردار است و رابطه نزديكي با صنعت ساختمان سازي داشته و از قديم يكي از مصالح ساختماني سنتي در این روستا بوده است . گچ در بيشتـر ساختمانهاي کهنه قدیم و نخلستان ها و آب انبارها كه تاكنون باقي مانده اند بصورت آثار گچ بريهاي زيبا ديده مي شود و از قديم يكي از مصالح ساختماني سنتي ما بوده است. دو معدن غنی گچ در کهنه وجود دارد : معدن گچ پهروز در غرب و دیگری معدن لمبور جنوب کهنه.

در زمان های قدیم مردم گچ مورد نیاز خود را بصورت کاملا سنتی بوسیله هیزم می پختند و با سنگ و پتک و چکش آن را بصورت پودر گچ در می آوردند و در ساختمان از آن استفاده می کردند.بعدها کوره گچ قدیمی در کنار چاه لرد توسط طایفه رییس بصورت نیمه سنتی و نیمه ماشینی راه اندازی شد و همین کوره بصورت مدرن تر به کنار جاده منتقل و پس از مدتی فعالییت تعطیل گردید. اما کوره گچی فعال تری توسط مرحومان حاج عبدالکریم و حاج زینل صابری و پسران در جوار این کوره راه اندازی و تاکنون به تولید گچ مشغول می باشد.مصاحبه ای داریم با مدیر و صاحب امتیاز کوره گچی صابری ها .

- ضمن سلام.... خودتان را معرفی بفرمایین.

* بنده هاشم صابری فرزند مرحوم حاج عبدالکریم هستم.

- از چه سالی کارگاه تولید گچ صابری ها شروع به تولید گچ در کهنه نموده است.؟

* از پنج سال قبل از انقلاب و در سایه تلاش و همکاری مرحومان پدر و عموی عزیزم این کارگاه تولید گچ را راه اندازی نمودیم.و کلیه امورات اداری و خرید تجهیزات و ماشین آلات  بر عهده خودم و برادرم محمد رضا بوده است.

محمدرضا صابری

- آغاز کار کوره گچی با چه دستگاه هایی بوده است؟

* ابتدای کار بصورت سنتی و بیشتر کارها با کمک نیروی انسانی (کارگر) –آسیاب گوچک –دستگاه کوچک گچ خردکنی با کمک تراکتور بود.

- از چه سالی تصمیم به مدرنیزه و توسعه کارگاهتان گرفتید؟

* از سال 1363 کارگاه گچی را مجهز به موتور برق و آسیاب بزرگتر 12 و بعدا 24و بعد از سیل سال 1371کوره دوار نمودیم که در خلال این سال ها گچ بصورت فله ای تولید و عرضه می کردیم.از سال 1374 به بعد تولید گچ پاکتی با مارک روستای کهنه نیز شروع نمودیم.

- گچ خام را از کجا تامین می نمایید؟

* ما دو معدن گچ خوب در اطراف روستا داریم .معدن پهروز و معدن لمبور. ما  گچ خام را عمدتاْ از معدن لمبور تامین می کنیم.

- مشتری گچ تولیدی شما چه کسانی هستند ؟

* ما گچ تولیدی را علاوه بر بخش اوز به شهرستان های لار خنج و بخش های جویم و بنارویه نیز صادر می نماییم. کوره گچی صابری ها تنها کارگاه تولید گچ در منطقه می باشد.

- دولت از کارگاه شما به خوبی حمایت می نماید.؟

* بله...خدا را شکر در سایه همکاری دولت ما گازوییل و نفت کوره و دیگر مایحتاج را به صورت مستقیم از شرکت نفت می خریم.

- نیروی انسانی را چگونه تامین می نمایید؟

* ما بیشتر از فرزندان خانواده صابری و در صورت کمبود از هم میهنان بلوچ و دست آخر از کارگران افغانی استفاده می کنیم.

- حرف آخر :

* از شما تشکر می کنم که به کارگاه تولید گچ اهمیت دادید و با بنده مصاحبه نمودید.

مرحوم حاج زینل صابری            مرحوم حاج مرتضی صابری         مرحوم حاج عبدالکریم صابری

 

وبلاگ و وب سایت مربوطی ( اسماعیلی-فیروزی -رضایی ) ضمن ارج نهادن  به زحمات برادران صابری در تولید گچ پاکتی و فله ای  که از افتخارات روستایمان می باشد برای بنیانگزاران کارگاه (مرحومان حاج عبدالکریم و حاج زینل و حاج مرتضی ) طلب بخشش و مغفرت از بارگاه الهی  خواستاریم.

گزارش از : مصطفی رضایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 0:30  توسط مرتضی اسماعیلی | 

 " یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور "

حاج سید محمدصالح حسینی

 قرار گذاشته بودیم که به اتفاق مدیر محترم وبلاگ - آقای اسماعیلی - به دیدار سید محمد صالح حسینی برویم و به پاس قدردانی از هفتاد سال زحمت در کسوت امام جمعه ٬ جماعت و مدرس قرآن کریم از این سید بزرگوار مصاحبه ای داشته باشیم.اما جریان به گونه ای دیگر رقم خورد و این بار سید محمد صالح سفارش داده و تأکید فرموده بودند که برای امر مهمی که داشتند هر چه زودتر خدمتشان برسم. قبلآبر حسب وظیفه به ملاقتشان رفته بودم و غالب اوقات  به اتفاق همسرشان  "بی بی مریم" بودند  اما این بار فرزندشان سید محمد  و خانواده اشان هم حضور داشتند. سئوالات زیادی را آماده کرده بودم اما فقط سید با همان سئوال اولم پاسخ تمامی سئوالات نپرسیده ام را دادند و با اشتیاق به کوله باری از اندوه ها و درد دل های سید و بی بی گوش سپردم .

از سید پرسیدم : "شما که به دعوت فرزندتان سید عبدالله به ابوظبی رفته بودید و قرار گذاشته بودید که دیگر برای همیشه آنجا بمانید ٬ چرا برگشتید ؟"

بله...برگشتیم...من اکنون نود و شش سال سن دارم و حدود هفتاد سال امام جمعه ٬ جماعت و معلم (ملا)مکتبخانه بوده ام. یازده فرزند پسر و دختر دارم .هر از چند گاهی به دیدن آنها در داخل یا خارج از کشور میروم و آنها هم اگر مجالی یابند ما را فراموش نمی کنند.

یکی از پسرانم به نام سید ابراهیم برای ادامه تحصیل به کشور عربستان رفت و دیگر برنگشت و اکنون سی سال روزگار است که دست بیرحم زمانه بین ما دیوار جدایی ساخته است.

بی بی مریم همسر حاج سید محمد صالح حسینی

با شنیدن نام سید ابراهیم "بی بی مریم " کشان کشان آمد و رشته سخن را از سید گرفت.

"ما در ابوظبی و یا در خانه هر کدام از فرزندانمان امکانات رفاهی خوبی داریم ولی چون این روستا  و این خانه بوی فرزندم - یوسف گمگشته ام - سید ابراهیم را میدهد از همه جا احساس راحتی بیشتری می کنیم و هر بار که کسی کوبه این در را می کوبد به دل می گویم خدایا می شود این مهمان ٬ همان گمگشته من باشد و چشمم به قامت رعنای فرزندم بیفتد که از این در شادی و عمر دوباره برایم سوغات آورد. طاقت ماندن در هیچ کجا ٬ بجز روستای کهنه را نداریم.

این همان در و ورودی است که انتظار قدومی را می کشد.

دنباله صحبت های بی بی در میان هق هق گریه اش محو شد و سید ادامه داد.

"ما برای پیدا کردن سید ابراهیم به همه جا سر زده ایم حتی چند سال قبل به لبنان هم رفتیم و امیدمان به شخصی به نام "حسین " که دارای شغل صرافی و از دوستان نزدیک وی بود هم رفتیم که ایشان نیز در آن روزها به مسافرت رفته و از طریق سفارت و مدارس و دانشگاه های دینی نیز خبر خوشی عایدمان نشد و با دست خالی به این خانه برگشتیم.

سید محمد صالح مکث کرد .بغض گلویش را فشرده بود.اشک های گلوله گلوله بی بی مریم گونه هایش را خیس کرده بود.لحظه ای به بازی روزگار فکر کردم .به جدایی مادر و فرزند . به امید و جانشین بازنگشته پدر....به عصای دست پدر... به اندوه مدام مادر و به این کلبه احزان ... و به.....گمگشته....باز آید.......غم مخور....و به حافظ...

 بی بی مریم پس از آرامش ادامه داد :"دلم گواهی می دهد که ابراهیمم را تا زنده ام می بینمش و دیدارمان به قیامت نمی کشد.دل مادر هیچگاه به خطا گواهی نداده  و میدانم که او برمیگردد و از خدا می خواهم که  او را باز گرداند و نگذارد مادر از درد این هجران سی ساله پرپر شود .دیگر تحمل دوریش را ندارم .بازگرد که دیگر تحمل دوریت را ندارم....بازگرد....بازگرد...ما هرگز ترا فراموش نکرده ایم."

به یاد شعری از نیما افتادم...در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم....چشم در راهم...  

باز لحظه ای سکوت ....سید محمد صالح بزحمت صحبت می کرد. صدایش گرفته بود...یاد مولود خوانی و آن صدای دلنشین و موج دار سید و آن خطبه های قرص و محکم افتادم...تفاوت این دو مشخص می کرد که بر سید چه گذشته است.

 یادمان صدای دلنشین سید محمد صالح این محراب و منبر متروکه.. " تنها صداست که می ماند."

  در این سی سال ٬ روزگار تلخی بر سید و همسرش گذشته است.سید محمد صالح دچار عارضه  سکته قلبی است و بی بی مریم توان ایستادن روی پاهایش را ندارد و مانند کودکان ۶- ۵ ماهه روی دو دست و روی دو زانو (باکه) حرکت میکند و با این وضعییت تمامی کارهای خانه را بخوبی انجام می دهد و در کشاکش این هجران طولانی بسان سنگ زیرین آسیاب همچنان به انتظار دیدار دوباره فرزندشان دفتر روزگار را ورق می زنند.

سید محمد صالح شنیده بود که ما مطالبی را در باره روستا می نویسیم و از سرتاسر دنیا آنرا مطالعه می کنند .از ما درخواست داشتند که درد دل ها و تقاضای ایشان را درج و به اطلاع همه برسانیم تا شاید کسی در گوشه ای از این دنیای پهناور در یک زمانی خبری خوش از گمگشته اش داشته باشد.

وبلاگ مربوطی{ اسماعیلی -رضایی }  بر حسب وظیفه و به پاس

 قدردانی از زحمات سید محمد صالح حسینی و خانواده محترمشان افتخار دارند این مصاحبه

 که در واقع حرف های ناگفته ی سی ساله آنها می باشد را درج و از همگان تقاضا داریم

 چنانچه اطلاعی از آقای سید ابراهیم حسینی فرزند سید محمد صالح که بعد از انقلاب برای

 ادامه تحصیل به کشور عربستان و پس از آن گویا به کشور لبنان مهاجرت نموده اند ـ دارند ٬با

 آدرس و تلفن های زیر تماس حاصل نمایند تا دل این خانواده شاد و موجب رضا و رحمت

 خداوند گردیم:   

۹۸۷۸۲۳۶۸۲۰۵۵+ حاج سیدمحمدصالح حسینی

۹۸۹۱۷۷۸۲۰۶۲۰+ سید مرتضی حسینی

۹۸۹۱۷۳۸۲۱۶۷۶+ مصطفی رضایی

۹۸۹۱۷۳۸۲۶۴۱۶+ مرتضی اسماعیلی

 ۹۸۹۱۷۱۶۳۲۵۴۷+سید اسحق حسینی

 خانه قدیمی سید محمد صالح - محل تولد تمامی فرزندانش - جنب مسجد جامع قدیم

۸۸/۴/۱۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 22:41  توسط مصطفی رضایی | 

مرتضی فیروزی : پدری با سه فرزند پزشک

 

مرتضی فیروزی

آقای مرتضی فیروزی  متولد 1336  فرزند حاجی محمد از خانواده سرشناس و نام آشنای فیروزی در روستای کهنه و اکنون ساکن شهرک جدید میباشد ایشان دارای پنج پسر و یک دختر می باشند.تحصیلاتش را تا ششم نظام قدیم در مدرسه نوبنیاد کهنه به اتمام رساند و مکتب قرآن رادر سن پنج ونیم سالگی شروع وبه  گفته خودشان درسن هفت سالگی با شلاقی  بلند از دست مبارک سید محمد صالح حسینی فارغ التحصیل گشت.گرچه خود آقای فیروزی مجالی برای تحصیلات عالیه نیافته و از سال 1353مشغول به کارکردن شده اند اما هیچگاه درس و مدرسه را فراموش نکرده است.دلیل آشکار این ادعا اعزام سه فرزند پسرش به خارج از کشور جهت تحصیل در مدارج بالای تخصص در رشته های مهم پزشکی در دانشگاه های معتبر دنیا می باشد. آقای فیروزی اکنون در شارجه مغازه دار می باشد و به گفته خودشان قسمت هنگفتی از در آمد مغازه اشان را به  تحصیل فرزندانش اختصاص داده است .

دکتر بهرام فیروزی

بهرام فیروزی  اولین پزشک از خانواده فیروزی می باشد که دوره پزشکی عمومی را در شهر سنت پیترزبرگ  (روسیه)  با موفقیت به اتمام رساند و اکنون در کشور بلغارستان شهر صوفیا در یکی از معتبرترین دانشگاه های آن کشور و جهان می باشد در رشته مورد علاقه اش "ارتوپدی " مشغول گذراندن دوران تخصص این رشته مهم می باشد.دکتر بهرام دوران ابتدایی را در زادگاهش و کلاسهای سوم و چهارم را بصورت جهشی و راهنمای و دبیرستان را در مدارس نمونه شهر لار گذرانید وبا توجه به قوانین مدارس خارج از کشور که ازگذراندن دوره پیش دانشگاهی معاف بودند در سن 16 سالگی وارد دانشگاه شدند.

 

دکتر علی فیروزی

علی فیروزی دومین فرزند از خانواده باافتخار فیروزی هاست که هم اکنون دانشجوی ترم شش رشته" دندانپزشکی" در کشور هند در ایالت زیبای بنگلور می باشد .دکتر علی دوران ابتدایی  - راهنمایی –دبیرستان و پیش دانشگاهی را در کشور امارات به پایان رسانید.

 

دکتر فاروق فیروزی

فاروق فیروزی رشته" فیزیوتراپی" را برای ادامه تحصیل انتخاب نموده است .فاروق نیز در ایالت بنگلور هند و در دانشگاهی معتبر ترم شش را می گذراند.وی دوران ابتدایی  - راهنمایی –دبیرستان و پیش دانشگاهی را در کشور امارات به پایان رسانیده است.

پدر پر افتخار این سه پزشک آینده روستایمان تآکید دارند که به یاری خدا هر سه فرزندش پس از فارغ التحصیلی به منطقه باز خواهند گشت و در بخش اوز در خدمت کلیه اهالی منطقه بخصوص هم ولایتی های عزیز خواهند بود

مرتضی فیروزی اعتقاد دارند اگرپدران قسمتی از درآمد خود را صرف هزینه تحصیل فرزندان خود نمایند کمک شایانی به جامعه و کشور عزیزمان ایران نموده اند و صاحب اجر اخروی خواهند شد.

دو پسر دیگر ایشان داریوش و محمد فیروزی در شارجه همکار پدر می باشند که در اعزام برادران به خارج از کشور نقش بسزایی داشته اند.

 تنها دختر ایشان که دوران متوسطه وپیش دانشگاهی را با معدل های ممتاز در دبیرستان ومرکز پیش دانشگاهی نمونه نرجس خاتون شهر لار گذرانده و اکنون منتظر نتیجه آزمون سراسری ورود به دانشگاه می باشد.

وبلاگ و وب سایت  مربوطی (اسماعیلی – مسعود فیروزی – رضایی )ضمن قدردانی از خانواده های علم دوست فیروزی (پدر ) و آزادی (مادر ) برای این سه طبیب ارجمند آرزوی آینده ای روشن و موفقیت در مدارج بالاتر را از درگاه خداوند متعال خواستار می باشند. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 23:30  توسط مصطفی رضایی | 

( مردی رک گو که از گفتن حقیقت واهمه ای ندارد )

به ملاقات بزرگمردی از کهنه رفتیم .  حاجی جعفر محمودی از طایفه ی محمدرضا متولد 1303 روستای کهنه که البته به گفته ی خودشان حدود 5 سال شناسنامه برایش کمتر ثبت شده است .

در سن 18 سالگی ازدواج می کنند و در 24 سالگی برای اولین بار از کشور به قصد کار خارج و عازم کشور عربستان سعودی می شود و حدود یک سال را در آنجا به کار مشغول می شود و بسیار این دوران را پر برکت می دانند و سپس به کشورهایی مثل عجمان – دبی – قطر جهت کسب و کار عازم می شود ولی زیاد در این کشورها نمی ماند و بسوی کویت عازم می شود و مدت 45 سال را در این کشور به کار مشغول می شود که البته هر از چندی مثل دیگران برای زیارت اهل خانه و دیارش به روستا مسافرت داشته است. اولین کار خود را در کویت با کار در معمل ( بلوک زنی ) شروع کرده است . ایشان  مسافرت را در آن زمانها هر چند به جهت امکانات بسیار مشکل ذکر می کنند ولی برای خروج از کشور خیلی راحت و بدون گذرنامه ذکر می کنند بدین صورت که به مرز عازم می شدند و مرزداران طبق قانون علم و خبر برگه ی تردد صادر می کردند و خیلی راحت می توانستند به هر کشوری عزیمت داشته باشند.ا ایشان معتقدند مردم کهنه را مردمانی آزاد , شجاع و صلح طلب می داند. تاریخ کهنه را خالی از وجود " خان " و " سلطه ی خانی "می داند.

 حاجی می گوید در زمانهایی که روستایمان از وجود دزدان و غارتگران مسلح نا امن بود , با توجه به اینکه روستای کهنه دارای تفنگچی های ماهر و هر کهنه ای دارای یک تفنگ بود به همین دلیل به راحتی می توانستند از عهده دزدان بر بیایند و صلح و امنیت را برقرار کنند اما با وجود مردمانی صلح طلب و بزرگمردانی خردمند چون مرحوم محمدصالح آزادی ( کدخدای کهنه ) و قدرت  کد خدا خواجه زینل هیچ گاه روستای کهنه شاهد ماجرای خونین و تلخی نبوده است. حاجی جعفر پس از فوت همسرش و مرگ زود هنگام دختر جوانش احساس تنهایی عجیبی دارد و برای رهایی  از این تنهایی اکثر اوقات را در کنار پیرمردان هم سن و سالش دور و بر مسجد جامع می گذراند و در روی سکوی  کنار مسجد هر روز جمعشان جمع است .هنگام رفتن عصایی چوبین او را همراهی می کند . طریقه راحت و جالب توجه نشستنشان بر روی زمین نمادی از ساده زیستن حاجی جعفرمی باشد.

حاجی جعفر بدترین خاطره از زمان حیات خود در کهنه را در خصوص قحطی در سالهای قدیم ذکر می کنند البته در خصوص خودشان چنین می گویند که هیچ گاه شرایط سختی نداشته است و همیشه نسبت به دیگران وضعیتش بهتر بوده البته خاطره ای که از پدر بزرگش در خصوص  " سال دردِه " را دردناک ذکر می کنند چون به گفته ی ایشان در آن سال حتی روزانه حدود 17 نفر از اهالی جان خود را بر اثر بیماری از دست داده بودند! حاجی جعفر 8 سال از اعضای فعال شورای اسلامی روستا بودند و دوره اول ریاست آن را به عهده داشتند. نحوه انتخابشان هم چنین ذکر می کنند که بسیار مهم و رسمی بوده بطوریکه در مرحله اول نمایندگان دولت از لار و خنج در پای صندوقهای رای حاضر بودند.حاجی چنان از حافظه ی خوبی برخوردارند که حتی نام تک تک همکارانش در دوران شورایی اش به خاطر دارد مثلاً دوره اول شورایی در روستا ایشان رئیس بودند و این افراد از همکارانش : مرحوم حسین محمودی – مرحوم یوسف رفیعی – محمد درویشعلی نبوی – حاج عبدالکریم رفیعی – شرف الدین خوشبخت و عبدالرزاق حاتمی. و دوره دوم شورایی محمدنور زمانی ( رئیس شورا ) – مرحوم حاج اکبر حاتمی – مرحوم محمدشفیع وطنخواه از همکارانش را به خاطر دارد. ایشان شغلهای متعددی در روستا داشتند مثل قصابی – خرید و فروش پوست بره – آسیاب – باغداری – جلابی و ...  

 

به پاس قدردانی از زحمات چهار ساله اش به عنوان اولین رئیس شورای روستا و عضو فعال شورای دور دوم پس از انقلاب این مصاحبه را به اطلاع بازدیدکنندگان عزیز می رسانیم تا جوانانمان این مطلب مدّ نظرشان باشد که نباید ساده از کنار این چنین مردان زحمتکش بگذریم و تا زمانی که در قید حیات هستند می بایست به نحو احسن قدرشان را بدانیم و از تجربیاتشان استفاده کنیم همانطور که دوست هنرمند عزیز و فرهنگی دیارمان مصطفی رضایی در فیلم مستند تا رمضان دگر از وجود گهربار حاجی جعفر در روایات مستند از ایشان به خوبی استفاده نموده اند.

گزارش از : مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی

وبلاگ مربوطی ( کهنه اوز ) برای این بزرگمرد روستایمان آرزوی سلامتی دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 2:29  توسط مرتضی اسماعیلی | 

مسن ترین دانش آموز روستای کهنه

به دیدار شخصیتی آمدیم که می رود تا ثابت کند هیچ وقت برای ادامه تحصیل دیر نیست.بیش از چهل سال از مدرسه دور بوده است اما علاقه اش به درس و مشق او را بار دیگر به کلاس باز گردانده است.او اهل  مطالعه  می باشد. صریح و روان سخن گفتنش دلیل بر این ادعای بنده می باشد.اعتقادش به حدیث "زگهواره تا گور دانش بجوی " را سرلوحه برنامه زندگی اش قرار داده است و سخت به ادامه تحصیل مشغول است.شهباز معروف است به اینکه حرفهایش را بسیار رک به مخاطب خود می گوید و این از صفات حسنه هر انسانی می باشد.

شهباز شکیبا

-          لطفأ برای بازدید کنندگان وبلاگ خودتان را معرفی بفرمایید :

·         بنده شهباز شکیبا متولد 1331 تولد و ساکن روستای کهنه اوز می باشم.

-          شغل شما چیست ؟

·         قبلاً در کشور کویت مغازه  و کارگاه بلوک زنی  داشته ام  و در حال حاضر به باغداری در شهر  افزر  از توابع شهرستان قیر و کارزین مشغول می باشم.

-          از وضعیت تحصیلاتتان صحبت بفرمایید.

·         ابتدا در مکتبخانه نزد مرحومه بی بی خدیجه قسمتی از قرآن را فرا گرفتم و بعد از آن در محضر سید محمد صالح حسینی و مرحوم ملا عبدالله قرآن کریم را ختم نمودم. بعد از فراگیری قرآن٬ خواندن  کتاب مبدا واشعار حافظ و حساب را نزد مرحوم محمد استاد عبدالله حاجی پور آموختم.و با افتتاح اولین دبستان در روستا به مدرسه رفتم که به دلیل داشتن سواد مکتبی از کلاس دوم شروع نمودم.دوره شش ساله ابتدایی را در همان مدرسه تمام نمودم .اولین معلمم آقای عبدالرحیم غیاثی بوده است که در اینجا یاد و نامش را گرامی میدارم.از جمله همکلاسی هایم که رقابت تنگاتنگی در درس خواندن با هم داشتیم می توانم از آقایان عبدالکریم عبدی – مصطفی رحمانی و عبدالله اکبری نام ببرم.چون به درس خواندن علاقه داشتم دو سال هم در مدرسه عربی بزرگسالان در کویت درس را ادامه دادم.

-          چرا بعد از جهل سال دوباره به مدرسه برگشته اید ؟

·         بنده اعتقاد شدیدی به این حدیث {اطلب العلم من المهد الی اللحد } از رسول الله (ص) دارم و اعتقاد دارم برای آموختن هیچوقت دیر نیست به همین خاطراز سال ۸۶-۱۳۸۵دوره راهنمایی را در مدرسه بزرگسالان لار ثبت نام کردم و پس از اتمام  دوره سه ساله راهنمایی به اوز برگشتم و در دبیرستان بزرگسالان در کلاس اول مشغول به تحصیل می باشم.قصد دارم تا خداوند یاریم می  کند و توان این را داشته باشم  که به این حدیث گهربار پیامبر  جامه عمل بپوشانم و تحصیلم را تا جایی که خداوند یاری و توفیق بدهد  ادامه بدهم .

-          چه توصیه ای برای جوانان و همسالان خود دارید ؟

* بنده دوست دارم جوانان عزیز روستایم قدر امکانات و موقعیت جوانی خود را بدانند و لحظه ای از  دوران طلایی تحصیل  غافل نشوند و به همسالان   خودم هم سفارش می نمایم که هیچوقت برای تحصیل دیر نیست و با توجه به وجود مدارس بزرگسالان امکان ادامه تحصیل بسیار راحت و دل انگیز می باشد.

-  وضعیت تحصیلی فرزندانتان را اعلام نمایید .

* پسر بزرگم"  عارف" پس از اتمام پزشکی عمومی اکنون دانشجوی دوره تخصص قلب و عروق در شهر وارنا در کشور بلغارستان می باشد و"خالد" نیز دانشجوی ترم سه مهندسی عمران دانشگاه آزاداسلامی لار می باشد.

 

دکتر عارف شکیبا

-          سخن آخر :

·         از کار خوب و پسندیده مدیران این وبلاگ که تاریخ  گذشته و وقایع کنونی روستا را به اطلاع همه کهنه ایهای ساکن در کهنه و مقیم در خارج از روستا و دیگر هموطنان در اقصاء نقاط جهان می رسانند صمیمانه تشکر و قدردانی مینمایم و آرزوی گسترش و پیشرفت روز به روز این وبلاگ را دارم.

وبلاگ و وب سایت مربوطی{ کهنه اوز } ضمن معرفی آ قای "شهباز شکیبا "به عنوان دانش آموز با پشتکار و ساعی در روستای کهنه ٬ زحمات چندین ساله ایشان در راه آبادانی وعمران روستا به عنوان دهیار  را ارج نهاده و آرزوی موفقییت تحصیلی   برای دکتر "عارف " و مهندس "خالد"و"   پدر" بزرگوارشان را از خداوند متعال مسئلت دارد.

  دوستان عزیز این مصاحبه را بر روی سایت مربوطی http://www.marbooti.coml  هم می توانید مشاهده بفرمائید.

با تشکر از دوستان عزیز مصطفی رضایی جهت تهیه این گزارش و مهندس مسعود فیروزی در انعکاس آن در سایت مربوطی . مرتضی اسماعیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 3:38  توسط مصطفی رضایی | 
 

سید مرتضی حسینی در خانه ای اوقافی در مسجد شهرک زندگی می کند , علیرغم اینکه خانه محقّر و کوچک به نظر می آمد اما با چنان استقبال گرمی مواجه شدیم که فکر می کردیم به کاخی بزرگ وارد شده ایم . سید رونق و گرمی زندگی اش را مدیون خوش سلیقگی و زحمات همسرش می داند. همسرش دختر جناب آقای سید محمد صالح حسینی چهره ماندگار در فعالیتهای مذهبی و امام جمعه کهنه می باشد. همسر با سایقه سید مرتضی تنها فرزند از بین یازده فرزند سید محمد صالح است که اکنون در زادگاه خود و در نزدیکی پدر و مادرش زندگی می کند و می تواند به ملاقات پدر و مادر پیرش برود. سید مرتضی از یادمان سلسله سادات می باشد . او مشهور است به رک گویی , کم گویی و گزیده گویی و اینها از صفات سادات می باشد. ( مصطفی رضایی )

 

-         لطفاً خودتان را برای آشنایی بیشتر خوانندگان معرفی بفرمائید.

  • سید مرتضی حسینی فرزند سید محمد متولد 1339 روستای کهنه و دارای 4 پسر و یک دختر هستم. دارای تحصیلات لیسانس از دانشگاه اسلامی شهر مدینه عربستان و مدت 9 سال در عربستان اقامت داشتم و در زمان انقلاب شکوهمند اسلامی از دانشگاه عربستان انصراف دادم  و به ایران برگشتم و در دانشگاه مشهد به تحصیل در رشته زبان و ادبیات عرب مشغول شدم.

-         چند سال است که مدرس مدرسه علوم دینی هستید ؟

  • از سال 1371 مدرس مدرسه علوم دینی و دروس تفسیر , حدیث و فقه را تدریس می نمایم.

-         فعالیت شما در زمینه امام جماعت در چه مکانهایی بوده است؟

  • در روستاهای قلات , کهنه و جناح بستک  به عنوان امام جمعه و جماعت فعالیت داشته ام.

-         کمی از فعالیتهای  مرحوم پدرتان و والده اتان ( بی بی خدیجه ) بگوئید.

  • مرحوم پدر بزرگم سید عبداله از قلات به روستای کهنه مهاجرت نمودند و ایشان پیش نماز مسجد بودند و مکتبخانه ها مدت کوتاهی به عهده داشتند . مرحوم پدرم از بدو ورود به روستای کهنه  امام جمعه و جماعت و تعلیم قرآن و امورات شرعی روستای کهنه را به مدت 60 سال به عهده داشتند. مرحومه والده ام نیز مدرس قرآن در مکتبخانه سنتی بودند که اکثراً قاریان قرآن در کهنه از شاگردان وی می باشند.

-         لطفاً از فعالیتهای خودتان بگوئید.

  • بنده از سال 1354 که وارد مدرسه دینی سلطان العلماء بندر لنگه شدم فعالیتهای مذهبی خود را در روستا شروع  نموده ام  و تا کنون همچنان ادامه داشته است. بنده در حل اختلافات خانوادگی همیشه پیش قدم و علاقمند به آن بوده ام بطوریکه به سبب اعتبار نام پدر و عمویم توانسته ام به خوبی با اعتمادی که اهالی خوب کهنه به من عنایت داشته اند انجام بدهم و این همه از لطف مردم کهنه بوده است.

-         نظرتان در مورد مردم  روستای کهنه چیست؟

  • مردم روستای کهنه بسیار خونگرم و صمیمی هستند و زمینه بسیار مساعدی با همکاریشان در فعالیتهای مذهبی و اسلامی را برایم فراهم ساخته اند و وصیت مرحوم پدرم این بود که  پس از مرگش در قبرستان قدیمی کهنه به خاک سپرده شود و این خود دلیل بر ادعای بنده می باشد که چقدر از این روستا و مردم  کمال رضایت داشته ایم و زمانی که مردم کهنه تقاضا نمودند که از قلات به کهنه بیایم برای امام جماعت با آغوش باز و رضایت پذیرفتم و تا کنون با نهایت سعی و تلاشم در همه زمینه هایی که می توانسته ام در امورات روستا خدمت نموده ام و با توجه به مشکلاتی که پیش آمده و بر خلاف میل قلبی ام فعلاً دست از فعالیت کشیده ام و مطمئن هستم که همه ی اهالی کهنه از صمیم قلب مرا دوست دارند و بنده هم این حس را به همه ی مردم زادگاهم دارم چون خود را خدمتگزار این مردم  و زادگاهم کهنه می دانم و با رفع شدن این شک و شبه ها و مهلت یک ماهه ای که از طرف تشکّل ائمه جمعه و جماعت و هیات فتوای اهل سنت جنوب داده اند , امیدوارم که بتوانم به فعالیتهای خود ادامه دهم و  شریک شادی و غم و همه امورات زادگاهم باشم . برای بنده که کهنه ای هستم مرزی بین کهنه و شهرک وجود ندارد و فعالیتم با همکاری مردم خونگرم  کهنه روی هر دو مکان متمرکز بوده و خواهد بود .

-         شما از اعتبار خیلی خوبی در بین تجار منطقه برخوردارید , از این فرصت  خوب چه استفاده هایی برای روستا انجام داده اید؟

  • بنده برای قبرستان جدید الاحداث و استادیوم ورزشی که قرار است احداث گردد فعالیتهایی انجام شده و قولهایی مساعد از تجار جهت همکاری در ساخت این بناها گرفته ام که انشاءاله این امر تحقق می یابد.

-         و حرف آخر :

  • از شما مدیران دلسوز این وبلاگ و زحمت کشان و دوستداران روستا سپاسگزارم و از اینکه بارها با بنده بصورت حضوری و تلفنی در رابطه با استعفای بنده صحبت نموده اید و امیدوارم با تلاش دلسوزانه  شماها  اتحاد برقرار شود و بنده هم بتوانم به جمع شماها بازگردم و خدمتگزار زادگاهم باشم چون این ماجرایی که در خصوص استعفایم پیش آمده بر خلاف میل قلبی بنده بوده و امیدوارم حضور شما موجب خیر و برکتی برای بازگشت بنده باشد.

گزارش از : مصطفی رضاییمرتضی اسماعیلی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 1:33  توسط مرتضی اسماعیلی | 

این سری مصاحبه ها کوششی است جهت ارج نهادن به زحمات افرادی که در روستا فعالیتهای گوناگون مهمی داشته اند . به سراغ یتیمی می رویم که اگر دست تقدیر او را از داشتن مهر پدری محروم نمود ولی استعدادش او را به حق به کِسوَت معلمی کشاند تا زمزمه ی مهر پدری را در کلاس درس بنوازد.

مدرسه راهنمایی روستای کهنه  سالهای طلایی نمونه بودن را با مدیریت آقای " بهرام رفیعی " تجربه نمود . فوتبال روستای کهنه نیز از حضور شخصیت بزرگانی چون " بهرام رفیعی " اعتبار و ارزشی هدفمند یافت . در زمینه های عمرانی همین بس که سالن اجتماعات دبیرستان سلحشور کهنه فقط ماحصل یکی از خدمات ارزشمند شخصیت " بهرام رفیعی " به روستا می باشد . گرچه از دیدن چهره خندانش محروم هستیم اما " بهرام رفیعی " هنوز الگو و اسطوره فرهنگی روستای کهنه می باشد.

           معلمی چو کانونی از آتش است       همه کار او سوزش و سازش است            

   همی سوزد و مهر و گرمی دهد       به سنگین دلان درس نرمی دهد

 

بهرام رفیعی

-         لطفاً برای آشنایی بیشتر خوانندگان این وبلاگ خودتان را معرفی نمائید.

  • بنده بهرام رفیعی فرزند عبدالرحمن ,  45 سال سن دارم و مدیر مدرسه راهنمایی زارعی اوز با 27 سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش  هستم.

-         آیا از شغلتان راضی هستید؟

  • طبیعتاً باید بگویم بله کاملاً راضی هستم زیرا شغل معلمی با توجه به علاقه ای که به این شغل دارم شغل بسیار خوبیست هر چند از نظر حقوق و مزایا در حدی نست که زندگی را تامین کند ولی از نظر معنوی و اجتماعی بسیار عالی و رضایتبخش می باشد.

-         دوران تحصیل خود را چگونه و کجا گذرانده اید؟

  • دوران ابتدایی در مدرسه نوبنیاد کهنه بوده ام و دوران راهنمایی و دبیرستان هم در دبیرستان بهروزیان اوز که در آن زمان راهنمایی و دبیرستان باهم در آن مدرسه بود گذراندم. دو سال تربیت معلم هم در شیراز ( آب باریک ) بوده ام . دوره لیسانس ( رشته زبان و ادبیات فارسی ) در دانشگاه آزاد اسلامی فیروز آباد گذراندم که در سال 1383 وارد آن دانشگاه شدم و اکنون هم دانشجوی دوره فوق لیسانس در رشته تاریخ دوره اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی داراب می باشم که ورودی بهمن ماه 1386 می باشم.

-         آیا خودتان را شخص موفقی می دانید ؟

  • بله خودم را موفق می دانم .

-         چه عواملی در موفقیت شما موثر بودند؟

  • علاقه و استعداد و پشتکار در امر مطالعه که حتی بعد از وقفه ای 22 ساله (وقفه به دلیل مشغولیتهای زندگی ) بازهم به این امر با جدّیت ادامه دادم که همین سبب موفقیت  در ادامه تحصیل آکادمیک بنده شده است.

-         چه کسانی بیشترین تاثیر در امر موفقیت شما داشته اند ؟

  • با توجه به اینکه در آن زمانها ( مصادف با دوره راهنمایی تحصیلم ) دانش آموزانی از روستا مثل مرحوم محمدطیب فیروزی – عبدالکریم آزادی و اسماعیل احمدی بنا به دلایلی تحصیل را نیمه تمام در اوز رها کردند چند سال بعد همین باعث شد همهمه ای در روستا ایجاد شود و بزرگان روستا به خود بیایند که در امر تحصیل احساس می شود که نسبت به روستاهای همجوار کمی عقبتر هستیم و این خود نوعی تلاش را در بزرگان ایجاد کرد که بزرگان بچه های روستا را شدیداً مورد تشویق خود قرار دادند از جمله برادرهایم حاج هاشم – حاج صالح و مخصوصاً حاج محمد از همین کسانی بودند که بر امر تحصیل تاکید بسیار داشتند که به اوز بیاییم که همین حرکت از سوی برادرانم سبب شد که همراه دیگر دوستانم احمد آزادی – ابراهیم محمودی – عبداله سلامی – عبداله فیروزی – محمد وطنخواه – محمدنور زمانی و عبدالکریم رهنورد جهت ادامه تحصیل به اوز بیاییم و این تشویق برادرانم و جوّ پاک و سالم روستای کهنه و شهر اوز در آن زمان و عشق و علاقه ی همه این چند نفر به ادامه تحصیل و لطف و محبت مادرانه مادرانی که هر ماه یکی از آنها موظف بود در امورات تحصیل و خانه ما را یاری فرمایند , باعث موفقیت در امر تحصیل تا مقطع دیپلم شد و حتی به یاد دارم که همگی ما درسهایمان خوب بود و با نمرات عالی دوران تحصیل را تا آن مقطع گذراندیم. به خاطر دارم که در زمین فوتبال بودم آقای حاج عبدالعزیز عبدی خبر قبولی ام را در تربیت معلم به من دادند که بعد از آن دو سال در دوره تربیت معلم شیراز با موفقیت گذراندم و در دوران لیسانس و فوق لیسانس تلاش و پشتکار خودم و همکاری و حمایت خانواده ام مخصوصاً همسرم در امر موفقیم دخیل بوده اند.

-         معلمی خود را از کجا شروع نمودید ؟

  • در سال 1361 و از روستای خودم کهنه شروع کردم.

-         به عنوان اولین معلم روستا چه توصیه ای به معلمان دارید؟

  • با توجه به اینکه پیشرفت و توسعه هر جامعه ای در گرو امکانات مادی و معنوی و فرهنگی آن جامعه می باشد صحبتم با همکاران فرهنگی ام که با تلاش و سعی و همت وافر خود به این جایگاه و مقام والای معلمی رسیده اند اینست که غافل از امر تحصیل فرزندان روستا نشوند و این سفارش بنده به همه برسانند:

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش * که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

که انشاء اله همه زیرک هستند و کشتی توسعه مادی و فرهنگی روستا را به ساحل ترقی و توسعه خواهند رساند.

-         آیا نظام آموزشی در دوران خدمت شما دچار تغییر و تحولی شده است ؟

  • بله , یک نظام آموزشی بر اساس اینکه جامعه در حال تغییر و تحول است می بایست دستخوش تغییر باشد و حرکتجامعه به سمت جامعه ی نو و مدرن می باشد اما نسبت به 27 سال قبل مقداری با توجه به اینکه در حال حاضر نظام آموزشی ما محصّل سالاریست , دست معلم در امر تعلیم وتربیت مثل سابق باز نیست . در گذشته قدرت تاثیرگذاری در دست معلم بود و امروزه  لازم است با توجه به شگردهای زمانه و آموزشهای نوین حرکت کنیم  وگرنه کشتی آموزش و پرورش به ساحل ترقی نخواهد رسید.

-         در گذشته در روستا و الان در اوز چه فعالیتهای اجتماعی داشته اید؟

  • به عنوان اولین معلم روستا و توقع اهالی از بنده و علاقه ام به امورات اجتماعی در همه زمینه های فرهنگی , عمرانی و ورزشی شرکت داشتم به عنوان مثال در ساخت مدرسه راهنمایی دخترانه فعلی کهنه ( راهنمایی سابق پسرانه ) – سالن دبیرستان سلحشور , زمین های فوتبال , لوله کشی و حفر چاه برکه گلشا که همه اینها در سایه همدلی , همکاری , مشارکت و اعتماد اهالی به بنده میسر گردید . واقعاً همکاری عمرانی اهالی در آن زمانها زیاد بود و در شهر اوز هم با توجه به علاقه ام جایگاه خود را در امورات فرهنگی پیدا کردم و ادامه تحصیل دوره لیسانس و فوق لیسانس را نیز درزمانی که ساکن شهر اوز شدم شروع کرده ام که البته جوّ فرهنگی اوز در این امر سهیم بود و در انجمنهای علمی فرهنگی اوز شرکت داشته ام  , در برنامه های انجمن ادبی اوز شرکت می کنم و از اعضای هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی اوز هم می باشم.

-         نظر شما در رابطه با وبلاگ مربوطی ( کهنه اوز ) چیست؟

  • با توجه به اینکه این وبلاگ پل ارتباطی بین گذشته , حال و آینده تاریخ روستا می باشد و با توجه به پیشرفت فناوری اطلاعات و عصر اینترنت و ارتباطات و دهکده جهانی این یک امر بسیار لازم و ضروری بود که شما آقایان مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی در این امر قدم گذاشته اید که انشاءاله همیشه و در همه زمینه ها موفق و موید باشید که با این وبلاگتان موفقیت و پیشرفت روستا تضمین می کند.

گزارش از : مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 21:34  توسط مرتضی اسماعیلی | 
 

بدینوسیله به اطلاع خوانندگان عزیز و محترم این وبلاگ می رسانیم قصد داریم هر هفته شرح حالی از شخصیتهای مفید و موثر در زمینه های علمی - فرهنگی - مذهبی - هنری - ورزشی - عمرانی و اجتماعی که در روستا تاثیرگذار بوده اند داشته باشیم.

منتظر اولین مصاحبه با آقای بهرام رفیعی باشید.

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 23:46  توسط مرتضی اسماعیلی | 

 محمدرضی جعفری : امید استخوان شکسته ها

در لابلای ناگفته ها و نانوشته های تاریخ پر راز و رمز روستای کهنه ی مربط – سرزمینی با تمام گمنامی اش – می توان شخصیتهایی را یافت که منجر به تحولاتی شگرف در سطح منطقه اوز شده اند . با نگاهی اجمالی و کوتاه به این تاریخ به اسامی افرادی بر می خوریم که نامهای ماندگار این روستا و منطقه اند . خواجه نورالدین – خواجه محمد علی – ملا عبداله – سید محمد – سید محمد صالح – محمد صالح و ... . در میان این افراد نام محمد رضی جعفری بر می خوریم که نه تنها کدخدایی مدیر و مدبر بود بلکه شکسته بندی ( ارتوپدی ) ماهر و حاذق بود.

 

مرحوم محمدرضی جعفری

در دورانی که کمتر خبری از وجود فن آوری نوین پزشکی در حوزه ارتوپدی بود کد خدا محمد رضی جایگزین همه ی دستگاههای پیشرفته و پر هزینه ی امروز ی در منطقه بود. نام پدرش محمد و  متولد 1303 هجری شمسی در کهنه اوز چشم به دنیا گشودند . حقیقتاً او امید و مایه ی تسلی استخوان شکسته ها بود. روزی از روزهای ماه مبارک رمضان امسال به اتفاق برادر زاده و دو پسرش به بررسی مدارک و اسنادی که در یک چمدان از دوران پر فروغ و منظم زندگی کدخدا مشغول شدیم . از آن همه نظم و انضباط و مدیریتی که در زندگی یک روستایی خردمند به چشم می خورد حیرت زده بودیم. در میان این اسناد گرانبها و تاریخی به نسخه ای از استشهاد منطقه ای برخوردیم که عده ی زیادی از اهالی شهرهای لار – گراش – اوز – خنج و روسا و اعضاء انجمن خانه های انصاف – کدخداها – ریش سفیدان و معتمدین محلی روستاهای تابعه بیدشهر با امضاء طوماری از وزارت بهداشت تقاضا نموده بودند که کدخدای روستای کهنه بتواند رسماً و قانونی و بدون هیچ محدودیتی به عنوان شکسته بند ( ارتوپد ) در یک مکان معین ( بیمارستان اوز ) به عنوان ارتوپد مشغول به فعالیت شوند که پس از بررسی و تحقیقات لازم از سوی مسئولین مربوطه , وزارت بهداشت وقت با این درخواست موافقت و کتباً به محمد رضی جعفری ابلاغ می نماید که هیچ گونه محدودیتی برای شکسته بندی ندارد اما عمر کوتاه , بیماری دیابت و متعاقباً ایست قلبی مانع از انجام این امر مهم در منطقه می شود.

 نامه درخواست اهالی منطقه از وزارت بهداشت وقت

با این حال کمتر کسی را می توان یافت که دچار شکستگی یا در رفتگی استخوان شده باشد و نیازش به مرحوم محمد رضی نیفتاده باشد ! کدخدا جعفری علاوه بر شکسته بندی مرد فن مکانیکی و تعمیرات بود. به ادعای هم سالانش نصب و تعمیر اکثر تلمبه های آبی نخلستانهای اطراف روستای کهنه اوز به دست پر توان وی و برادرش حاج هاشم صورت گرفته است . رسیدن این ارث فنی در حوزه مکانیکی ماشین آلات به فرزندانشان دلیلی بر این ادعاست.

با توجه به یافتن قراردادی که مربوط به راه اندازی و اجاره دادن حمام عمومی روستا در دهه 50 با شخصی به نام غ - خارپیشه در میان اسنادی که جستجو می کردیم خود دلیلی بر تسلط کامل ایشان در امورات عمرانی داشته است که طرف قرارداد هم کدخدا  جعفری بوده است. با توجه به اینکه در آن زمان امر شکسته بندی بدون استفاده از بیهوشی و بی حسی صورت می گرفته است در اکثر موارد فرد مصدوم دچار درد شدید ناشی از جا انداختن استخوان می شده که می بایست تحمل      می کرده است که این خود ممکن بوده عواقب خطرناکی در بر داشته باشد. به همین علت کدخدای فرزانه و آینده نگر قبل از شروع به کار شدن جهت جا انداختن و بستن استخوان از شخص مصدوم , والدین و همراهانش رضایتنامه اخذ می نموده که در صورت بروز پیشامدهای ناگوار احتمالی هیچ مسئولیتی متوجه ایشان نباشد .

 

نمونه ای از تعهد نامه

 کدخدا از مجموع سه ازدواج دارای 111 فرزند , نوه و نتیجه می باشند. سرانجام ایشان در تاسوعای 1359 هجری شمسی در اثر ایست قلبی با این دنیا واع گفتند و به دیار ابدی شتافتند.روحش شاد

 

 

           تهیه و تنظیم : مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 17:51  توسط مرتضی اسماعیلی | 

 

        062yq.gif

گفتگو با کدخدایی مقتدر از تبار تیر و فرزند تفنگ و تاریخ

به مناسبت یکصد و ششمین سالگرد تولدش

 

 24o2f4h.gif24o2f4h.gif24o2f4h.gif 24o2f4h.gif24o2f4h.gif24o2f4h.gif 24o2f4h.gif24o2f4h.gif24o2f4h.gif24o2f4h.gif

در برابر فرزانه مردی نشسته ایم که احساس می کنیم تاریخ پر رمز و راز " مربوط " و " کهنه " و وقایع نا نوشته ی آباء و اجدادمان گشوده می شود. دلی را نمی یابی که " کدخدا " بذر مهر و دوستی اش را در آن نکاشته باشد.تاریخ شکارگاهی را به یاد ندارد که " مشکال " آنجا پازن و کبک و تیهو شکار نکرده باشد. شناسنامه اش می گوید او در مورخه 3/8/1282 سه ماه بعد از فوت پدرش به دنیا آمد اما خاقانی می گوید :

 

خرد شاخی که شد درخت بزرگ    در بزرگیش سرسری منگر

 

حادثه ی تلخ فوت ناباورانه نامزدش تاثیر عمیقی بر او می گذارد و وی را به خلوتی  معنوی و پربار می کشاند . این خلوتحافظه ی کهنسالش را لبریز از آیات قرآن , احادیث , قصص حافظ , سعدی , مولانا , فردوسی , خیام , محیا , فائز و ... می کند. در کمال تعجب او هیچگونه سواد نوشتن ( بجز اسم خودش ) ندارد. اما هر متنی با هر خطی را به راحتی و روان می خواند. حافظه اش هم می گوید او مرد بزرگیست. در زندگی " آزادی " بن بستی وجود ندارد زیرا او بر این باور است که :" یا راه را باید رفت یا راه را باید ساخت".

 azadi

·        لطفاً خودتان را معرفی بفرمائید.

-          محمد صالح آزادی فرزند محمدصالح فرزند عبدالکریم متولد سنه ی 1282 هستم و حدوداً سه ماه بعد از فوت مرحوم پدرم به دنیا آمدم.

 

  • شما دوران چه پادشاهانی را به خاطر دارید؟

-          بنده تاجگذاری احمد شاه را به راحتی به یاد می آورم. احمدشاه نوجوان بود که تاجگذلری کرد.

  • شما از چه طایفه ای هستید؟

-          از یکی از قدیمیترین طوایف کهنه , طایفه مربوطی هستم که افراد این طایفه در روستای بسیار قدیمی مربوط زندگی می کردند که به خاطر ناامنی ,سرقت و قحطی از مربوط فعلی مهاجرت کردند و به نظرم دیگر آن افراد در قید حیات نباشند.

 

  • در حال حاضر فرزندان مربوطی ها در کجا زندگی می کنند؟

-          فرزندان آنها اکثراً فامیلشان " مربوطی " می باشد و غالباً در بخش جناح و دیگر روستاهای منطقه فرامرزان, بندر لنگه, بحرین و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس زندگی می کنند.

 

  • آیا ارتباطی هم با آنها دارید؟

-          خیر. متاسفانه هیچ ارتباطی نداریم و خیلی مشتاقم که از نزدیک آنها را ملاقات نمایم و به گرمی از آنها استقبال می نمایم.

 

  • چرا در اطراف کهنه برجها و قلعه هایی بر بلندای کوه احداث شده است؟

-          در زمانهای قدیم منطقه خیلی ناامن بود. این ساختمانها که بسیار مستحکم با مصالح سنگ و ساروج و دیوارهای پهن احداث گردیده به منزله ی دژها و قلعه هایی بوده که جهت نگهبانی و دیده بانی و جلوگیری از سرقت و یورشهای ناگهانی و مسلحانه به روستا بر بلندای کوه ساخته شده اند. تعدادی از این آثار هنوز پابرجاست و به نظرم علت اینکه این روستا را " کهنه " می نامند تعداد زیادی قلعه در اطراف کهنه باشد چون در فارسی پهلوی کلمه " کهنه " به معنی " قلعه " می باشد.

 

  • در مورد وضعیت کشاورزی مربوط , کهنه و پهروز صحبت بفرمائید.

-          مراکز مورد سوال شما در زمانهای قدیم مرکز تولید گندم , جو ,صیفی جات و انواع خرماهای مرغوب بوده و (تا حدودی ) می باشد. تولیدات این محصولات در زمانهایی که رونق داشت به حدی بود که هیچ فردی از کهنه برای امرار معاش نیاز نبود به کشورهای خلیج فارس بروند. از طریق فروش این محصولات درآمد کافی داشتند. در زمانهای قدیم درآمد حاصل از محصولات کشاورزی این مناطق از درآمد در کشورهای حوزه خلیج فارس به مراتب بیشتر بود.

 

  • در آن زمانها کشاورزی چه کسانی رونق بیشتری داشت؟

-          طوایف رئیس , خواجه , ملا , نجار , محمد رضا , محمدکریم , و مربوطی ها که در این میان خواجه نورالدین نوری و عبداله عبدالرضا رضایی  که کشاورزیشان بهتر بود و بقیه هم دامدار بودند که آنها هم درآمد خوبی داشتند.

azadi3

 

  • می توانیم چند سوال خصوصی از شما داشته باشیم؟

         البته بفرمائید.

 

  • جمعیت انبوهی در مراسم تشیع , تدفین و ترحیم مرحومه همسرتان شرکت کرده بودند! توضیح می دهید چرا؟

-          از آنجائیکه بنده حدود 12 سال کدخدای کهنه بوده ام و مهمانیها و جلسات زیادی در خانه ی بنده برگزار می شد و میزبان افراد زیادی بوده ام , کلیه زحمات تهیه و پخت و غذا و پذیرایی میهمانها بر عهده همسرم بود و او هم با امکانات ابتدایی و کم آن زمان با خوشرویی و آبرومندانه از همه پذیرایی می کرد و همه آمده بودند  تا از زحمات همسرم قدردانی نمایند و از فرصت می کنم و از حضور همه ی ای عزیزان تشکر و قدردانی می نمایم.

 

  • شما چند فرزند , نوه و نتیجه دارید؟

-          تا چند ماه دیگر به مرز 140 ( یکصد و چهل ) نفر می رسد.

 

  • شما در این سن و سال حافظه خیلی خوبی دارید! آیا این استعداد سرشار شما به فرزندانتان هم به ارث رسیده است؟

- بله , خدا را شاکرم که از فرزندان دخترهایم اکثراً تحصیلات عالیه دارند.

 

* آن طور که شنیدیم شما یک  تفنگ محبوب و یاور همیشگی دارید ,  الان کجاست؟

- من از این تفنگ و دوربین و قطار فشنگ و چاقو خاطرات زیادی دارم و هر کدام از اینها را نزد فرزندانم به رسم یادبود به یادگار گذاشته ام.

 

* و صحبت آخر...

- از شما که به افراد مسن و سالخورده اهمیت می دهند و احترام قائلند تشکر می کنم.

 

 

گزارش از : مصطفی رضایی و مرتضی اسماعیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 20:57  توسط مرتضی اسماعیلی | 

هنرشیره پزی خرما مطمئن کار هر کسی نیست.در این گزارش با یکی از شیره پزان مشهور  کهنه ای که در منطقه اوز هر کسی بر هنر و مهارت ایشان واقف است گفتگویی داریم که امید است مورد عنایت شما عزیزان واقع گردد. 

وقتی پای صحبت بزرگترها می نشینیم و صحبتهایشان را گوش می دهیم  متوجه خواهیم شد که خیلی از آداب و رسوم ایام قدیم را حتی نشنیده ایم چه رسد به اینکه آشنا باشیم و آن را به عنوان رسم در جامعه مد نظر داشته باشیم. هر چه فاصله بین نسل قبل و کنونی بیشتر باشد متاسفانه اطلاعات و آگاهی از فرهنگ اصیل گذشته نیز کمتر خواهد بود و حتی اصطلاحات بومی و محلی هم به دیار فراموشی سپرده خواهد شد. مقدمه فوق دلیلی شد بر اینکه به یکی از افراد شاعر و هنرمند از دیار کَهنه ی کُهن سر بزنیم و با ایشان مصاحبه ای داشته باشیم.

-        لطفاً خودتان را معرفی کنین.

. عبداله رحیمی فرزند عبدالرحیم تولد ۱۳۱۹ اهل و ساکن کَهنه اوز  و مدت ۳۵ سال به کار شیره پزی(شرَپاخی) مشغولم.

-        لطفاً درباره کارتان به خوانندگان این گزارش توضیح بدهید.

قبلاً در کَهنه مردم شیره پزی را خودشان برای خودشان انجام می دادند ولی بعداً که من این کار را برای خودم شروع کردم چون افراد روستا متوجه شدند شیره هایی که من تهیه می کنم مطلوبتر هست بعداً به من مراجعه می کردند تا من برایشان شیره خرما بپزم و این شد که من تا الان به شغل مشغولم. برای شیره خرما تهیه کردن یا همان دوشاب ابتدا ۲۰ کیلو خرما را با ۴٠ لیتر آب داخل دیگی که مخصوص اینکاره و از جنس مس هست می ریزیم که یک بِرد می گوئیم.زمان در تهیه شیره خرما خیلی مهمه. مخلوط خرما با آب داخل ظرف با حراتی که با یک مشعل گرم می شود باید حدود ۴۰ دقیقه بجوشد.البته برخی از خرما ها مثل شاهانی باید کمتر از آن و برخی که سفتتر هستند مثل زرد یا زرد حمال باید بیشتر بجوشند و این بستگی به تجربه داره که چقدر باید بیشتر بجوشه چون اگر حرارت آن بیشتر از زمان مورد نظر باشه دوشاب تیره رنگ خواهد شد.خرما و آب که به جوش آمد باید با پارو (خرماشکن) آن را خوب به هم زد تا خرما در آب حل شود.بعد از ۴٠ دقیقه که خوب حل شد دوباره ۲۰ لیتر آب به آن اضافه می کنیم و با پارِ (پارو) دوباره به هم می زنیم که خوب و کاملاً مخلوط بشوند و بعد  آن را داخل گونی نایلونی( گونی که محتوی قند و شکر بوده استفاده می کنیم) می ریزیم.با این روش جهت تصفیه شیره از خرما استفاده می کنیم.و گونی با محتویاتش را زیر دستگاه پرس قرار می دهیم و شیره در تار (ظرف سفالی نسبتاً بزرگ) ریخته می شود که حدود ۶٠ لیتره و دیگ مسی هم کاملاً تمیز می کنیم.بعد از تمیز کردن دیگ شیره ها را دوباره کم کم در دیگ می ریزیم .دوباره آنرا می جوشانیم و هنگام جوشیدن ضایعاتی که در کناره دیگ جمع می شود با ملاقه از روی آن می گیریم و این کار را با حوصله انجام می دیم تا شیره کاملا روشن و شفاف شود  و در آخر حدود بیست لیتر دوشاب می ماند.

-        چه موقع شما تشخیص میدین که شیره آماده شده؟

. خب این یک فوت و فن خاصی داره که با تجربه که در این زمینه داریم متوجه میشیم.چون خرماها با هم فرق دارن و اگه کسی تجربه نداشته باشه نمی تونه دوشاب مطلوبی به عمل بیاره.

-        انگیزه شما از اشتغال به  این کار چی بوده؟

. راستش از اول من این کارو برای خودم و فامیلهامون انجام می دادم ولی بعداً که مردم متوجه کیفیت بهتر دوشابهایی که من تهیه می کردم شدند همه مردم برای تهیه دوشاب به من مراجعه کردند و این شد که من تا الان مشغول این کار هستم.

 

-        برای تهیه دوشاب یا بهتره بگم شِرَپاخی چه وسایلی لازمه و استفاده می کنین؟

 

دیگ مسی( دیگی که من استفاده می کنم ظرفیت ۱۸۰ لیتر داره) , دستگاه پرس که زمان قدیم از سنگ و چوب بجای آن استفاده می کردند , پارِ(پارو-خرماشکن) که از جنس چوبه , مشعل حرارتی , تار (ظرف سفالی نسبتاً بزرگ جهت نگهداری شیره , مخزن سوخت نفت یا گازوئیل , بَهلَه (ملاقه بزرگ) , گونی برای تصفیه شیره از خرما , باسکول برای وزن کردن خرما و دوشاب.

-        آیا شما فقط از کَهنه مشتری دارین یا از جاهای دیگه هم مراجعه می کنند؟

. غیر از مردم کَهنه از جاهای دیگه هم مشتری دارم مثلاً از اوز , خنج , قلات , گلار , کوره , هود , بیدشهر , اَهِل , مارمه , محلچه و شهر لار که خیلیها هم سفارش میدن برای اقوام و فامیلهاشون که در شهرهایی مثل شیراز , اصفهان و حتی  در دبی و کویت هستند, می فرستند.

 

-        قیمت گذاریتون بر چه اساسیست؟

. هر بِردی که مساوی با ۲۰کیلو دوشاب خالصه  در قبال آن ۵٠٠٠ تومان می گیریم یا اگر خرما از مشتری باشه دوشاب کیلویی ۲۵٠ تومان می گیریم ولی اگر خرما از خودمان باشه کیلویی ۵۰۰ تومان می گیریم.

 

-        از شروع کارتان تا حالا آیا محیط کار و وسایلتان هم تغییراتی در آن ایجاد شده یا نه؟

. تغییرات که خیلی. مثلاً قبلاً کوره حرارتی با شَل درست می کردیم که اطراف آن را با پِش(برگ درخت نخل) می پوشاندیم تا گِل و خاک داخل دیگ نشه. قبلاً برای حرارت دیگ از خَشار ( چوب و ساقه های خشک درختان) استفاده می کردیم که خیلی وقتها ممکن بود حرارت بیشتر بشه و همین ممکن بود دوشاب تیره رنگ بشه ولی الان با توجه به اینکه دیگه مثل قبل نیست و حتی برای بخار ناشی از دیگ هواکش تهویه درست کردم که بهداشت رعایت بشه و از وسایل بهداشتی استفاده می کنیم.

- در این کار با چه مشکلاتی روبرو هستین؟

. خدا رو شکر مشکل خاصی نداریم مگر اینکه برق نباشه یا سوخت نداشته باشیم که کار تعطیل می کنیم.

-        چند نفر توی کارگاهتون کار می کنند؟

. چهار نفر کار می کنیم. دو نفر شیفت صبح تا شب و دو نفر شیفت شب تا صبح که بصورت شبانه روزی کار می کنیم البته خودم هر دو شیف هستم.

-        خاطره ای از زمان کار اگه دارین برای خوانندگان نشریه تعریف کنین.

. خاطره که زیاده مثلاً اینکه (با خنده) یکی از کسانی که اینجا پیش من کاره می کنه برای اولین بار مشعل رو روشن کردو  با صدای شدیدی که مثل انفجار بود خیلی ترسید و حتی چون نزدیک مشعل بود کمی موهای سرش هم سوخت. این مشعلها حالتی داره که وقتی خاموش شد دوباره اگه بخواهیم آن را روشن کنیم همین حالت پیش میاد و باید مواظب بود.

-        آقای رحیمی می دونم طبع شعر خوبی دارین .آیا در محیط کار و در زمینه شِرَپاخی(شیره پزی) هم شعر سرودین؟

. خب بعضی از مشتریها میان اینجا که چرا هنوز سفارشمون آماده نیست و ممکنه بعضیها حتی سروصدا هم بکنند و من در جواب با شعر به آنها اینطور میگم:

 

مشتری داد نزن شهر نظام است  اینجا

 هر کسی نوبت و بی نوبت حرام است اینجا

 گر تو خواهی که خیانت بکنی در نوبت  با رحیمی 

   مکن این صحبت و این حرام است اینجا

  مشتری بر سر من داد نکن       

 بی سبب نیست تو فریاد نکن

 نوبتت نزد رحیمی بُوَد اینگونه حساب         

  در صفوف رفقا باش و تو بیداد نکن

 

 اگر با خوانندگان این گزارش صحبتی داشته باشین بفرمائید.

 . صحبت خاصی نیست . برای همه آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 

گزارش از : مرتضی اسماعیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 20:5  توسط مرتضی اسماعیلی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دوستان عزیز در این وبلاگ سعی داریم كَهنه اوز را بهتر معرفی نمائیم و اخبار منطقه اوز را به بهترین شکل ممکن پوشش دهیم . لطفاَ با نظرات خود ما را در این زمینه یاری فرمائید. با تشکر

ایمیل نویسندگان:

مصطفی رضایی :

mostafa_rezaea@yahoo.com

___×××___

مرتضی اسماعیلی :

Parmis_133@yahoo.com
morteza.ismaili@gmail.com


___×××___

عارف حاجی پور :


aref_hajipor@yahoo.com

___×××___

شماره واتس آپ ما (whatsapp ) :
مصطفی رضایی ۰۹۳۷۳۷۴۵۰۱۱
مرتضی اسماعیلی 00639165552071
عارف حاجی پور ۰۹۳۷۰۸۷۴۹۲۲


پیوندهای روزانه
بانک اطلاعات دندانپزشکی ایران
UPMC HEALTH CARE
انجمن دندانپزشکان عمومی ایران
convert
بهنویس
پیکو
فرهنگ لغت
كانون ايراني پژوهشگران فلسفه و حكمت
آپلود عکسهای مربوطی
آپلود عکس
رشته های تحصیلی
الف
آب و هوا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
کهنه اوز
اخبار
شهرک توحید کهنه
آثار باستانی کهنه اوز
چهره های ماندگار روستای کهنه
آگهی تبلیغاتی
آلبوم
مُشُنُفتِ(شنیده ایم)
آلبوم های قدیمی
دیروز و امروز
خطبه های نماز جمعه
در لباس دامادی
قبل از گزارش - هنگام گزارش - بعد از گزارش
مقالات و گزارشها
رمضان در کهنه اوز
نگاهی به آرشیو مربوطی
با هنرمندان منطقه اوز
تازه ها
یاد وتی
اطلاعیه
با دانش آموزان روستای کهنه
با اندکی شرح
با هنرمندان کهنه
با دانشجویان کهنه ای خارج از کشور
تسلیت
تبریک
آشنایی با خیرین و بانیان خیر روستای کهنه اوز
نمونه سوالات زبان انگلیسی دبیرستان
با روستاهاي ايران
واجارکه
بدون شرح
DOWNLOAD
مربوطی در سال 90
چهره های فرهیخته لارستان
سخن نوجوان
برداشت آزاد
نمونه سوالات زبان انگلیسی دبیرستان
ورزشی
ادبی و هنری
گوناگون
خواندنیها و دیدنیها
حوادث
مراکز آموزشی و مساجد کهنه
دانشجویان و فرهیختگان کهنه
درمانگاه کهنه
دهیاری کهنه
دانشگاه آزاد اسلامی مرکز اوز
دانشگاه پیام نور اوز
آگهی
آهنگها
بانک صادرات کهنه
عکس هفته
دانلود فیلم تا رمضان دگر ساخته مصطفی رضایی
با روستاهای بخش اوز و لارستان
نویسندگان
مرتضی اسماعیلی
مصطفی رضایی
عارف حاجی پور
حامد رفیعی
پیوندها
رباط کهنه
وب سایت هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی اوز
هیئت فوتبال بخش اوز
آقاي فرهاد ابراهیم پور ( ستاره های اوز )
یونس رحیمی کهنه ای
آقاي سردار نوروزي ( نسيم كاريان )
انجمن ادبی تائب اوز
گپ و لپ ( آقاي عنایت اله نامور )
دکتر بهزاد مریدی
لارشناسی
ضرب المثلهای ایرانی
دیکشنری آنلاین فارسی به انگلیسی و برعکس
روزنامه نگار شهر خاکستری
فهرست سایتهای ایرانی - اخبار و رسانه ها
وبلاگ روستاهای ایران
پرشین گروپ دبی
قلب شقایقها (سرکار خانم مه وش تاج بخش)
خنج تودی
سید احمد حسینی ( بستكي )
گلار و حومه اوز ( قائدي )
سيد محمد هاشمي (خوشنويسي)
خنجی ها
انجمن تار نمای اچمی ها
هرمزگانی نت
اینجا بندوست
بستک آنلاین
لارستان کهن
دهتل شهر سنگ نگاره ها
سید احمد حسینی ( بستکی )
گازال جناح
فداغ
جوان امروز
با فیزیک آشتی کنیم!(محمدابراهیم حق پرست)
تدریس اینترنتی رایگان زبان انگلیسی از پورسینا
محمد اوزی ( طنز نویس قدیمی )
کوه شب رويدر
صحبت نو لار
دفتر خبر شهرستان خنج
عصر اوز
جویم
صدای زروان
جناح نما
کارمانیا پرواز فارس ( اوز )
هواجناح-هواشناسی جنوب
دبیرستان خاتم الانبیا شهرک کهنه
لارستان نیوز
آفتاب اوز
وب سایت شخصی سعید کراماتی
رویدادهای لارستان بزرگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

خطاطي نستعليق آنلاين